بازخوانی معمای انفجار هفتم تیر


در تلگرامبخوانید

علی افشاری

تحلیلگر سیاسی

اظهارات سخنگوی نیروی انتظامی در خصوص بازداشت یکی از عوامل انفجار ساختمان حزب جمهوری اسلامی باعث شد تا این پرونده تاریخی و ۳۵ ساله دوباره در کانون توجه عمومی قرار بگیرد. سردار سعید منتظرالمهدی، سخنگوی نیروی انتظامی، مدعی شد که فرد مزبور که از اعضای سازمان مجاهدین خلق است، در آلبانی توسط اینترپل بازداشت شده و مذاکرات برای استرداد وی به ایران در جریان است. بعدا مقامات دیگری مدعی شدند که دولت آلبانی در این زمینه همکاری نمی کند. بعد از انتشار این خبر بازار گمانه زنی ها داغ شد. ابتدا صحبت از محمد رضا کلاهی و مسعود کشمیری بود. بعد از اینکه اعلام شد فرد مزبور زن است، پای زهره عطریانفر به میدان کشیده شد ،اما در نهایت معلوم گشت که فرد مورد نظر فهیمه اروانی از اعضاء شاخه زنان سازمان مجاهدیخ خلق است که بعد از انتقال از کمپ اشرف و لیبرتی اکنون در آلمانی است و از آنجا پناهندگی گرفته است. برخی از شنیده هایی که اعتبار انها معلوم نیست، حاکی است که دادگستری آلبانی او را آزاد کرده است. همچنین بر خلاف ادعای منتظر المهدی در سایت اینترپل از میان ۱۱ تبعه ایرانی که حکومت خواهان استردادشان است هیچ کدام به بمبگذاری در ساختمان حزب جمهوری اسلامی متهم نشده اند. در بین زنان ایرانی که در نام شان در وب سایت پلیس بین المللی قرار دارد، نام اروانی دیده نمی شود. تنها اسامی چهار زن ایرانی به نام های خدیجه سیانی، گلناز وکیلی، محترم مددی و زهرا حیدری مورچه‌خورتی قابل مشاهده است. اما حتی اگر اروانی بازداشت شده باشد، چون معاهده استرداد مجرمان و متهمان بین دولت های ایران و آلبانی وجود ندارد، ازاینرو ارسال او به ایران منتفی است و حداکثر ممکن است در آلبانی دادگاهی شود. بررسی سوابق مشابه و ماهیت اتهامات روشن می سازد که به احتمال زیاد وی تحت پیگرد قانونی در آلبانی قرار نخواهد گرفت.

ادعای سخنگوی نیروی انتظامی فی نفسه وبدون ارائه مستندات لازم نمی تواند دلیلی بر دستی اتهام باشد. اروانی از اعضاء شناخته شده سازمان مجاهدین خلق در سالیان نخست بعد از انقلاب نیست و برای اولین بار در عرصه عمومی نام وی مطرح می شود. اما وجه مهم این ماجرا آشکار شدن ابعاد جدیدی از پرونده انفجار ۷ تیر است که حالت اسرار آمیزی پیدا کرده است. برای نخستین بار مقامات جمهوری اسلامی مدعی مشارکت افراد دیگری در ماجرای انقجار ساختمان حزب جمهوری اسلامی در ۷ تیر ۱۳۶۰ شده اند. البته اطلاعاتی نداده اند که اروانی چه نقشی در سازماندهی و اجرای انفجار یادشده داشته است. تاکنون در موضعگیری های رسمی و غیر رسمی مقامات قضایی، سیاسی و اطلاعاتی جمهوری اسلامی تنها محمد رضا کلاهی به عنوان عامل کشته شده قریب به ۱۰۰ نفر از اعضاء رده بالای حزب جمهوری اسلامی معرفی شده بود. از نقاط جالب توجه در مورد حادثه ۷ تیر این واقعیت است که تا کنون در این خصوص پرونده قضائی تشکیل نشده است.

محمد رضا کلاهی بر خلاف کشمیری شخصیت شناخته شده ای نبوده و چهره وی در هاله ای از ابهام است. نخستین بار نام کلاهی یک هفته بعد از انفجار از سوی مسئولان اطلاعات سپاه منتشر شد. سخنگوی وقت سپاه در مصاحبه‌ای در مورد نتایج تحقیقات گفت:«… بمب گذاری از ناحیه سازمان مجاهدین خلق، این گروه وابسته و مزدور آمریکایی، صورت گرفته است. شکل و نحوه کار هم به این طریق بوده که به وسیله یک عامل نفوذی به نام محمدرضا کلاهی که در میان کارکنان حزب جمهوری اسلامی نفوذ کرده بود … این بمب گذاری صورت می‌گیرد … این بمب‌گذاری خیلی ساده و به نوعی بوده که هر کسی می‌توانسته این کار را انجام دهد، به جهت اینکه فرصت کافی داشته و یکی از بمب‌ها را در زیر تریبون قرار داده، بمب دیگر را در کنار ستونی از سالن کار گذاشته … بمب‌گذار در ارتباط با همان سالن کنفرانس و به عنوان یک کارمند معمولی و ساده کار می‌کرده است. »

اما اطلاعاتی که در زمینه تحقیقات پیرامون رویداد فوق وجود دارد، مطالبی است که در خاطرات محمد ری شهری اولین وزارت اطلاعات منتشر شده است: «محمدرضا کلاهی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، در سال ۱۳۵۷ به سازمان مجاهدین خلق پیوست. ابتدا در انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه علم و صنعت و پس از مدتی با خط‌دهی سازمان از انجمن اظهار بریدگی نموده، ضمن اینکه در همان مقطع با سازمان ارتباط تنگاتنگی داشته است، به عنوان پاسدار کمیته انقلاب اسلامی ولی عصر (تهران) واقع در خیابان پاستور، شروع به فعالیت و به‌تدریج با هدایت مجاهدین، وارد حزب جمهوری اسلامی می‌شود. کلاهی در تشکیلات دفتر مرکزی حزب در جایگاهی قرار می‌گیرد که از کلیه جریانات مهم حزبی و مملکتی (دولت، مجلس، نهادها و …) مطلع بوده و همچنین مسئول دعوت‌ها برای کنفرانس‌ها، میز گردها و یا جلسات بوده، ضمن اینکه حفاظت سالن نیز به عهده او بوده است. وی مستقیما زیر نظر یکی از افراد کادر مرکزی مجاهدین به نام هادی روشن روانی با نام مستعار مقدم قرار داشته است.

یک روز پس از سوء قصد نافرجام به آیت‏ اللَّه خامنه‏ ای در ششم تیرماه ۱۳۶۰، در شامگاه روز یکشنبه هفتم تیرماه ۱۳۶۰، جلسه‏ ای در سالن اجتماعات دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی واقع در سرچشمه تهران برگزار شد. پند دقیقه پس از آغاز سخنرانی آیت الله بهشتی؛ ناگهان انفجاری مهیب روی داد و در کمتر از ثانیه‏ ای، از سالن اجتماعات حزب جمهوری اسلامی جز تلی از خاک، چیزی نماند.


کلاهی از تاریخ ۱۳۵۹/۹/۱ در منزل شخصی فردی به نام سعید عباس مودب‌صفت، به عنوان مستاجر و به صورت انفرادی زندگی می‌کرده و بعضا افرادی را نیز با خود به منزل می‌آورده است. وی چند روز قبل از انفجار حزب، کیف سامسونت خود را عوض کرده و یک کیف بزرگ را با خودش حمل می‌نموده و چون رفت و آمد وی در طول روز به حزب زیاد بوده، کمتر مورد بازرسی قرار می‌گرفت.کلاهی پس از انفجار حزب جمهوری اسلامی، متواری و در خانه‌های تیمی مجاهدین مخفی و نهایتا از طریق مرز غرب کشور توسط عوامل مجاهدیت به عراق منتقل شد. در مقطعی که وی در ایران مخفی بود، گزارش‌های متعددی مبنی بر محل اختفای وی در مناطقی از جمله جاده چالوس، روستای سیاه‌بیشه و قلعه میرفتاح در اطراف همدان، واصل که با مراجعه تیم‌های عملیاتی، نتیجه‌ای حاصل نشد. در ایامی که او مخفی شده بود، برای ردیابی وی، دوستان، نزدیکان و خانواده وی از جمله برادرش محسن که همافر بوده، چندین مرحله مورد بازجویی قرار گرفتند اما نتیجه مثبتی نداشت. نامبرده در عراق در بخش عارفی (روابط با عراق) با نام مستعار کریم فعالیت می‌کرده و با یکی از مجاهدین به نام خورشید فرجی زنوز، اهل تهران، ازدواج می‌نماید.»

علیرضا نادعلی از اعضاء حزب جمهوری که روابط دوستانه ونزدیکی با کلاهی داشته است ، وی را دانشجوی دانشگاه پلی تکنیک معرفی می کند ومدعی است چند بار با وی به دانشگاه پلی تکنیک رفته است. او به مدت یک سال با کلاهی همکار و دوست بوده است. همچنین مدعی است کلاهی روابط نزدیکی با حسین فریدون برادر حسن روحانی نیز داشته است. نادعلی چگونگی حضور کلاهی در حزب جمهوری اسلامی را نمی داند و بعد از او در دفتر مرکزی حزب فعال شده است. به باور وی کلاهی فرد فرز و زرنگی بوده و خیلی جدی هم در کارها ظاهر می شده است و به این دلیل اعتماد افراد حزب را به خود جلب کرده و کسی به او سوء ظن نداشته است. اما وی در عین حال متذکر می شود مسئولیت مشترک وی و کلاهی تدارکات و تبلیغات بوده است. نادعلی مدعی است کلاهی کار هایش را خوب و سریع انجام می داد که موجب تعجب بود اما شکی را برنیانگیخته بود. به گفته نادعلی کلاهی عکس نمی گرفت. در پرونده عضویت وی در حزب جمهوری عکس وجود ندارد. تنها عکسی که از وی موجود است مربوط به پرونده دانشجویی وی است. اما اطلاعات دقیقی از سوابق دانشجویی او وجود ندارد و حتی در این زمینه اظهارات متناقضی وجود دارد.عکس ادعایی نیز تناسب چندانی با سن متعارف دانشجوی جدید الورود ندارد و مسن تر نشان می دهد. نادعلی این ادعا که کلاهی نسبت به آیت الله بهشتی نگاه انتقادی داشته است، را رد می کند.

مرتضی محمودی از بازماندگان انفجار ۷ تیر می گوید: «وظیفه کلاهی جمع کردن صندلی‌ها و تنظیم میکروفن بود. همیشه صورت‌جلسه شب قبل را دست ما می‌داد. آن شب دستمان نداد. کنار یکی از ستون‌ها میزی گذاشته بود و صورت‌جلسه‌ها را روی آن گذاشته بود که خودمان برداریم. یکی از بمب‌ها زیر آن بود. یکی از بمب‌ها هم کنار تریبون بود.»مسیح مهاجری در مورد کلاهی چنین می گوید: « این آقای محمدرضا کلاهی در تشکیلات تهران کار می­کرد که به دفتر می­آمد و واسطه‌ی بین تشکیلات تهران و دفتر سیاسی بود. تحلیل‌ها را از ما تحویل می­گرفت و آنها را در تشکیلات توزیع می­کرد. ما آن‌جا او را زیاد دیده بودیم.آن روز هم کلاهی تحلیل روز دفتر سیاسی را از دفتر آقای مالکی برداشت و درون کارتن گذاشت. ظاهراً زیر این تحلیل­ها و در کف کارتن بمب را جاسازی کرده و به بهانه­ی گذاشتن تحلیل­ها به روی میزها بمب را قبل از ورود افراد به جلسه به داخل برد و جاسازی کرد. کسانی هم که نگهبان حزب بودند، به دلیل اهمیت ندادن زیاد به مسائل امنیتی در آن روزها و نیز علاقه‌ی خود نگهبان‌ها به خواندن تحلیل‌ها، تا آخر این کارتن را نگشتند و فقط روی آن را نگاه کردند. ضمن این ‌که کلاهی را هم می‌شناختند.»

از دیگر کسانی که مدعی دیدن کلاهی است، می توان از اسدلله بادامچیان نام برد. او مدعی است که از ابتدا به دلیل ظاهر وی به او مشکوک بوده و شکش را جواد مالکی مسئول حفاظت حب جمهوری اسلامی منتقل کرده است. اما مالکی از آنجایی که چند نفر از دوستان و دانشجویان ، کلاهی را تائید کرده بودند، به این فرد مطمئن بودند. از اعضاء سابق سازمان مجاهدین خلق سعید شاهسوندی و مسعود خدابنده نیز نقش محمدرضا کلاهی در این انفجار را تایید می‌کنند. شاهسوندی مدعی است که کلاهی را دیده است و با او مدتی در کردستان عراق و رادیو مجاهد همکاری داشته است. وی می گوید: «چند هفته بعد از انفجار هفت تیر ۶۰ فردی به جمع ما پیوست. ظاهری نجیب و آرام و روحیه ای تشکیلاتی و اجرایی داشت. هویت او برای همه مشخص نبود. او با نام تشکیلاتی “کریم رادیو”در بخش فنی رادیو مجاهد سازماندهی شد. او کسی جز محمدرضا کلاهی، عامل انفجار ۷ تیر نبود» نادعلی اظهار می دارد در عکسی که از عروسی رجوی و فیروزه بنی صدر دیده، کلاهی پشت سر رجوی بوده است.

از کلاهی دیگر خبری وجود ندارد. تنها چندسال قبل برخی از رسانه های حکومتی مدعی شدند که او و کشمیری در آلمان دیده شده اند. همچنین شاهسوندی نیز مدعی است که کلاهی در روند تحولات ایدئولوژیکی درون سازمان مجاهدین خلق، مسئله دار شده و از سازمان جدا شده است. اما این ادعا ها برای اثبات فرضیه دست داشتن محمد رضا کلاهی و نقش سازمان مجاهدین خلق در انفجار ۷ تیر کافی نیستند. اگرچه سازمان فوق متهم اصلی به نظر می رسد و انگیزه لازم را داشته است. رصد کردن مواضع سازمان مجاهدین خلق گویای برخورد تبلیغی با انفجار ۷ تیر است. آنها تا کنون موضع محکم ورسمی دال بر سازماندهی و طراحی رویداد فوق اتخاذ نکرده اند. منتها در خلال سخنان منسوب به مسعود رجوی و موسی خیابانی و همچنین مطالب نشریه مجاهدین نشانه هایی وجود دارد که به صورت تلویحی مسئولیت انفجار یاد شده را بر عهده می گیرند. اما ممکن است این برخورد ها به نوعی ژست تبلیغاتی برای استفاده سیاسی از این ماجرا برای تهییج پایگاه حامی و بزرگ نمایی از قدرت سازمان باشد. ابوالحسن بنی صدر می گوید در مخفی گاه دو تن از اعضا سازمان در پاسخ به سئوال وی دست داشتن در کشتن سران حکومت در ۷ تیر را رد می کنند. البته این تکذیب لزوما نمی تواند نقش سازمان را منتفی نماید. ممکن است آنها با توجه به مخالفت بنی صدر مصلحت ندیده اند تا وی از ماجرا مطلع باشد.

البته سعید شاهسوندی مدعی است این انفجار کار سازمان مجاهدین خلق بوده است و دلیلش را اینگونه توضیح می دهد: «شب عملیات[انفجار ۷ تیر] علی زرکش، علیرضا معدن چی، احمد شادبختی و همسرش، محمدعلی جابرزاده انصاری، من و همسرم در خانه ای مخفی در اول اتوبان عباس آباد حضور داشتیم. زرکش خبر عملیات را به تعدادی از ما داد و ما از طریق دستگاه شنود بی سیم پاسداران و کمیته ها به گوش بودیم. شاخص پیروزی عملیات کشته شدن آیت الله بهشتی بود. بمب در زیر تریبون سخنرانی ایشان کار گذاشته شده بود» همچنین ولی الله صفوی از مسئولان نظامی دستگیر شده مجاهدین تأکید می کند که نیروهای تشکیلاتی از انجام عملیات ۷ تیر توسط سازمان اطلاع داشتند ولی بعد از واکنش گسترده افکار عمومی ، مرکزیت دستور داد که موضوع برای هواداران و سایرین کتمان شود. البته از آنجاییکه این اظهارات در زندان و در زیر بازجویی تحت فشار صورت انجام شده است، صحت آن معلوم نیست.

علی فراستی از اعضاء جدا شده سازمان نیز مدعی است شوروی بمب و مواد انفجاری را در اختیار سازمان مجاهدین خلق قرار داده بود. اما از آنجاییکه شاهسوندی، خدابنده و فراستی همگی با دستگاه اطلاعاتی جمهوری اسلامی همکاری کرده و مواضعی بر ضد سازمان مجاهدیت خلق اتخاذ کرده اند و ادعای شان نیز صرفا روایت کلامی است، لذا سخنان آنان حجت نیست و نمی توان صحت آنها را تایید کرد. ازاینرو چگونگی این انفجار هنوز روشن نیست و نیاز به اطلاعات گسترده و معتبر دارد. ابوالحسن بنی صدر انگشت اتهام را به سمت سپاه پاسداران و بیت آیت الله خمینی دراز می کند. او می گوید بعد از اطلاع از انفجار و محکومیت آن ماجرا را از ارتش می پرسد. «از ستاد ارتش پرسیدم، چون هنوز ارتباط وجود داشت، که این کار کی بود و اطلاعات ارتش در این مورد چه می گوید؟ آنها پاسخ دادند که این کار، کار مهندسی نظامی است. اینطور نیست که یک ماده منفجره یک گوشه گذاشته باشند و انفجاری رخ داده باشد و ۱۲۰ نفر، بلکه بیشتر کشته شده باشند و تمام. نه! این کار از لحاظ مهندسی انفجار، تنظیم شده بوده است؛ به ترتیبی که انفجار طوری انجام بگیرد که احدی از آنجا زنده بیرون نیاید و همین طور هم شد. این کار را یا ارتش کرده، یا سپاه و یا یک قدرت خارجی که البته اطلاعات ما (ارتش) نمی گوید که یک قدرت خارجی چنین انفجاری را تدارک دیده و انجام داده باشد. بنابراین می ماند سپاه.»

البته در انفجار فوق همه حاضران در سالن نمردند وبرخی از آنها چون اسماعیل فردوسی پور ، اصغر باغانی، مرتضی محمد خان، کیاوض و مسیح مهاجری نجات یافتند. بمب ها در زیر میز سخنرانی و کنار دیوار ها به گونه ای جاسازی و طراحی شده بود تا دیوار ها کنار رفته و سقف به صورت یکجا بر سر حاضران در سالن فرود بیاید. سازمان محاهدین توان فنی مهندسی نظامی را داشت و نفوذ خوبی در ارتش و سپاه داشت. این نفوذ به صورت بالقوه امکان انتقال مواد منفجره قوی را به آنها می داد. لذا نمی توان با استناد به پیچیدگی و حرفه ای بودن انفجار از سازمان مجاهدین خلق رفع مسئولیت نمود.

همچنین باید توجه داشت سپاه متحد حزب جمهوری اسلامی بود و اساسا با دخالت حزب جریان حاکم بر سپاه توانستند این نهاد را در اختیار گرفته و حجت الاسلام لاهوتی را کنار بزنند. آیت الله خمینی نیز دلیلی نداشته است تا نیرو های حامی خودش را حذف نماید. احمد خمینی میانه خوبی با خزب جمهوری اسلامی نداشت اما وی نه توان سازماندهی این تصفیه خونین را داشت و نه روابطش در آن حد تیره نبود که به چنین تصمیمی بیانجامد. از هر دو جناح در آن مقطع در رهبری سپاه حضور داشتند و شکاف موجود نیز مانعی جدی برای اتخاذ چنین اقدامی بوده است. در غیاب شواهد تایید کننده بعید به نظر می رسد این فرضیه درست باشد و بیشتر محصول تئوری توطئه و نگاه بدبینانه است. دول خارجی نیز منافع وانگیزه ای در مداخله در انفجار فوق نداشتند و ادعای نقش آفرینی آنها دور از واقعیت به نظر می رسد. مجموعه این ملاحظات باعث می شود که انفجار ۷ تیر حالت معما گونه پیدا کند. طرح نقش یکی از اعضاء زن سازمان مجاهدین خلق به یک باره وبرای اولین بار نشان می دهد که حتی در داخل بلوک قدرت ونهاد های اطلاعاتی و انتظامی نیز ماجرا گسترده تر و چه بسا متفاوت با آنی است که تا کنون در عرصه رسمی گفته شده است.

علی افشاری فعال سابق دانشجویی و عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت در دوران اصلاحات. علی افشاری در سال ۱۳۸۴ ایران را ترک کرد و هم اکنون در مقطع دکترا مشغول تحصیل و پژوهش در دانشگاه جرج واشنگتن آمریکاست. افشاری برنده جایزه هلمن-همت سازمان دیده بان حقوق بشر در سال ۲۰۰۶ است.

#بنیصدر #استردادمجاهدین #هفتمتیر #اینترپل #مجاهدینخلق #سعیدشاهسوندی #دیدگاهنو #کلاهی #خامنهای #علیافشاری #آلبانی

© 2020 New Vision Research Institute

  • White Facebook Icon