ایرج صفاریان - ستارگان آسمان آزادی و شهیدان پویای زندگی!


ایرج صفاریان - بهمن آبان از راه رسید و بر سر فریبکاران و ریاکاران آوار شد. کوس رسواییشان بر سر بازار مکاره شان نواخته شد و شرمندگی بر عمال اعمال مجازی باقی ماند. شهیدان و جانباختگان، ستارگان آسمان آزادیند تا در راه ماندگان را در این برهوت شفقت و مروت، دلگشا و رهنما باشند.


شکر خدای را که ایشان را خلعت سیادت و سعادت پوشانید و ما را باران اندوه و ملال بارانید و دشمنان خود را درمانده و سرگردان گردانید. شکر خدای را که شخصیت دشمنان آزادی و عدالت را چنان روشن و عیان ساخت که گویی فروغ آتش جهنم بر آنان می تابد. دلم پیاله و مطربم ناله که از عربده مستانه این خون آشام و از هجوم شدائد و اقتحام مصائب غمی در استخوانم می گدازد و نمی دانم چه می خواهم بگویم.


اشکم شراب و جگرم کباب که این آیت شیطان از هیچ کوششی برای تعبیر احلام اهریمنی خویش دریغ نمی کند.

اما، دیر نیست هنگامه ای که این مستبد خودکامه در شراره های آه آتشین مظلومان و ستمدیدگان گرفتار آید که آهی جهانی به هم برکند. دیر نیست آن زمانه ای که این دربار لایتناهی که شاه سلطان حسین ها باید در پیشگاه آن سر تعظیم و تکریم فرود آورند و لولای درهای آن بر نیرنگ و فریب می چرخد در شعله های خشم مردم بسوزد و خاکستر شود و سیاهی آن در صفحات خونین تاریخ این کهن دیار از رمق افتاده ثبت شود.


دیر نیست آن موقعی که مردم با چشمان گریان و دلهای بریان و خون ها در جوش و سینه ها در خروش فریاد آزادی خواهیشان در پهنه کویر بی کران استبداد طنین افکن شود. دیر نسیت که این سفاک جبار و ضحاک خونخوار که خاک ادبار بر فرق ایران و ایرانیان ریخته و آتش نکبت بر خرمن هستی ملت زده در برابر داوران راستین عدالت زانو بر زمین کوفته و پیشانی برخاک بمالد.


اما؛ اما افسوس و دریغ که مردمی خسته از تحمل قرن ها عذاب و سالها عتاب باید بار دیگر طعم تلخ تکرار تاریخ را بچشند. افسوس و دریغ که ایران نتوانست جام گوارای آزادی و استقلال را با خیالی راحت و روحی شاد و ضمیری امیدوار سر بکشد. افسوس و دریغ که این بار هم حاکمان چنان از باده غرور و قدرت مست و طافح شدند که تکیه زدن بر این اریکه منحوس را به هر وسیله ای توجیه می کنند و خون خلق حلال و ضرب و جرح آزاد.


افسوس و دریغ که این بار هم از پس چهل سال به اصطلاح مردمسالاری دینی نتوانستیم آن روی در نقاب کشیده آرامش و آسایش را ببینیم و حال و روز کیاست و سیاست و دراست و عدالت در این مملکت چنان شد که صبر در قلوب عشاق و عنقا در اقطار آفاق.


ولی دست کم باید خوشحال بود که نه به بند کشیدن بابک نه بر دار کردن حسنک نه تراژدی حلاج نه غمنامه مشتاق نه نمد مال کردن قائم مقام و نه رگ زدن امیر کبیر نه تجاوز به لطفعلی خان و نه مجروحی ستارخان و نه محجوری باقرخان نه محاکمه مصدق و نه بر دار کردن فاطمی و نه کشتن سعیدی سیرجانی هیچ کدام نتوانست ریشه غیرت و مردانگی و شرف و آزادگی را در این برهوت کیاست و سیاست و مروت و عدالت بخشکاند.


مرگ ترانه ها و خاموشی نداها و سکوت سهراب ها و سطوت ستارها و پویش پویاها دلیل این ادعاست. اما چه جانکاه است دیدن چهره های تکیده از غم و ماتم از پس شیشه! و چه مهارتی می طلبد آزادی را در پیش چشم خلق پنهان کردن و از عدالت دم زدن!


گویا تاریخ چنین سرنوشت ایران را رقم زده که باید یکبار دیگر بهای سنگین آزادی را بپردازد. آری آزادی کالای گران بهایی است. برای بدست آوردن آن گاه باید زندگی را از پشت میله های سرد و یخزده زندان تماشا کرد. گاه باید در بیدادگاه ها شاهد عظمت و مکرمت یک انسان بود. گاه باید در کف خیابان عروج ملکوتی یک روح را دید. گاه باید مرگ را به جان خرید. چه باک! مرگ پایان کبوتر نیست. مرگ در ذات شب دهکده از صبح سخن می گوید. و من می شنوم آواز شباهنگ های خنیاگر را در این ظلمات شب سیاه که مژده دمیدن سحر می دهند. فتح و ظفر نزدیک است .


رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند

چنان نماند چنین نیز هم نخواهد ماند


پیروزی فیروزه های سرخ شده و شکست سیاهان زرد کرده قطعی است. الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم . دنیا دار مکافات است . خون ناحق پروانه شمع را تا صبح امان نخواهد داد . هیچ شمشیری و زور بازویی را یارای مقاومت و ایستادگی در برابر خروش خوشه های خشم و رویش جوانه های سبز نیست. دانه ای که می خواهد بروید دل سنگ را شکافته و خود را به منظر آفتاب می رساند و به لطف الهی روزهای روشن و باغهای گلشن در پیش است و به فضل خدایی رسم جدایی از میان بر می افتد و بخت بیدار و روز دیدار بار دیگر میسر میشود.

© 2020 New Vision Research Institute

  • White Facebook Icon