از زمستان ۵۷ تا تابستان شصت و هفت

علیرضا کیانی

تحلیلگر سیاسی


در تلگرامبخوانید

جمهوری اسلامی موفق شده است، دشمن خود را به دشمن مردم تبدیل کند. همین که جمع قابل توجهی از نخبگان سیاسی کشور، برجای واکنش و عناد با مسببان اصلی وضع مصیبت بار کنونی به گور مرده‌ای چون مسعود رجوی لگد می‌زنند و انبوه نفرت خود را نثار او می‌کنند، نشان از آن دارد که این حکومت چرا تاکنون برقرار مانده است. دشمنان نظام به دشمنان مردم تبدیل شده‌اند و دوستان نظام – مانند گروه‌های تروریست فلسطینی و لبنانی – به دوستان مردم بدل گشته‌اند. این نکته زمانی مهم می‌شود که بدانیم مجاهدین خلق، تاکنون، پایدار‌ترین و باثبات‌ترین گروه معاند جمهوری اسلامی بوده است و همین ثبات در عناد، نهادهای امنیتی نظامی جمهوری اسلامی را وا می داشت، با واسطه نیروهای شبه نظامی خود گهگاه حمله‌ای موشکی به مقر استقرار آن‌ها ترتیب دهد.

اما با این حال، بعضی از دلبستگان به آیت الله خمینی در طیف اصلاح طلبان، در نقد و تفسیر ده سال نخست جمهوری اسلامی، با دوقطبی کردن و سیاه و سفیدسازی از طرفین نزاع، سعی بر آن دارند که ثابت کنند، در طرف مطلوب آن ها – آیت الله خمینی و یارانش – جز اشتباهاتی اندک، اتفاق دیگری نیفتاده است. به عنوان مثال می توان از مواضع مصطفی تاجزاده مثال زد که به اصطلاح از طیف «رادیکال» اصلاح طلبان ایرانی محسوب می شود. در حالیکه آیت الله منتظری به شهادت فایل صوتی که وبسایت او منتشر کرد، آیت الله خمینی را به دلیل کشتار تابستان ۶۷ ، تلویحا «جنایتکار» می نامد، آقای تاجزاده نه تنها در مقام توجیه جنایات آیت الله خمینی بر می آید، بلکه او را «خادم میهن» و «رهبر روحانی» معرفی می کند. البته هنوز فراموش نشده است که سیدمحمدخاتمی به عنوان مقتدای اصلاح طلبان برای جنایتکاری چون اسدالله لاجوردی نیز پیام تسلیت صادر کرد و او را «خدمتگزار مردم» معرفی کرد، در حالیکه برای فوت احمد شاملو به عنوان بزرگترین شاعر چنددهه اخیر هیچ پیام و اطلاعیه ای صادر نکرد.

درواقع پرسش این است که مصطفی تاجزاده که همچنان آیت الله خمینی را تمجید و توجیه می‌کند، چه تفاوتی با مثلاً یک کادر سازمان مجاهدین خلق دارد که به موجه سازی مسعود رجوی و ستایش او می‌پردازد؟ این غیر از این است که دومی – حداقل به دلیل محرومیت از کرسی قدرت – بسیار کمتر از اولی به جرم و جنایت دست یازیده است؟ یا خمینی آنقدرها هم آدم بدی نبود و منطق «خودش خوب بود دور و برش بد بودن» درباره او صدق می‌کند و یا اینکه رهبری بود که به عزم انحلال ایران در اسلام – به تعبیر خودش – در خیابان‌ها، چوبه‌های دار برپا کرد و یکی از آمران جنایت علیه بشریت در دهه شصت بود و به تعبیر حسن پاکروان – دومین رییس ساواک – شیطان در قالب او تجسم پیدا کرده بود.  فرض کنیم یکی از این بعثی‌های تجدیدنظرطلب بیاید و کسی مثل صدام حسین را تطهیر و توجیه کند و او را از قالب یک جنایتکار بالفطره علیه ملت عراق، به «سیاستمداری که اشتباهاتی هم داشته است» فرو بکاهد، چه موضعی علیه او می‌گیریم؟ همان موضع را می توان علیه تاجزاده به کار بست. دنیا بین احمد جنتی و مصطفی تاجزاده تقسیم نشده است که برای فرار از اولی به آغوش دومی پناه ببریم.

فراموش نکنیم! حکومتی که بیش از ۱۵ هزار شهروند خود را در عرض یک دهه به قتل رسانده است و بنا به تصریح قضات بین المللی، مرتکب «جنایت علیه بشریت» شده است و قاطبه اصلاح طلبان و اصولگرایانش یا از آن کشتارها دفاع می‌کنند و یا به آن اعتراضی نمی‌کنند و بلکه کسی چون خمینی را «خادم میهن» می نامند، پیشاپیش مشروعیت اصلاحش را از کف داده است و صرفاً باید به گذار از آن فکر کرد. نقد بنیادین اصلاح طلبان ایرانی به معنی واگذاری فضای سیاسی داخل کشور به آن ها  و ترک میدان نیست. استفاده از ظرفیت‌های داخل سیستم، باید به منظور گذار از آن صورت بگیرد. یک بار «شهریار آهی» در برنامه پرگار در بی بی سی فارسی، تأسف خود از اینکه واژه «براندازی» مشروعیت پیشین خود را ندارد، ابراز کرده بود. تأسف صحیح و قابل درکی است. تأسف از اینکه چند آدم بی سواد، هوچی گر و بعضاً فاشیست، شده بودند نماد براندازی و تصاویر بسیار غلطی هم از این واژه می‌آفریدند. جمهوری اسلامی و پیروان داخل نشین و خارج نشین آن هم از اینکه این‌ها نماد براندازی باشند اتفاقاً استقبال می‌کردند و مدام روی آن مانور می‌دادند. می‌توان از تلاش صداوسیمای ولایت برای بازنمایی این افراد و این جریانات مثال زد.

اما نکته مهم ایضاح مفهوم براندازی ست. واقعیت آن است که براندازی به معنای آویزان کردن آخوند / پاسدار از تیر چراغ برق نیست. اتفاقا در مسیر گذار از جمهوری اسلامی می توان از همه اقشار بهره برد. از جمله روحانیتی که به جدایی دین از دولت باور دارد و برای دینداران و حاملان رسمی آن حق ویژه در حکومت و سیاست قائل نیست. درواقع براندازی دقیقاً به معنای تغییر قانون اساسی جمهوری اسلامی به یک قانون اساسی لیبرال – سکولار – دموکراتیک است. چگونگی این تغییر و نوع این گذار را نیز بیش و پیش از هرچیز خود جمهوری اسلامی تعیین می‌کند. قرار نیست مقاومت جمهوری اسلامی در برابر این تغییر، موجب دست شستن از این خواسته به حق و مشروع شود. طبیعت و حکومت امروزه به جان ایران افتاده اند. در این فضا، بیش از هرچیز باید به این تلاش روشنگرانه دست یازید که دموکراسی سکولار، یک خواسته شیک و انتزاعی نیست، راه نجات مملکت از فلاکتی ست که در آن دست و پا می زند و نکته محوری آنکه قانون اساسی فعلی، به هیچ عنوان، ظرفیت پذیرش این مولفه را ندارد.

تابستان ۶۷ ریشه در زمستان ۵۷ دارد. ریشه‌های این قتل عام را به راحتی می‌توان در رفتار و گفتار حاکم بر انقلابی گری اسلامی در ۱۰ سال قبل از آن ردیابی کرد. از انقلابیونی که به نام مبارزه با «دیکتاتوری شاه»، سینماهای تهران و آبادان را به آتش می‌کشیدند و روسپیان بی پناه شهر نو را می‌سوزاندند، انتظار داشتید با مخالف سیاسی خود شبیه جان لاک رفتار کنند؟ راست آنکه، با در نظرداشتِ مبنایی موازین حقوق بشری، و با احترام به یاد و خاطره کشته شدگان بی نام و نشان، و با پرهیز از هرگونه پیشداوری شخصی درباره افراد، اگر مجاهد در مقام حاکم و آخوند در جایگاه محکوم می‌نشست هم، کاملا قابل انتظار بود که این فاجعه رخ بدهد. تاکید بر «اسلام سیاسی»،  ایدئولوژی را «برتر و بالاتر از همه چیز» دانستن، ناگشودگی حیرت آور معرفتی در قبال دیگری و آن حجم سنگین از توتالیتاریسم فکری – سیاسی، بعید بود جز خون و کشتار و قتل عام، نتیجه دیگری به بار بیاورد.

علیرضا کیانیعلیرضا کیانی فعال سابق دانشجویی است که به دلایل سیاسی در ایران از ادامه تحصیل بازماند و در تیرماه ۱۳۹۰ ایران را ترک کرد. در سال ۱۳۹۱ به «دانشجویان و دانش آموختگان لیبرال ایران» پیوست. او هم اکنون ساکن آمریکا است.

#اصلاحطلبان #خمینی #دیدگاهنو #کشتارشصتوهفت #علیرضاکیانی

© 2020 New Vision Research Institute

  • White Facebook Icon