اقلیت جمهوری اسلامی و راز تسلط بر اکثریت ایران


برای بهره مندی از حقوق اولیه، تسلیم محض و سکوت گورستانی ، تنها شرط است و برای رسیدن به انواع رانت، همراهی با ظلم و تبعیض. اگرامروز برای چندمین بار شاهد عقده گشایی نظام علیه عباد تگاه اهل سنت هستیم در سالهای گذشته، حسینیه و نمازخانه های وابسته به بسیاری از مراجع تقلید شیعه در شهرهای مختلف ، مورد حمله چکمه پوشان مأمور از طرف بیت رهبری قرار گرفته است. با نگاهی گذرا به آرشیو سایت های خبری ، میتوان صدها عکس از قرآن های پاره شده در حمله اراذل و اوباش حکومتی به حسینیه آیت اله منتظری مشاهده نمود. کتاب های سوخته و قرآن های پاره پاره در بیت آیت اله شیخ یوسف صانعی ، از دیگر نمونه هایی است که انگیزه اصلی عربده کشان حکومتی از حمله به هر مکان و مرکزی را آشکار می سازد. همین امروز هم ، مسلمانان شیعه که برای اقامه مراسم مذهبی در بیوت مراجع تقلید منتقد همچون آیت اله صانعی ، آیت اله دستغیب و آیت اله سید صادق شیرازی حاضر می شوند هر لحظه خود را درمعرض خطر حمله اراذل و اوباش حکومتی می بینند.

حقیقت آنست که جمهوری اسلامی ، با مبانی عقیدتی اهل سنت هیچ مشکلی ندارد. واضح تر بگویم . جمهوری اسلامی فاقد هرگونه مبنای عقیدتی و فکری است لذا مخالفت با مبانی عقیدتی جمهوری اسلامی ، سالبه به انتفاء موضوع است. مگر تا همین چندی پیش ، روابط عاشقانه میان جمهوری اسلامی و سنی های تندرو و ضد شیعه حماس بر قرار نبود؟ مگر جمهوری اسلامی بهترین روابط را با حکومت های ضد خدا همچون روسیه و چین ندارد؟ مگر در اوج کشتار مسلمانان چچن توسط آدمکشان پوتین ، جمهوری اسلامی به یکی از اقمار ذلیل حکومت روسیه تبدیل نشده بود؟ در سالهای اخیر ، بهترین روابط سیاسی و کمک های مالی جمهوری اسلامی نصیب کدام کشورها و گروههای سیاسی در خارج از مرزهای ایران شده است؟

نشانه های زیادی قابل ارائه است که ثابت می کند تنها مبنا برای جمهوری اسلامی ، حفظ قدرت ولی فقیه به هر قیمت است. هر کس در این راه ، یاردیکتاتور باشد قدر می بیند و بر صدر می نشیند حتی اگر فاسدترین عنصر سیاسی در داخل یا دشمن قسم خورده شیعه در خارج مرزهای ایران باشد.در مقابل ، هرکس که بخواهد ازحق خود یا حقوق سایر اقشار جامعه دفاع کند با انواع محرومیت و سرکوب مواجه است. نظام جمهوری اسلامی ، اصولاً حقی برای کسی قائل نیست و خود را در برابر هیچکس متعهد نمی داند.نگاه جمهوری اسلامی به مردم ، همانست که آیت اله خمینی در ماههای پایانی عمر خود گفت : ” حکومت مى‏تواند قراردادهاى شرعى را که خود با مردم بسته است، در موقعى که آن قرارداد مخالف مصالح کشور و اسلام باشد، یک جانبه لغو کند. ” البته مشخص است که تنها معیار تشخیص مصالح در جمهوری اسلامی ، حفظ قدرت ولی فقیه است .پس هر گاه مصالح ولایت فقیه اقتضا کند همه قرارداد هایی که مربوط به منافع ملت باشد قابل نقض است. این صادقانه ترین اعتراف آیت اله خمینی به ” هیچ بودن مردم ” در نظام ولایت فقیه بود. در این نظام ، اقلیتی که با فریب کاری به حکومت رسیده یک ملت را به گروگان گرفته است. اکثریتی به نام ملت ایران ، هم اکنون اسیر اقلیتی است که خود را نماینده خدا بر روی زمین می نامد .

ملت یکپارچه ایران با برنامه ریزی شیطانی جمهوری اسلامی ، هم اکنون به اقلیت های مختلف دینی ، فرهنگی و سیاسی تبدیل شده و این اقلیت ها به بهانه های گوناگون سرکوب می شوند : شیعیان سنتی ، شیعیان تجدد گرا، سنی ها ، پیروان حضرت عیسی، قوم پیروی حضرت موسی،بهایی ها ، زنان باحجاب ، بدحجاب یا بی حجاب، کردها، بلوچ ها، ترک ها سکولارها، حزب الهی های غیر رانت خوار و … نمونه هایی از اقلیت های ساخته شده توسط جمهوری اسلامی هستند. البته برای صدها سال ، صاحبان عقاید مختلف سیاسی و پیروان مذاهب و ادیان گوناگون ضمن حفظ دیدگاههای خویش ، در پوشش یک ملت یکپارچه در کنار یکدیگر زندگی کرده اند اما نظام جمهوری اسلامی ،از هم پاشیدگی ملت ایران را تنها راه قوام خود می داند لذا تمام همت خویش را مصروف تبدیل این ملت به اقلیت هایی نموده که نسبت به یکدیگر احساس دشمنی داشته باشند. اما آیا در این اقلیت سازی شیطانی ، همه گناه ها متوجه برنامه ریزان جمهوری اسلامی و سران نظام است؟ متأسفانه پاسخ به این سؤال ، منفی است. از ابتدای انقلاب ، بنای جمهوری اسلامی بر اقلیت سازی و ایجاد دشمنی میان همین اقلیت ها بوده است . البته همین گروههایی که بعدها به اقلیت های تحت ستم جمهوری اسلامی تبدیل شده اند خود در این اقلیت سازی ها به جمهوری اسلامی کمک کرده اند. هر گاه ، قشری از جامعه با تحمیلی از سوی جمهوری اسلامی مواجه شد بسیاری ازاقشار با آن تحمیل ، همراهی یا حداقل در برابر آن سکوت کردند و البته همین سکوت کنندگان یا حامیان ، به نوبت قربانیان بعدی اقلیت سازی جمهوری اسلامی شده اند.بدترین شرایط در این زمینه ، در میان منتقدان سیاسی و دینی جمهوری اسلامی بر قرار بوده است. هنوز چند ماه از پیروزی انقلاب اسلامی نگذشته بود که آیت اله خمینی ، آشوب های منطقه ای در کشوررا بهانه کرد و تأسف خود را بابت ” نشکستن قلم ها از روز اول ” ابراز نمود. در آن روز بسیاری از فعالان سیاسی و فکری ، تصور کردند قلم آنها مشمول حکم شکستن نخواهد بود .پس در زیر بیرق ” قلم شکنی ” آیت اله خمینی ، هلهله کشیدند. در همان زمان، تعدادی از مراجع تقلید شیعه به انتقاد ملایم از سیاست های مصادره اموال و دخالت در امور شخصی مردم پرداختند و البته پاسخ دریافتی ، رفتن به حصر خانگی و انواع محرومیت ها بود.

اما متأسفانه کسانی که گمان می کردند هیچگاه در اقلیت قرار نخواهند گرفت ساکت ماندند. زمانی که عباس امیر انتظام در یک محاکمه ظالمانه و البته مسخره، به حبس ابد محکوم شد کسانی که هنوز خود را متصل به حکومت می دیدند سکوت کردند. زمانی که آیت اله خمینی به ناحق ، اعضای سازمان مجاهدین را فرزندان معنوی مهندس بازرگان نامید بازهم اکثریت سیاسیونی که صدایشان به جایی می رسید سکوت کردند. وقتی آیت اله شریعتمداری به حصر خانگی رفت هیچیک از روحانیون پرنفوذ اعتراض نکردند.سرکوب شدید گروههای چپ، اعتراضی از نیروهای سیاسی مذهبی را به دنبال نداشت . عزل بنی صدر با سکوت کسانی مواجه شد که در سالهای بعد توسط جمهوری اسلامی در طیف اقلیت قرار گرفتند و ….

نگاهی به شرایط امروز جامعه نشان می دهد تجربه تبدیل جامعه ایران به اقلیت های جدا از هم ، برای سران جمهوری اسلامی ، بسیار شیرین و مؤثر بوده و آن را همچنان ادامه می دهند. آنان مطمئن هستند که تخریب نمازخانه اهل سنت، اعتراض مؤثری را در داخل بر نمی انگیزد . پس با خیالی نسبتاً آسوده دست به این جنایت می زنند. همانطور که در بسیاری از حبس ها، حصر ها و مجازات های سی و هفت سال گذشته ، آسوده خاطر بودند که با اقلیت سازی مصنوعی ، انگیزه دفاع از قربانیان را از بین برده اند.

آنچه در بالا آمد فقط داستان سرایی و ابراز تأسف نیست. بلکه هشدار به کسانی است که هنوز تصور می کنند سکوت در برابر تضییع حقوق نحله های سیاسی ، دینی و فکری که اقلیت تلقی می شوند زیانی متوجه سکوت کنندگان نخواهد کرد. حقیقت آنست که اگرامروز اقلیتی به نام جمهوری اسلامی، اکثریت ملتی را به گروگان گرفته که در سالهای نه چندان دور ” یکپارچه ” بودند دلیل آن طمع همین اقلیت ها به بهره مندی از مواهب حکومت به قیمت سکوت در برابر سرکوب و تضییع حقوق سایر اقلیت ها بوده است. به عبارت دیگر راه رهایی از تسلط این اقلیت نابکار، کاستن از طمع ها ، خامی ها و نامردمی هاست . در این مورد گفتنی بسیار است اما بر این باورم مخاطبان این یادداشت باهوش تر از آن هستند که به توضیح بیشتر نیاز داشته باشند.

سید مجتبی واحدی سیاست‌مدار، روزنامه نگار و مشاور ارشد مهدی کروبی است که از سال ۱۳۶۱ تا ۱۳۶۶ رئیس دفتر مهدی کروبی بوده‌است و از سال ۱۳۷۹ تا دی ۱۳۸۸، سردبیری روزنامه اصلاح طلب آفتاب یزد را بر عهده داشته‌است. از دیگر سوابق او، معاونت وزارت دارایی از سال ۱۳۶۷ و مشاور رسانه‌ای و مطبوعاتی مهدی کروبی در مجلس ششم و انتخابات ریاست جمهوری ایران (۱۳۸۴) می‌باشد. مجتبی واحدی پس از حصر خانگی مهدی کروبی در بهمن ماه ۱۳۸۹، به عنوان سخنگو و مشاور ارشد مهدی کروبی در خارج از ایران در حمایت از جنبش سبز فعالیت می‌کند.

#مجتبیواحدی #خمینی #دیدگاهنو #خامنهای #ملتایران #اقوامایرانی #سیدمجتبیواحدی #مولویعبدالحمید #حاکمیتایران #اهلسنت

© 2020 New Vision Research Institute

  • White Facebook Icon