از قاشق و چنگال حلال تا کودتای شهید مدرس


مجتبی واحدی- یکی از دوستان ایرانی ساکن آلمان تعریف می کرد که اوائل انقلاب هیئتی از جمهوری اسلامی به آن کشور رفته بود.مأموریت پذیرایی از هیئت به یکی از کارمندان قدیمی ایرانی سپرده شده بود که به آنان کارمند محلی گفته می شود . او که ظاهراً تنها کارمند به جا مانده در سفارت از میان کارکنان قبل از انقلاب بوده تلاش می کرده که رضایت میهمانان تازه به حکومت رسیده را به بهترین وجه تأمین نماید. زمان خوردن غذا، روحانی عضو هیئت از کارمند سفارت می پرسد که آیا گوشت غذا ، حلال و ذبح شرعی است ؟ و بلافاصله پاسخ می شنود که ” بله حاج آقا همه چیزهایی که بر سر سفره ملاحظه می فرمایید حلال و ذبح شرعی است حتی قاشق و چنگال ها”. این داستان را حسین شریعتمداری هم یک بار در کیهان نقل کرد که اگر شخصاً از یک دوست قابل اعتماد نشنیده بودم یقین می کردم که مانند اغلب سخنان شریعتمداری دروغ است.

آنچه که من را به یاد این داستان انداخت بازتاب گسترده مسابقه ثانیه ها و پاسخ های ظاهراً عجیب شرکت کنندگان آن بود . مثلاً انجام کودتای سوم اسفند توسط شهید مدرس.اغلب کسانی که این مسابقه را دیدند فقط از زاویه کم سوادی و بی اطلاعی شرکت کنندگان مسابقه به موضوع نگاه کردند اما یک حقیقت از نگاهها مخفی ماند. قبل از پیروزی انقلاب ، آیت اله خمینی به بسیج اقشار مختلف اجتماعی و نحله های گوناگون فکری نیاز داشت. لذا تا جایی پیش رفت که اعلام کرد “درجمهوری اسلامی حتی کمونیستها برای اظهار نظر آزاد خواهند بود”. اما این مهربانی تنها تا زمانی ادامه پیدا کرد که آیت اله خمینی و یارانش بر همه ارکان قدرت تسلط پیدا کردند . پس ازآن ، او به یاد آورد که ” ایکاش از روز اول قلم ها را شکسته بودیم و …” . هنوز چند ماه از پیروزی انقلاب نگذشته بود که زمان تدوین قانون اساسی فرا رسید. مجموعه اظهارات آیت اله خمینی واقدامات اطرافیان او به گونه ای بود که اکثریت قاطع تدوین کنندگان قانون اساسی از میان روحانیون انتخاب شدند در حالی که تدوین قانون اساسی به کارشناسانی از همه تخصص ها نیاز داشت.

هنوز بهار نخستین سال بعد از انقلاب به پایان نرسیده بود که رهبر انقلاب ، رودربایستی را کنار گذاشت و ادعا کرد اولین قدم ها و مهم ترین گام ها در پیروزی انقلاب را روحانیون برداشته اند. او بارها مبدأ جنبش آزادیخواهی و استقلال طلبی ملت ایران را روز پانزدهم خرداد سال چهل و دو قرار داد تا هر چه پیش از آن بوده است را به هیچ انگارد.آیت اله خمینی اگر گاهی از نهضت ملی شدن نفت هم سخن می گفت تلاش می کرد رهبری آن را به ایت اله کاشانی نسبت دهد . وی ، ضد مشروطه ترین آخوند یعنی مرحوم شیخ فضل اله نوری را از مهم ترین ارکان مبارزات مردم در نهضت مشروطه معرفی می کرد و از آن بالاتر در سخن گفتن از فعالان مشروطه فقط نام چند روحانی از زبان آقای خمینی شنیده می شد. در کنار ایت اله خمینی ، یاران او نیز سعی گسترده داشتند که همه چیز را در روحانیت خلاصه نمایند. اگر قرار بود ازسیاسیون اعدام شده در زمان شاه سخن گفته شود فقط نام روحانیونی همچون مرحوم سعیدی و مرحوم شیخ حسین غفاری به گوش می رسید . در حالی که مثلاً مرحوم غفاری در زندان در اثر بیماری در گذشت.

انگیزه قوی سران جمهوری اسلامی برای قبضه کامل قدرت در حدی بود که کمتر از نه ماه پس از پیروزی انقلاب ، قانون اساسی به گونه ای تدوین شد که اختیار تعیین و عزل رهبر منحصراً به روحانیون سپرده شد در حالی که اغلب ایشان فاقد صلاحیت برای تشخیص بسیاری از ظرایف اداره کشور هستند و تشخیص صلاحیت رهبر نیازمند تسلط بر این ظرایف است. تبلیغات گسترده تریبون های پر خرج وابسته به نظام در سی و شش سال گذشته به گونه ای بوده که گویی هیچ قشری جز روحانیون ، در تحولات ایران نقش تعیین کننده نداشته اند. از سوی دیگر بخش های عمده ای از تاریخ کشور بنا به تمایلات و علاقمندی های سران حکومت، تحریف یا حذف شده است تا جایی که روز هشتم آبان ماه سال هشتاد و هشت معاون پژوهشی وزیر آموزش و پرورش از حذف کامل نام سلسله های پادشاهی از کتب درسی ایران خبر داد.

در همه این سال ها تبلیغات رسانه ای و منبری در جمهوری اسلامی مبتنی بر ” ارباب پنداری روحانیون و رعیت انگاری سایر اقشار ” بوده است.در چنین شرایطی آیا خیلی عجیب است که یک بانو یا دختر جوان ایرانی ، تصور کند که کودتای سوم اسفند را هم شهید مدرس انجام داده است؟ عامل این امر خیر ، اگر مدرس نبوده لابد یک روحانی دیگر بوده است : میرزای شیرازی! اما یک فرض دیگر هم در این ماجرا وجود دارد . همان فرضی که داستان نقل شده در ابتدای این یادداشت بر آن مبتنی است. بدون آنکه بخواهم شرکت کنندگان در مسابقه جنجالی ثانیه ها را به چیزی متهم نمایم ناگزیرم به بلایی فراگیر در جامعه کنونی ایران اشاره نمایم که ناشی از انحصار طلبی سران نظام است و صدها سال استقرار حکومت های استبدادی – از جمله سی و شش سال استقرار جمهوری اسلامی -آن را نهادینه نموده است. در فضای حاصل از استقرار این گونه حکومت ها اغلب مردم تلاش می کنند از درگیر شدن با حساسیت های حکومت بپرهیزند گروهی هم به دنبال کسب امنیت شغلی و اجتماعی برای خویش از راه هم زبانی با حکومت هستند.

“رند” ترها هم تلاش می کنند بالاتر از توقع قدرتمندان سخن بگویند و مثلاً اگر حکومتی ها به دنبال ” گوشت ذبح شرعی” هستند آنان قاشق و چنگال ذبح شرعی هم فراهم نمایند. نهادینه شدن این مسئله برای برخی نان و آب فراوان دارد و البته برای عده ای دیگر می تواند به بعضی ناشی گری ها از جمله انتساب کودتای سوم اسفند به شهید مدرس و میرزای شیرازی شود. دراین فضا ، عده ای تصورمی کنند نام بردن از شهید مدرس و میرزای شیرازی- حتی به غلط یا نامربوط – برای آنان نان و آب دارد یا حداقل خطری متوجه آنان نمی نماید در حالی که ممکن است ذکر برخی اسامی ، موجب از ما بهتران شود. از سوی دیگر، فراموش نکنیم برخی اسامی و عناوین سال هاست که از نخستین روز ورود به مدرسه تا واپیسن روزهای تحصیل و پس از آن به صورت شبانه روزی با بمباران تبلیغاتی بر مغز کودکان ، نوجوانان وحتی سالخوردگان ایرانی فرو می ریزد.آیا از قربانیان چنین تبلیغاتی ، انتظار نداریم که به صورت ناخواسته برخی اسامی را بر زبان بیاورند که هزاران بار و به بهانه های مختلف شنیده اند و تصور می کنند تنها نقش آفرینان تحولات ایران هستند؟ حتی اگر بی سوادی و کم اطلاعی ، عامل چنین پدیده هایی باشد فراموش نکنیم که دلیل آن ، دشمنی آشکار حکومت با کسانی است که بر علم آموزی مستقل از حکومت پافشاری داشته اند . سانسور گسترده رسانه ها و کتاب هانیز در کاهش روز افزون آگاهی های عمومی ایرانیان ، اثر مستقیم داشته و دارد.

امیدوارم این مقاله که تنها بازگویی درد است متخصصان امر را تشویق نماید پس از فرونشستن هیجانات و لطیفه سازی ها از حادثه اخیر ، به صورت صریح با مردم سخن بگویند وآنان را ازبلای بزرگی که فرهنگ و هویت همه ما را تهدید می کند آگاه نمایند.تفاوتی نمی کند که کسی برای به دست آوردن دل سران حکومت ، از وجود قاشق و چنگال حلال سخن بگوید یا گمان کند هر اتفاقی در کشور افتاده عامل آن مدرس و میرزای شیرازی بوده است یا کم سوادی ها عامل این وضعیت باشد هر چه باشد با حاکمیت فرهنگی که میراث جمهوری اسلامی است ، هر روز شاهد پدیده هایی به مراتب تأسف انگیز تر از مسابقه ثانیه ها خواهیم بود. پس همه به فکر چاره جویی باشیم.

سید مجتبی واحدی سیاست‌مدار، روزنامه نگار و مشاور ارشد مهدی کروبی است که از سال ۱۳۶۱ تا ۱۳۶۶ رئیس دفتر مهدی کروبی بوده‌است و از سال ۱۳۷۹ تا دی ۱۳۸۸، سردبیری روزنامه اصلاح طلب آفتاب یزد را بر عهده داشته‌است. از دیگر سوابق او، معاونت وزارت دارایی از سال ۱۳۶۷ و مشاور رسانه‌ای و مطبوعاتی مهدی کروبی در مجلس ششم و انتخابات ریاست جمهوری ایران (۱۳۸۴) می‌باشد. مجتبی واحدی پس از حصر خانگی مهدی کروبی در بهمن ماه ۱۳۸۹، به عنوان سخنگو و مشاور ارشد مهدی کروبی در خارج از ایران در حمایت از جنبش سبز فعالیت می‌کند.

#مدرس #مسابقهثانیهها #خمینی #توافقهستهای #دیدگاهنو #خامنهای #newvision #سیدمجتبیواحدی

© 2020 New Vision Research Institute

  • White Facebook Icon