اعتصاب غذا؛ خشونتی قانون گذارانه

امیرحسین بریمانی – چرا اعتصاب غذا، به منزله ابزار تدافعی در برابر قدرت محسوب می شود و چرا به عنوان آخرین ابزار؟ اعتصاب غذا فی نفسه به معنی خشونتی علیه خود است؛ فرد آغاز به آسیب زدن به تن خود می کند و تنها در صورتی این خشونت را پایان می بخشد که به چیزِ خواسته شده خود دست یابد و البته پرواضح است که دسترسی به نتیجه دلخواه از عهده او خارج است و جز با کمک قدرت، بدین خواسته دست نمی یابد. شاید بتوان این را عجیب ترین نوع تهدید کردن دولت دانست. درواقع جمله ناگفتنی یی که اعتصاب کننده، ازین طریق به دولت می گوید این است: گرچه تو وجودیت مرا به عنوان یک سوژه انکار می کنی اما من با آسیب زدن به خود (یادآوری فرآیند سوژه شدن از طریق بدن)، افکار عمومی را مجبور به تائید کردن هویتم می کنم تا ازین طریق، به شکلی نامستقیم، اهمیت خود را به تو نیز یادآوری کنم.

برای توضیح چگونگی شکل گیری ضرورت به رسمیت شناسی فرد اعتصاب کننده توسط مردم، باید به تبیین بنیامین از فقر در “خیابان یک طرفه” اشاره کنیم. فرد اعتصاب کننده، نوعی فقیر است بدان معنا که او چیزی می خواهد که خود او از کسب آن عاجز است. البته در مواجهه با اعتصاب غذا، کمتر با این سوال درگیر هستیم که آیا این فرد، واقعن از رفع نیاز خود عاجز بوده یا اینکه او از پتانسیل های خود استفاده نکرده است چراکه در اعتصاب غذا، بیشترین آسیب، متوجه به خود فرد اعتصاب کننده است و ازین روی، او شرایط ویژه تری نسبت به فرد فقیر را تجربه می کند. گرچه فقر نیز خود برآمده (یا دست کم شدت گرفته) از تصمیم گیری های اشتباه دولت است اما تفاوت تعیین کننده میان این دو، در همان میزان دسترس ناپذیری خواسته فرد خلاصه می شود.

به عنوان مثال می توانیم بخشی از پیام سعید شیرزاد (زندانیِ در اعتصاب غذا) را ببینیم: “از تاریخ چهارشنبه، ۱۷ آذر ماه در اعتراض به ضرب‌وشتم زندانیان، بازداشت خانواده‌ها در سالن ملاقات، جلوگیری از اعزام زندانیان به بیمارستان علی‌رغم داشتن مجوز از طرف دادستانی، عدم رسیدگی پزشکی به زندانیان بیمار (از جمله محمد نظری، کریم معروف‌عزیز، اصغر قطان، فرهاد اقبالی) و … که به دستور محمد مردانی، ریاست زندان صورت گرفته است، اعتصاب غذا و لب‌دوزی کردم.” دلایل شیرزاد برای اعتصاب غذا، ضرب و شتم زندانی، بازداشت خانواده ها و غیره هستند؛ پرواضح است که پیگیری این حوادث به صورت مستقیم، از عهده گفتمان مردمی خارج است و برای اعتراض به اینان، چاره یی جز ایجاد یک وضعیت استثنایی نیست. در چنین وضعیتی، قانون به نفع چیزی کنار می رود که در این نمونه، مردم انتظار دارند قانون برای حفظ حقوق اولیه انسانی به تعلیق درآید. اما بازگردیم به فرآیند رسمیت بخشی به خواسته هایِ فرد در حال اعتصاب. درواقع گفتمان قدرت، فرد در حال اعتصاب غذا را به خاطر اعتصاب غذا به رسمیت نمی شناسد بلکه تنها به واسطه توجه مردم است که اهمیت او در مقام یک انسان را در می یابد.

باز هم با تبیینی بنیامینی می توان اذعان کرد که اعتصاب غذا، خشونتی قانون گذارانه است؛ در تبیین بنیامین، خشونت دو نوع عمده دارد: خشونت برای حفظ قانون و خشونت قانون گذارانه. در نوع دوم خشونت، مدلولِ خشونت، خواستی ست که در قانون های موجود نمی گنجد و چون گفتمان حاکم آن را بر نمی تابد، خشونت به عنوان آخرین راه حل ممکن وارد می شود. دیگر نکته جالب اعتصاب غذا در چیستی این نوع خاص از خشونت قانون گذارانه است؛ سعید شیرزاد و آرش صادقی هردو خواستار تعلیق قانون بودند یعنی این دو میل به قانونی داشته ند که چیزی جز لغو یا دست کم تعلیق قانون های موجود نبوده است که می توان به شکلی نادقیق، آن را “قانون سلبی” خواند. در فرهنگ پلیسی دولت، نهی از منکر، نوعی قانون سلبی محسوب می شود که در ادامه به تفاوت این دو قانون سلبی خواهیم پرداخت.

نهی از منکر، سلب قانون نیست چراکه چیزی را نفی می کند که در حوزه اختیارات فردی محسوب می شود و به نوعی می توان آن را قانون نانوشته خواند نه چیزی متعین و عمومی. ازین روی، احتمال پیروزی این نوع قانون سلبی بیشتر است و دلیل این امر، صرفا برتری قدرت دولت نیست بلکه در خود جزییات چگونگی این فرآیند قرار گرفته است که همان حمله پلیسی به امر غیرنمادین (یا قانون نانوشته یا هنجار فردی) و به عبارتی بهتر پارادایمی بی دفاع می باشد! اما اعتصاب غذا، نبردی نابرابر با امر پلیسی ست چراکه نفی (یا دست کم تعلیق) قانونی را خواستار می شود که توسط دستگاه قدرت به رسمیت شناخته شده است. عکس سعید شیرزاد با لب های دوخته شده، شاید یکی از بهترین عکس هایی باشد که ناتوانیِ قهرمانانه فرد را در برابر گفتمان قدرت نشان می دهد.

#امیرحسینبریمانی #سعیدشیرزاد #اعتصابغذا #دیدگاهنو #آرشصادقی #اعتصابغذایزندانیانسیاسیدرایران

© 2020 New Vision Research Institute

  • White Facebook Icon