ادبیات کودتایی یا کودتای ادبیاتی؟ سارتر در برابر آلبرکامو

امیرحسین بریمانی

منتقد ادبی


در تلگرامبخوانید

اگر امر تاریخی را از مفهوم “کودتا” بگیریم، آنچه که برجای می ماند را چگونه می توان شناخت؟ در ابتدا شاید گمان کنیم چیزی برجای نخواهد ماند و من هم فعلن همینطور گمان می کنم چراکه ظاهرن، بیرون از زمینه یی تاریخ مند، نگرش ابژکتیو قادر نیست به این پدیده نزدیک شود یعنی با رویکردی تاریخ مند، نمی توان پدیده ی کودتا را تبیین کرد بلکه تنها امکان آن را داریم که راجع به کودتایی خاص و مشخص حرف بزنیم. پس چطور می توان راجع به این پدیده حرف زد بی آنکه به کودتایی مشخص اشاره کرد؟ راهکار چنین خواهد بود: تغییر زاویه دید از ابژکتیو به سوبژکتیو و بعد، بدخوانی (در معنای پل دومانیِ کلمه) کردن کودتا! نگرش سوبژکتیو، ذاتن نگرشی ست که مهمل می بافد اما مهمل بافتن دراینجا دارای بار معنایی منفی نیست و صرفن قصد داشته ام جایگزینی برای بدخوانی به کار ببرم که با فرهنگ عامیانه ما همخوانی داشته باشد.

مهمل بافتن، به معنی فراموشیِ واقعیت و پدیدارشناسی یی است که برای آن معیار ثابتی وجود ندارد و ذهنیت فردی بر واقعیت برتری دارد. مهمل باف، بدون به کارگیری معیارهای شناخته شده، دست به قرائت پدیده می زند و دراینجاست که مولفه های کودتا را فارغ از نگرشی تاریخ مند تبیین می کند. حال باید صریح باشم و از خود بپرسم چرا سعی به طفره روی از حرف زدن راجع به کودتای ترکیه را دارم؟! برای پاسخ باید در ابتدا لحن پرسش را عوض کنم: چرا می خواهم پیوند کودتا را با امر واقعی (و طبعن تاریخ مند) قطع کنم؟ چون بررسی مصداق های کودتا، ما را از شناخت چیستیِ کودتا باز می دارد و برخلاف این امر، در این متن قصد دارم به چیستی کودتا پرداخته و الگوی به دست آمده را در جایی بجز عرصه واقعیت پیاده سازی کنم، جایی انتزاعی و ادبیاتی! (احتمالن واضح است که آثاری که واقعیت سیاسی را عینن منعکس می کنند، دخلی به ادبیات ندارند. باید مثالی بزنیم: زوال کلنلِ محمود دولت آبادی را نخوانده ام اما چنان که شنیده ام، رمانی ست راجع به حوادث انقلاب. این اثر در چه صورتی اثری ادبی خواهد بود؟ دراین صورت که واقعیت را به کنار نهاده باشد و امر تاریخی را تحریف کند، دروغ بگوید! بگذریم.)

درواقع می خواهم بگویم چیزی به نام ادبیات کودتایی، وجود ندارد اما کودتای ادبیاتی چرا. وجه تمایز کودتا و انقلاب در این است که انقلاب، تغییرخواهی یی ست که توسط مردم صورت می پذیرد ولی کودتا در میان خود گفتمان قدرت! حال باید کمی عقب برویم. همواره تضادی (عمیق یا سطحی) در میان مردم و دولت وجود دارد. حتا اگر همه مردم یک جامعه نیز در اهداف خود همسو باشند و تضادی ایدئولوژیک، توسط سلایق مختلف، درحال تحمل شدن نباشد، باز هم موفقیت انقلاب آنان، احتمال کمی دارد و در این وانفسا، کودتا، خبر از اتفاق بزرگی می دهد! کودتا، ثانیه یی که وجودیت خود را کسب می کند، به بزرگ ترین تهدید برای سامانه قدرت مبدل می گردد؛ چه برای فاعل کودتا و چه مفعول آن. دراینجا می خواهم از مفهوم وضعیت استثناییِ آگامبن استفاده کنم اما برای ایجاد تمایز میان استثنائیتِ کودتا و انقلاب، باید برای توصیف کودتا، از ترکیب “وضعیت حاد” استفاده کنم. در وضعیت حاد (که بیانگر وضعیت کودتایی ست)، گفتمان مردمی در روند شکل گیری رخدادها تاثیری ندارد. در معنای آگامبنی تر آن چنین خواهد بود که در وضعیت حاد، قانونیت کنار می رود چراکه قانون، کانسپت (زمینه) خود یعنی انظباط دولت را از دست داده است و حال ضرورتی برای حفظ آن احساس نمی شود.

به عبارتی دیگر می شود گفت که نفع مردم در کودتا، موضوعیتی نداشته و صرفن بحث بر سر تمامیت خواهیِ یک صدایِ قدرت است. پس اگر بتوانیم منفعتی را برای مردم در انقلاب تصور کنیم، چنین تصوری راجع به کودتا، فعلن بی پایه است اما از طرفی هم مردم، کودتا را تهدید می کنند! بدین طریق که کودتا برای شکل بندی خود (مرحله یی پیش از شکل گیری)، علاوه بر وجود حداقل دو صدا در گفتمان قدرت، نیازمند مولفه ی سومی ست که نقش بازنده ی ابدی را بپذیرد؛ و اینان همان مردم هستند. پس اگر مردم نخواهند نقش شان در مقام یک منفعل را بپذیرند، کودتا ممکن نخواهد بود.

حالا برای تفهیم این امر، نیاز به مثال داریم: اردوغان، گرچه از لحاظ نظامی در هرصورت برتریت نسبی خود را داشت اما مردم را واسطه یی برای حفظ دولت خود قرارداد. بنا نیست در کودتا جنگی صورت بگیرد و آمار کشته ها، رقم نامعقولی را تجربه کند بلکه همه چیز بر بنیان نظم نمادین حرکت می کند؛ نوعی به رخ کشیدن توانایی ها! کودتا برخلاف انقلاب، رخدادی واقعی نیست؛ کودتا، شبیه سازی یک جنگ داخلی ست و ازین رو، تکلیف کودتا، یک شبه مشخص می شود. فاعل کودتا، خواهان وارونه سازی نظم نمادین به نفع خود و خواهان اکثریت قدرت است یعنی ایجاد دیکتاتوری و تک صدایی کردنِ حاکمیت. فکر می کنم دال های کافی برای رسیدن بدین نتیجه را گفته ام که: جوامعی که در آنان، یک کودتا شکل می گیرد و سپس شکست می خورد، مستحکم ترینِ جوامع هستند! اپوزیسیون های پااستواری در آنان حضور دارد که زیر بار دیکتاتوری نمی روند.

حال اینان چه ارتباطی به هدف من یعنی برگزیدن کودتای ادبیاتی بجای ادبیات کودتایی دارد؟ بیایید الگویِ تبیین شده را پیاده سازی کنیم: برای این امر باید پای آلبرکامو و سارتر را به میان بکشیم. سارتر، نماد ادبیات کودتایی ست. با توجه به دو پاراگراف قبلی، چیزی به نام ادبیات کودتایی وجود ندارد! به این شرط می توان وجودیتی برای آن قائل شد که هویت آن را کمی دچار دگردیسی کنیم؛ بدین طریق که محتوای ادبیات کودتایی را حذف کرده و ادبیات انقلابی (با توجه به تبیین بدست داده شده در این مطلب راجع به چیستیِ انقلاب) را جایگزین آن سازیم. کاری که سارتر در ادبیات (چه در نمایش نامه ها و چه در رمان هایش) انجام می دهد، تهییج نیروی مردمی بر علیه حاکمیت قدرت است؛ درواقع اگر بخواهیم از سارتریسم (!) حرف بزنیم، باید بگوییم که این رویکرد، براندازی قدرت را مد نظر دارد و چیستیِ آن قدرت برای او اهمیت ندارد یعنی هر قدرتی که بر روی کار بیاید، او با آن مخالفت خواهد کرد! در مقابل او، آلبرکامو کودتاچی یی ست که محکوم به شکست است و بدین طریق است که نادانسته، فاشیسم و دیکتاتوری را نفی می کند.

بیایید نگاهی به افسانه سیزیف بیندازیم. سیزیف در مقام یک اسطوره و یک صدایی از گفتمان قدرت، بر علیه صدای برتر می آشوبد اما همواره شکست می خورد. نگاه سارتری به این اسطوره بدین شکل خواهد بود که سیزیف پیروز می شود اما لحظه یی پس از پیروز شدن، او شکست می خورد چراکه در آن لحظه ی حساس، سیزیف خود به قدرت برتر مبدل شده و می باید مجددن بر علیه قدرت برتر بیاشوبد؛ ازین لحاظ سارتر، یک چپ ازلی و ابدی ست، یک انقلابی هیجان زده! اما کامو ضرورت شکست خوردن را دریافته است. حال به یاد بیاوریم: “جوامعی که در آنان، یک کودتا شکل می گیرد و سپس شکست می خورد، مستحکم ترینِ جوامع هستند! اپوزیسیون های پااستواری در آنان حضور دارد که زیر بار دیکتاتوری نمی روند.” آلبر کامو، آن نئولیبرالیست نومیدی ست که تصمیم به سامان دهی و سپس از بین بردن کودتا گرفته است چون امر تاریخی را فراموش کرده و واقعیت خود را بر زمینه یی از انتزاع بنا می سازد. چه تفاوتی میان شکست کودتای آلبرکامو و شکست کودتای اخیر ترکیه هست؟ همانطور که گفته شد، در کودتای ترکیه، عامل برهم زننده ی کودتا، مردم بوده اند ولی آلبرکامو، تقدیر (در معنایِ یونانی-هلنی آن) را عامل برهم زننده کودتا معرفی می کند.

امیرحسین بریمانی فعال سیاسی و منتقد ادبیست که فعالیت خود را از سال ۹۳ آغاز کرده است. مقالات و نقدهایی از بریمانی در مطبوعات داخلی و خارجی به چاپ رسیده که از جمله آنان میتوان به “دیالکتیک سلبی زبان و امرواقع”،” فوران انرژی و سرکوب شدن توسط دستگاه های ایدئولوژیک” و “تقابل چیزواره گی امرشعری و هرمنوتیک” اشاره کرد. مجموعه شعر “توفیدن دستی بر گونۀ خواب” و “هر از همیشه آوراندن هجوم” نیز مراحل انتشار خود را طی میکند.

#آلبرکامو #امیرحسینبریمانی #دیدگاهنو #سارتر

© 2020 New Vision Research Institute

  • White Facebook Icon