اعترافات ناخواسته از یک‌نظام ورشکسته

نمی دانم‌چگونه شروع کنم و چه بنویسم که هم‌حق مطلب ادا شود هم سخنانم ابهام بر انگیز نباشد.‌ اجازه بدهید با همین نگرانی ، یادداشت را شروع کنم. چهلمین سال استقرار جمهوری اسلامی در حالی به نیمه نزدیک می شود که روابط داخلی حکومت و رابطه ملت- حکومت، هیچگاه تا این‌حد بحرانی نبوده است. در عرصه داخلی، برخی نزدیکان رهبر یا رسانه های حامی او ، بدون هیچگونه رودربایستی رئیس جمهور را مهره انگلیس می خوانند و افشاگری های درون حکومتی، پرده از مفاسدی بر می دارد که ارزش پولی آنها به میلیاردها دلار می رسد و هر یک به نحوی ، با افرادو نهادهای نزدیک به رهبر، مرتبط می باشد. در اوج این بحران ها، تظاهرات بی سابقه دی ماه آنچنان وحشتی در مجموعه نظام و حامیان آن ایجاد کرد که حتی سید محمد خاتمی و بسیاری از اصلاح طلبان‌حکومتی، اختلاف ها با جناح رقیب را کنار گذاشتند و تظاهرات مردمی را اغتشاشگری نامیدند. تقریبا هم‌زمان با اوجگیری اعتراضات، دراویش گنابادی در دفاع از امنیت قطب خود ، تجمعات اعتراضی برگزار نمودند. واکنش افرادی مانند عطا مهاجرانی به آن‌تجمعات، نشان داد همه وابستگان به نظام ، نسبت به سرنوشت نظام‌محبوب خویش نگرانند و برای پایان یافتن اعتراضات، حاضرند هر رسوایی و بدنامی را‌ به جان‌بخرند.

در تلگرام بخوانید

با سرکوب شدید تظاهرات و صدور احکام سنگین برای معترضانِ دستگیر شده – به ویژه دراویش – به نظر می رسید نگرانی های امنیتی نظام برطرف شده است. خنده مشمئز کننده وزیر لندن نشین در گفتگو با بی بی سی و به هنگام طرح ادعای ” پایداری نظام و ناکامی مخالفان نظام” القا کننده این تصور بود. اما رفتار دستگاههای رسمی وابسته به نظام و رسانه های حکومتی، گویای واقعیتی دیگر است . برای بررسی رفتار رسانه ها و شخصیت های حقیقی وابسته به نظام، به اوایل سال جدید شمسی باز می گردیم. بمب خبری که در ابتدای اردیبهشت ماه منفجر شد خبر کشف جنازه ای مومیا شده، هنگام گودبرداری در اطراف شاه عبدالعظیم بود . در حالیکه قرائن بسیار، از تعلق جنازه به رضا شاه حکایت می کرد دستگاههای رسمی، با دستپاچگی عجیب، سر و ته ماجرا را هم‌آوردند؛ بدون‌آنکه اجازه دهند کسی از تعلق یا عدم تعلق جسد کشف شده به رضا شاه اطمینان حاصل کند. تکذیب ها و مخفی کاری ها در حالی صورت گرفت که برخی وابستگان به حکونت از جمله یکی از اعضای شورای شهر تهران، تعلق جسد به رضا شاه را تایید کرد. اما حکومت که هنوز از شعارهای ” رضا شاه روحت شاد” وحشت زده بود تنها راه جلوگیری از زنده شدن مجدد نام او را در دفن مخفیانه جسد و بازداشت کسانی دید که در آن‌ایام در اطراف مقبره سابق رضا شاه تجمع می کردند. به عبارت واضح تر، رفتار غیر طبیعی و همراه با دستپاچگی نسبت به موضوعی که در کشورهای دیگر می توانست بسیار عادی تلقی شود تنها با یک‌توجیه، قابل درک‌بود: وحشت از زنده ماندن‌نام رضا شاه پس از شعارهای دی ماه.

موضوع جسد رضا شاه ، یکی از نشانه های وحشت حکومت بود. فعال شدن مجدد رسانه ها و وابستگان حکومت برای بازگویی انواع مفاسد حکومت پهلوی و اختلاط راست و دروغ در این زمینه – آنهم چهل سال بعد از سقوط سلسله پهلوی – نشانه دیگری بود از جدی گرفته شدن‌تهدید توسط جمهوری اسلامی. در این عرصه نیز، برخی اصلاح طلبان به میدان‌ آمدند و هم زبان با رقبای اصولگرای خود، اتهاماتی را متوجه نظام گذشته کردند که هیچگاه در چهل سال گذشته ، مطرح نشده بود. تردید ندارم که ساواک شاه، مرتکب جنایت علیه مخالفان می شده است. در عین‌حال، بسیاری از محبوسین و شکنجه شده های دهه های جهل و پنجاه – از جمله مهدی کروبی- بارها بر این نکته تاکید کرده اند که ” رفتار سرکوبگرانه جمهوری اسلامی، به مراتب بدتر از دستگاههای سرکوب شاه بوده است “، اما ناگهان در چهلمین سال استقرار جمهوری اسلامی، هادی غفاری زبان باز می کند که ” خواهرم را جلوی من لخت کردند ، از خدمات پزشکی در زندان محروم بودیم و…” در حالی که به شهادت بسیاری از زندانیان سیاسی، رفتار کنونی با زندانیان، به مراتب کثیف تر و جنایت بارتر از مواردی است که هادی غفاری پس از چهل و چهار سال مطرح می کند. در چنین‌شرایطی ، عجیب نیست که مهره فاسد و خشن حکومت – محمد رضا نقدی- زبان باز می کند و سخنانی می گوید که در دروغ بودن آنها تردید نیست از همجنس باز بودن شاه تا اتهام سخیف همبستر شدن‌شاه با همسران امرایی که در شرف ارتقا به درجه ارتشبدی بوده اند. اینگونه سخن‌گفتن ، اگر نشانه وحشت از اقبال به بازمانده شاه نیست، نشانه چیست؟ نیاز به تکرار نیست که نه می توان وجود فساد و تبعیض در رژیم‌شاه را انکار کرد نه ظلم و شکنجه را. اما اینکه چهل سال بعد از سرنگونی حکومت شاه و سی و هشت سال پس از مرگ‌او، ناگهان‌تریبونهای مختلف وابسته به نظام یا حامیان داخلی و خارج نشین جمهوری اسلامی، به قصه پردازی در مورد شاه روی می آورند و برای جذاب تر کردن ، به قصه های خود جنبه اروتیک می دهند نشان از وحشت دارد.

آخرین نمونه از نگرانی نسبت به احتمال اقبال مجدد به خاندان سلطنتی، انشا خوانی ناشیانه علی علیزاده در تلویزیون منوتو بود که با بازگویی یک‌داستان دستوری، نسبت به جمهوری اسلامی ادای دین‌کرد.

مخفی نمی کنم‌ که بازگشت به نظام پادشاهی را ارتجاع و رفتن به استقبال ” دیکتاتوری بالقوه” می دانم. ضمن آنکه شخصا هیچگونه ارزیابی از درصد حامیان بازگشت نظام پادشاهی یا طرفداران رضا پهلوی ندارم. اما به باور من ، نشانه هایی که در بالا به آنها اشاره کردم اعتراف رسمی جمهوری اسلامی و حامیان آن، به جدی گرفتن ” خطر پهلوی ” است؛ اعتراف یک نظام شکسته و ورشکسته به وحشت از پشیمانی یک ملت از تبدیل یک‌نوع سلطنت به نوعی فاسدتر، ناکارآمدتر و استبدادی تر.‌ حکومت‌متزلزل جمهوری اسلامی، درسالهای گذشته ، نشان داده که به منفور بودن خود واقف است و از هر شخص، گروه ، گفتمان‌یا تحرکی که مورد اقبال عده ای از مردم قرار می گیرد وحشت دارد : یک روز جنبش سبز ، روز دیگر روحانی سنتی ساکن قم و حالا از خانواده ای که چهل سال پیش ، به ناچار ایران را ترک‌کرده و اکنون در شهرها و روستاها نام آن فریاد می شود.

در تلگرام بخوانید

#مجتبیواحدی #رضاشاه #علیعلیزاده #دیدگاهنو #خامنهای #پهلوی

© 2020 New Vision Research Institute

  • White Facebook Icon