بازخوانی اجمالی از تاریخ جنبش ملی مشروطیت و آرمان‌های آن


در آستانۀ اوج گیری جنبش ملی مشروطیت، ایران که از کشورهای باستانی و دارای فرهنگ و پیشینۀ غنی تمدن بود، در برابر امواج نوگرایی (تجدد) که از سوی تمدن غربی به سراسر جهان جریان یافته بود، ناگزیر از واکنش بود. سهم داشتن در ساخت بنای تمدن و دانش در سده‌های گذشته برای زندگی در جهان مدرن و دخالت در ادارۀ آن کافی نبود. بعلاوه، ایران از پس هزار و چند صد سال که از هجمۀ خانمان برانداز تازیان بیابانگرد برآن می‌گذشت نتوانسته بود فرمانروایی ملی با اتکا به فرهنگ ملی خود را بنا کند. در دوران حکومت صفوی، «دولت ملی» بار دیگر پدیدار شد، اما این فرمانروایی در پایان کار، ایران را به شورشگران “ایلی افغان” که ازنقطه‌ای دیگراز ایران آن روزگار، علیه حکومت مرکزی شورش کرده بودند،سپرد.

در تلگرام بخوانید


در روزگار فرمانروایی افشاریه و زندیه، ایران از ثبات بهتری برخوردار شد؛ اما به روزگار فرمانروایی پادشاهان ایل قاجار، به سبب بی‌کفایتی آنان، روز به روز پس رفت و اقتدار خود را از دست داد.اوج گیری جنبش فراگیر مشروطیت ایران،واکنشی بود به خودکامگی و لجام گسیختگی قدرت سیاسی دوران حاکمیت سلسلۀ قاجار.(عیناً حکومت فعلی ایران ج.ا) در آن دوره اوضاع اجتماعی چنین بود: «حکام نه تنها هیچ گونه عمل مثبتی انجام نمی‌دادند بلکه امکان هرگونه رشد و پیشرفت را از مردم سلب می‌کردند. نه مرجعی به نام دادگستری وجود داشت(اکنون وجود دارد امّا مشتی دزد متولی آنند)نه سازمانهایی به نام شهربانی و شهرداری. تمام اختیارات منطقه دردست حکام وقت بود، و اینان،که ندرتاً در بینشان افراد بالیاقت یافت می‌شد، به هوای نفس و طرز تفکرشان، به رتق و فتق کارها می پرداختند و چاپلوسی اطرافیان را تحویل می‌گرفتند.



عوام الناس و تودۀ مردم در فقر و جهل و بیخبری به سر می‌بردند. شرکت آنان در اجتماعات فقط در مجالس وعظ و تعزیه و روضه خوانی و زنجیر و قمه وسینه زنی بود. روحانیون مقام‌پرست وسالوس چماق تکفیرشان بالای سر روشنفکران و ترقی طلبان بلند بود. تنها رابطۀ اقویا و ضعفا زور بود رابطه‌ای که به افراد ناتوان می‌آموخت چگونه باید راه اطاعت را در پیش گرفته وتسلیم باشند.» دستگاه سیاسی کشور نیز چنین وضعی داشت: « قبلۀ عالم در رأس نخبگان حاکم قرار داشت و حکومت او اساساً نوعی حکومت مونوکراسی با استبداد شدید محسوب می‌شد(ولایت فقیه در رأس امور).



درک شاهانه در این جامعه، آناکرونیک یعنی درکی نابهنگام از حوادث و وقایع زمان و جامعۀ خود بود؛ چرا که امکان حکومت دموکراتیک وجود نداشت. بعلاوه نخبه گرائی آن هم بسیار بیمار و مبتدی و با نظریۀ اشراف گرایانه یا اریستوکراتیک باستانی، شباهت و نزدیکی های زیادی داشت» و امّا جامعۀدر طلیعۀ جنبش مشروطیت چنین وضعی داشت: «جامعۀ ایران مجموعه‌ای از ساختهای متحدی بود که هر یک پایه و رأس با نفوذ خاص خود را داشت. این گروههای گوناگون و متحد که از لحاظ ساخت به یکدیگر شباهت داشتند، هر یک به دنبال منافع خاص خود بودند و از گروههایی نظیر قبیله،عشیره،دهکده یا گروهی از علما، یک صنف و غیره تشکیل می‌شدندو مناصب حکومتی به بالاترین مزایده به فروش می‌رسید، گردآوری مالیات به مقاطعه داده و قلمروهای شاهانه فروخته می شد، طبقات پایین بی اغراق به صورت گوسفندانی بودند که فقط برای پشمشان نگهداری می‌شدند و معمولاً آنچنان از ته پشم آنها را می‌چیدند که ارزش آنها و بهرۀ مالک را تقلیل می‌دادند. چنگ حرص و آز آنقدر محکم بود که حتی مرغی که تخم طلایی می‌گذارد، غالباً کشته می شد.» وضعیت دستگاه اداری در آن دوران: « اهل دیوان هرگز اطمینان نداشتند که چه مدت در مقام خود باقی خواهد ماند. اگر یک حامی مغضوب می‌شد هواخواهان او نیز به زحمت می‌افتادند. این ناامنی غالباً منجر به رفتار ظالمانۀ اهل دیوان از اعلی تا سفلی می شد،از مردم طوری مالیات می‌گرفتند که گویی با تمام شدن دورۀ اجارۀ فرمانداران، حکومت پایان می‌پذیرد.»



وضعیت آموزش و پرورش در آن دوران «نهاد مذکوربه شیوۀ سنتی و به دست روحانیان اداره می‌شد(پیوند حوزه و دانشگاه در عهد حاضر) و کاری که انجام می‌داد، آموزش علوم دینی به طلبه‌های جوان و خواندن و نوشتن به شاگردانی بود که به دنبال راهیابی به مناصب دینی نبودند.

در تلگرام بخوانید


کوشش در جهت یادگیری دانشهای جدید نیز با مخالفت روحانیون روبرو می‌شد.احمد کسروی در این باره چنین می‌گوید: «حاجی میرزا حسن، یکی ازملازادگان تبریزی بود،و در جوانی به بیروت رفت و در آنجا دبستانها را دید و شیوۀ آموزگاری آنها را یاد گرفت وچون به تبریز بازگشت برآن شد که دبستانی به آن شیوه بنیاد گذارد و در سال۱۲۶۷ بود که به این کار پرداخت. بدینسان که به شیوۀ مکتبداران مسجدی را در ششگلان گرفت و هم به شیوۀ آنها شاگردان را به روی زمین نشاند. چیزی که بود به جلو ایشان پیش تخته نهاد، و الفبا را به شیوۀ آسان و نوینی آموخت و از کتابهای آسان درس فارسی گفت، و شاگردان را پاکیزه نگه داشت و پس از همه یک تابلو که نام «مدرسۀ رشدیه» به روی آن نوشته بود بالای در زد با آنکه چیزی از دانشهای نوین نمی‌آموخت بازملایان به دستاویز آنکه الفبا دیگر شده و یک راه نوینی پیش آمده، ناخشنودی نمودند و سرانجام او را از مسجد بیرون کردند. چند سال بدینسان از جایی به جایی می‌رفت و به هر کجا ترشرویی‌ها از مردم می‌دید تا حیاط مسجد شیخ الاسلام را،گرفت و با پول خود اطاقهای پاکیزه‌ای ساخت، و آنجا را دبستان گردانیده نیمکت و تخته سیاه و دیگر افزارها فراهم گردانید و شاگردان هم گرد آمدند. دیرگاهی در اینجا بود، ولی چون ملایان ناخشنودی می‌نمودند، روزی طلبه‌ها به آنجا ریختند و همۀ نیمکتها و تخته ها را در هم شکستند و دبستان را به هم زدند.» دو قدرت بزرگ دوران قاجار، عنگلستان و روسیه به یاری کارگزاران خود،امتیازهای اقتصادی انحصاری را به دست می‌آوردند؛ در کار سامان دهی کشور به دست دولت، به سود عوامل خودفروخته اخلال می‌کردند، آثار باستانی را به غارت می بردند و صنعت نوپای وارداتی از غرب که کالاهای مصرفی مردم را تولید می‌کرد، با توطئۀ آنها و دست نشاندگان شان به راه تعطیل و ورشکستگی می‌افتاد: «نجس بودن بهترین کارخانۀ قند کهریزک را انگلیسی‌ها شایع کردند و چند نفر هم، فتوای نجس بودن آن را دادند»



شرایط فوق را به تفصیل بیان داشتم تا قیاس دهید با شرایط کنونی ایران درچنین شرایطی بودکه انقلاب مشروطه شکل گرفت و پیروز شد منتظر تکرار تاریخ بازگشت به مشروطه باشید.

#جمهوریاسلامی #جنبشمشروطه #دیدگاهنو #روحانیتحکومتی

© 2020 New Vision Research Institute

  • White Facebook Icon