برای مبارزه با شاه با تجددستیزها همصدا شدیم

در تلگرام بخوانید

علیرضا کیانی – «ویدا حاجبی تبریزی» که به عنوان یکی از برجسته‌ترین چریک‌های زن ایرانی شناخته می‌شد، در اسفند ۱۳۱۴ در تهران به دنیا آمد. در سال ۱۳۳۲ در ۱۸ سالگی در دادگاه مصدق به عنوان تماشاچی شرکت کرد. این دادگاه بر او تاثیری ویژه گذاشت و به گفته خودش ضدیت با محمدرضاشاه از آنجا بود که در ذهن او نقش بست. در در سال ۱۳۳۵ به عنوان یک دانشجو به پاریس رفت. خواهر او – پری – او را به جمع‌های روشنفکران چپ برد. پری حاجبی تعلقات توده‌ای داشت و خود ویدا حاجبی اذعان می‌کند که اولین بار واژه «سوسیالیسم» را از زبان خواهرش شنیده است. در پاریس با فرح دیبا – که در آن مقطع در پاریس دانشجو بود و بعداً همسر محمدرضاشاه و ملکه ایران شد – رفاقتی صمیمی داشت و این دو بیشتر اوقات خود را با هم می‌گذراندند.

کم کم او نیز تبدیل به فعالی شد که نه تنها ایران بلکه با مبارزات سیاسی در کشورهایی چون الجزایر و کوبا و ونزوئلا نیز همدلی داشت. به واسطه خواهرش با یک دانشجوی کمونیست  ونزوئلایی ساکن پاریس به نام «اسوالدو بارتو» آشنا شد و تحت تأثیر او و همراه با او به ونزوئلا رفت. در آنجا هم در دانشگاه شروع به تحصیل کرد . اما تحصیل بخش جنبی فعالیت‌های او بود. در مبارزات کمونیستی آنجا هم شرکت داشت و به گفته خودش اگرچه هیچگاه اسلحه به دست نگرفت اما جابجایی اسلحه را انجام می‌داد. او که در این مدت صاحب فرزندی به نام رامین شده بود، سال ۱۳۴۱ برای دوسال به ایران رفت اما دوباره به پاریس برگشت. در این میان سفری کوتاه به الجزایر داشت و در آنجا «ارنستو چه گوارا» را ملاقات کرد .

در سال ۱۳۴۵ به کوبا رفت. در آنجا «فیدل کاسترو» را می‌بیند و بین او و همسرش با کاسترو رفاقتی شخصی ایجاد می‌شود. سوسیالیسم کوبایی برای او خیلی جذاب به نظر می‌رسید. بالاخره در سال ۱۳۴۸ دگرباره به ایران باز می‌گردد. در «موسسه تحقیقات علوم اجتماعی» مشغول به کار می‌شود. ساواک او را در سال ۱۳۵۱ به بهانه ارتباط با «مصطفی شعاعیان» بازداشت می‌کند. در سال ۱۳۵۶ از سوی سازمان عفو بین الملل به عنوان «زندانی سال» انتخاب شده بود. تا مقطع انقلاب اسلامی در زندان می‌ماند. پس از آزادی از زندان به سازمان چریک‌های فدایی خلق می‌پیوندد. یک سال بعد از این سازمان اخراج می‌شود. در سال ۱۳۶۲ ایران را ترک می‌کند و از آن وقت تاکنون در پاریس زندگی می‌کند.

این مرور خلاصه بر زندگی ویدا حاجبی، شاهدی بر هزینه سنگینی ست که او در راه آرمان‌های خود پرداخته است. او در زندان حکومت شاه نیز حاضر نشد ابراز ندامت کند یا از ملکه ایران که دوست دوران جوانی‌اش بود، درخواست کمک کند. اما با این همه او در سال‌های پس از انقلاب، کم کم به نقد گذشته برخاست و این گذشته شامل انقلاب اسلامی و همدلی او با این انقلاب نیز می‌شود. ویدا حاجبی انقلاب اسلامی را با زبانی تند نقد می‌کند و علی رغم حضور در تظاهرات ضدشاه، از آن به عنوان «انقلابی دهشتناک» یاد می‌کند. حاجبی هنوز منتقد سرسخت محمدرضاشاه است اما این مانع از آن نمی‌شود که دشمنان او را مبرّی از خطا بداند و در مصاحبه‌ای نسبتاً قدیمی و کوتاه با دویچه وله فارسی، می‌گوید: «به خاطر اینکه ما با شاه مخالف بودیم نباید با تجددستیزها و با عقب‌افتاده‌ترین بخش‌های اجتماعی‌مان هم‌صدا می‌شدیم.»

درواقع یکی از مسائلی که حاجبی در این سال‌ها به آن معترف است، عدم توجه نیروهای چپ گرا – همانند خودش – به مساله «آزادی» و بی توجهی آن‌ها به ابعاد ارتجاعی انقلاب اسلامی ست. او در مقام یک زندانی چپ گرا می‌گوید: «مگر در دوره‌ی انقلاب، آزادی را قبول داشتیم؟ از فعالان چپ ایران کدامشان آزادی را قبول داشتند؟ حالا بماند که کدام یک از رژیم حمایت کردند یا نکردند. اصلاً آزادی بد بود. آزادی از دید ما لیبرالی بود و حقوق بشر تحریم بود. این‌که می‌گویم “ما”، از دید چپ است.» او اعتراف می‌کند که در تظاهرات اسفند ۵۷ علیه حجاب اجباری شرکت نکرد، چون مساله اصلی را «امپریالیسم» می‌دانست.

با توجه به چنین چشم انداز انتقادی است که حاجبی در جملاتی تکان دهنده صراحتاً از بی تفاوتی «چپ‌ها» نسبت به مسائلی چون حقوق زنان می‌گوید: «تظاهرات ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ از دید من نقطه عطفی است در تاریخ ۵۰ ساله ما که به انقلاب اسلامی منجر شد؛ انقلابی که جمهوری اسلامی را مستقر کرد. این از دید من به این دلیل بود که هیچ کدام به خطر تجددستیزی توجه نداشتیم. دوم اینکه خود جریان‌های چپی که من در آن بودم، تا جایی که اطلاع دارم و می‌شناسم، اصلاً به فمینیسم و حق برابری زنان اهمیت نمی‌دادند. همه را بورژوازی می‌دانستیم.»

حاجبی قدرت گیری روحانیت انقلابی را نیز برای خود به مثابه یک «شوک» می‌داند: «برای من شوک بود که قدرت دست روحانیت افتاد، پیامدهای آن و سرکوبی که خیلی زود شروع شد و خیلی زود دوباره زندان‌ها برقرار شد. آنچه ما از زندان‌های جمهوری اسلامی می‌شنیدیم این بود که ۱۰۰ برابر بدتر از زندان شاه بود، شکنجه‌ها بسیار وحشتناک بود.» با این حال حاجبی معترف است که همیشه هراس مقایسه زندان‌های حکومت شاه و زندان‌های حکومت جمهوری اسلامی را داشته است. ترس از اینکه با این مقایسه این مساله روشن شود که زندان‌های پیش از انقلاب «اهمیت چندانی» در مقایسه با نسخه‌های پس از انقلاب آن نداشتند. به همین دلیل اعتراف می‌کند که همیشه از این مقایسه پرهیز می‌کرده است. او همیشه مراقب بود مخالفتش با جمهوری اسلامی، به موافقت با حکومت محمدرضاشاه تعبیر نشود.

با این حال ویدا حاجبی دیگر بر خلاف گذشته همه اقدامات محمدرضاشاه را رد نمی‌کند و بر برخی اصلاحات شاه همچون «سپاه دانش» یا «اعطای حق رأی زنان» مهر تأیید می‌گذارد اما این مانع از مخالفت تند و تیز او فرح پهلوی نیست. او هنوز هم پس از ۴۰ سال دلش با ملکه حکومت سابق صاف نیست و به عنوان مثال در گفتگویی انتقادی درباره مستند «از تهران تا قاهره»، به انتقادی سخت از فرح پهلوی دست زد و صمیمی‌ترین دوست جوانی خود را به «بی اطلاعی» و «واژگونه سازی واقعیت» متهم کرد و برای او «ابراز تأسف» کرد که تاریخ را «غیرمسئولانه» روایت می‌کند.

اگرچه شعله‌های عناد با میراث پهلوی‌ها همچنان در دل ویدا حاجبی تنوره می‌گیرد اما او در سال‌های هشتادسالگی آن اندازه تجربه اندوخته است که بداند سیل ویرانگر ارتجاع آن اندازه برانداز هست که همه چیز را خاموش کند و هیچ برجای نگذارد. از این رو بر خلاف بخش قابل توجهی از جریانات چپ گرا – که بین حکومت شاه و جمهوری اسلامی تفاوتی قائل نیستند – حاجبی معترف است که: «رژیم پهلوی از جمهوری اسلامی بهتر بوده است.» درواقع، انقلاب دوران ساز اسلامی ایران اگرچه با مشارکت و همدلی نیروهای چپ، ملی – مذهبی و اسلامگرا به پیروزی رسید اما موفقیت نیروهای اسلامگرا (به زعامت روحانیت انقلابی) در سرکوب دیگر نیروها، برخی از افراد برجسته این جریانات را واداشت تا به تاملی اساسی در گذشته خود بپردازند و با بازخوانی سرفصل‌ها و اقدامات اعتراضی خود در مقابل حکومت محمدرضاشاه، از تجربه سیاسی خود، روایتی نقادانه به دست دهند. ویدا حاجبی تبریزی یکی از آن‌هاست.

#چریکهایسازمانفداییخلق #دیدگاهنو #فیدلکاسترو #ویداحاجبیتبریزی

© 2020 New Vision Research Institute

  • White Facebook Icon