انتقام انقلابی از زنانگی یک دوران

در تلگرام بخوانید

بسیار گفته‌اند که برای شناخت انقلاب اسلامی باید رمان «تهران شهر بی آسمان» از «امیرحسن چهلتن» را خواند و البته که راست گفته‌اند. «کرامت» شخصیت اصلی این رمان، نماد لات‌های انقلابی است. از «دهاتی»هایِ به تهران آمده‌ای که مهم‌ترین مشخصه‌اش در کنار یک تربیت­نیافتگی آشکار، تقلای او برای سکس با زنانی­ست که به چشم او هوس­برانگیز جلوه می‌کنند و البته او هم به واسطه «نرینگی»اش برای زنان خواستنی ست. به واسطه جذابیت جنسی‌اش برای زنان بالاشهری، با زن زیبا و ثروتمندی به نام «طلا» رابطه برقرار می‌کند و به واسطه ارتباطات او، به حلقه مهمانی‌های اعیانی راه می‌یابد.

اما بنا به همان طبع بدوی خود، از روشنفکرها و «دکتر – مهندس‌ها» و «ادا اطفار» آن‌ها متنفر است. به جای خوردن استیک، دوست دارد کباب به نیش بکشد و به جای دست گرفتن قاشق، پیاز را کنار سفره با مشت خرد کند و به جای آنکه با دستمال‌های کوچک دور لب و دهانش را تمیز کند، دلش می‌خواهد در دستمال‌های بزرگ یزدی، «فین شیپوری» بکشد. در ابتدای ورود به تهران، از فداییان «اعلی­حضرت» و در رسته و دسته «شعبون بی­مخ» بود. اما پس از فوت «غلامرضا تختی» – قهرمان مشهور و محبوب کشتی – محمدرضا شاه را در مرگ او مقصر می‌بیند و از دربار بیزار می‌شود. وارد روابط و زدوبندهای اقتصادی می‌شود و اندک اندک مال و منالی به هم زده و حوزه کاری خود را گسترش می‌دهد.

نفرت کرامت از فرهنگ متجددانه و بالاشهری با نفرت او از پادشاه ممزوج شده است. شاید کرامت نیز دریافته بود که ورود فرهنگ متجددانه به ایران، از آثار و نتایج حکمرانی پهلوی­ ها بوده است. در صفحه ۹۲ این رمان، اوج نفرت کرامت از این روابط و مناسبات را می­توان دریافت: «به دربار و ساواک مربوط بودند و پدر یا جدشان سرهنگ بود… خرچنگ و خاویار می­خوردند و بعد از حمام به تنشان کرم می­مالیدند. با زن­ها جلو شوهرانشان روبوسی می­کردند…از همه­شان حالش به هم می­خورد. نرینگی صریح این ملت، زیر فشار اداهای زنانه مردها، عطرها و پودرهای گران، جواهرات و غذاهای فرنگی، زبان­های خارجی و استیک­هایی که فقط با کارد و چنگال می­شد آن­ها را خورد، دامن­های کوتاه و شلوارهای چسبان…به سمت زنانگی می­رفت.چشم­ها را با نفرت بست…مشت به کف دست دیگر کوبید و نعره کشید: همه­شونو خراب می­کنم؛ به این روشنایی، همه­شونو!»

اگرچه علائق سیاسی کرامت رنگ عوض می­کند، اما زن و بهره جنسی از زنان برای او اولویت خود را از دست نمی­دهد. کرامت همچنان به صورت عجیبی شهوت زن دارد. اساساً بخش قابل توجهی از رمان، شرح رابطه او با زنان مختلف است. در به کام گیری از زنان علاقه‌ای در حد جنون از خود نشان می‌دهد و با این حال، این نافی تعصب و غیرت او بر زنان حلقه او نیست. حس تملک در او بیداد می‌کند و زنانِ رمان نیز هیکل حجیم و بازوان قدرتمند و محصولات موجود در کشاله ران او را بسیار دوست می‌دارند، و او هم شاید قدر آن محصولات را خوب می‌داند که به گفته نویسنده، مدام دستش لای پاهایش می‌چرخد. کرامت نه تنها از این زنان لذت جنسی می­برد بلکه به تعبیر نویسنده مدام آنان را «می­دوشد». «بتول» که یکی از زنان دلباخته کرامت در این رمان است، یک بار تمام طلاهای خود را می­فروشد تا به کرامت در بازکردن یک دکان قصابی یاری برساند.

در یکی از نقدهای روان­شناختی که بر این رمان شده است، به صورتی مفصل به نوع رابطه کرامت با زنان پرداخته شده است. رابطه­ای که حتی خواب­های کرامت را نیز تحت­تاثیر خود قرار می­داد. در صفحه ۴۴ رمان، راوی از خواب­های کرامت، چنین می­گوید: «چشم که هم می­گذاشت، همیشه خواب چشمه­ای را می­دید. چشمه غلغل می­جوشید و زنی غرق در هاله تنش با اشاره انگشت او را به سوی خود می­خواند. کرامت چهاردست و پا به سمت زن می­رفت. زن دست می­کرد هرچه زیور به گردن داشت، می­کند و توی مشتش می­گذاشت. چشم کرامت برق می­زد و از کنج لبش آب جاری می­شد.»

با اوج گیری انقلاب، کرامت که پیشاپیش از شاه و آن فرهنگ بالاشهری غرب گرا متنفر بود، انقلابی می‌شود و پس از برقراری نظام تازه تأسیس که قرار بود امید مستضعفین باشد، از کرامات انقلاب اسلامی برخوردار می‌شود و با تصاحب و مصادره منزل یک تیمسار ارتش شاهنشاهی، با دختری آفتاب مهتاب ندیده و کم سن و سال به نام «غنچه» از یک خانواده «آبرومند»، ازدواج می‌کند. به کار دلالی مشغول می‌شود و ثروتی هنگفت به هم می زند که به گفته خودش تا آخر عمر کفایتش می‌کند. ثروتی که زنش آن را در دوبی خرج می‌کند و او هم از این وضعیت راضی است و خصوصا از داشتن سه فرزندش، «میثم، سمیه، یاسر». اما با این حال کابوس بازگشت نظم پیشین همیشه با اوست. کابوس بازگشت «طلا»، کابوس بازگشت «تیمسار اشراقی» که او منزلش را مصادره کرده است.

سیمین بهبهانی – از برجسته­ترین غزلسرایان معاصر ایرانی – در مطلبی که درباره این رمان نوشت، از این رمان تمجید کرد و آن را «بسیار جذاب» دانست. بهبهانی حتی نام این کتاب را، نام هوشمندانه ­ای دانست که در دوکلمه تکلیف تهران را روشن کرده است. به تعبیر او امیرحسن چهل­تن، «ماهرانه» و «شاعرانه» این نام را برگزیده است. بهبهانی درباره عنوان «تهران؛ شهر بی­آسمان» می­گوید:«مثل این که بگوییم: آدم بی سر. نفی آسمان برای فضای زیست یعنی نفی همه چیز. به این ترتیب تهران شهری‌ست که به هیچ شهر دیگر شباهت ندارد.»

بخش اعظم نوشته بهبهانی در نقد این رمان به شخصیت کرامت اختصاص دارد. چنانکه این رمان نیز حول کرامت می­چرخد. او کرامت را از رده «بچه­های اعماق» می­داند که سرشار از عقده­های ناشی از محرومیت­های مختلف است. بهبهانی درباره تحولی که انقلاب اسلامی در کرامت ایجاد کرده است و نیز نفرت او از تجدد و متجددها چنین می­گوید: «نفرت کرامت از تهران و تهرانی ها بالا می گیرد. از تظاهرات خیابانی لذت می برد: “اینا قربونشون برم، حرف که می زنن آدم سر در میاره، قلمبه و سلمبه نمی‌گن .” کرامت شیفته‌ی انقلاب میشود، به دلیل اینکه دیگر نمی توانسته دمخور و همنشین قلمبه سلمبه گویان شود، حالا طبقه ی دیگری پیدا شده اند که زبانشان برای کرامت آشناتر است…»

درواقع کرامت را می­توان تجسّد انسانی آن فرهنگ زخمی به حاشیه­ رانده­ شده­ دانست که با اوج­گیری مشروطه و خصوصا روی­کارآمدن رضاشاه و ادامه سیاست­های متجددانه او در دوران محمدرضاشاه، سخت در پی انتقام از سکولاریسم و تجددمآبی حاکم بود و البته در این میان تمام خشم خود را نثار پهلوی­ها می­کرد، که به راستی و درستی دریافته بود ماشین انتقال ایران پیشامدرن به دنیای مدرن، اراده پادشاهان پهلوی بود. انقلاب اسلامی تجلّی این خشم بود. از این رو اینکه امثال کرامت به این انقلاب احساس تعلق می­کردند، پیش از هرچیز به ماهیت ضدتجدد و به تعبیر دقیق­تر، ضدغرب این انقلاب برمی­گشت. انقلابی که به امثال کرامت که توان تطبیق با تجدد را نداشتند و به واسطه این ناتوانی تحقیر شده بودند، عزّت نفس بخشید و به آنان این باور را تزریق کرد که نه تنها چیزی از آن تجددمآبان کم ندارند بلکه می­توانند رخ در رخ آنان، انتقام آن همه حقارت را از آنان بگیرند، چنانکه کرامت به «روشنایی» قسم می­خورد که «همه­شونو خراب می­کنم». نزدیک به ۴۰ سال از عمر جمهوری اسلامی گذشته است و در این دهه­های پرادبار، مگر جز این بوده است؟

#انقلاباسلامی #دیدگاهنو #علیرضاکیانی

© 2020 New Vision Research Institute

  • White Facebook Icon