تئوری قدرت و ایدئولوژی خشونت

آخرین شاه ایران در کنار دومین همسرش ثریا اسفندیاری


آزاده دواچی

فعال حقوق زنان

در بحث تئوری خشونت مساله ای که نیاز به بررسی و واکاوی دارد رابطه ی میان ایدؤلوژی، قدرت و اعمال خشونت است. واکاوی این بحث نقش مهمی در بررسی خشونت های حاضر در جهان به خصوص در مورد زنان و در کشورهای منطقه ی خاورمیانه دارد .در این مقاله قصد دارم به مساله ی قدرت و ایدئولوژی و تسلط آن بر وضعیت زنان بیندازم  نگاهی که نهایتا به توضیح مساله ی توجیه قانونی خشونت در جامعه ی ایران و به خصوص علیه زنان است .

تئوری قدرت و ایدئولوژی

تئوری قدرت و رابطه ی آن با ایدئولوژی یکی ا ز مباحث مربوط به قدرت وتوجیه خشونت های حاضر است  .چشم انداز قدرت و رابطه ی آن با نظام ایدئولوژیک از سوی جامعه شناسان مختلف مورد نقد و بررسی قرار گرفته است.  تئوریهایی که گاها نقض یکدیگر هم می باشند  . آنتونیو گرامسچی مفهوم تئوری قدرت را در سه شبکه ی  چند وجهی  در اجتماع بررسی می کند که این سه،  شامل ارتباط میان قدرت و طبقه ی اجتماعی ، و همینطور در خصوص آگاهی فردی انسانها و همینطور علیه سازمان سیاسی نظامی دولت است . ماکیاولی و گرامسچی مفهوم قدرت را نهان شده در ارتباط میان قوا می دانند. قدرت در ارتباط پیچیده ی میان قوا ی موجود در جامعه وجود دارد . قدرت همه جا هست و قابل مشاهده است قدرت یک امر واقعی است این قدرت عموما از طریق طبقه ی متوسط غالب از طریق ایدئولوژی به کل جامعه القا می شود.  القای این قدرت از طریق کار بر طرز تفکر مورد علاقه ی مردم و از طریق سازمانهای قانون مدنی اجتماع به جامعه تزریق ی شود و در نتیجه یک برتری یا تسلط قدرت  را به عنوان سازمان دولتی بنا می کنند . در مفهوم گرامسچی قدرت ایدئولوژی و فلسفه ی عمل،  جدایی ناپذیرند .

در تحلیل قدرت گرامسچی قدرت نهفته در ایدئولوژی است یا به عبارت دیگر آگاه بودن از شبکه ی پیچیده ی قدرت اجتماعی میان افراد که منجر به شناخت فرد می شود نهایتا قدرت را ایجاد می کند . به محض اینکه یک گروه اجتماعی قادر به چینش این رابطه ها بود و آن را برای دیگر افراد جامعه معنا دار کرد ، نوعی برتری را ایجاد می کند این برتری بعدها با نظم و رفتار ایدئولوژیکی گره می خورد. در این دیدگاه است که رابطه ی میان ایدئولوژی و قدرت مشخص می شود،  یعنی جایی که قدرت و ایدئولوژی رابطه ی مستقیمی با یکدیگر برقرار می کنند گرامسچی بعدتر در مورد نقش دولت در ایفای این قدرت ونهایتا تسلط ایدئولوژی بیشتر توضیح می دهد. برای او حکومت به منزله ی مجموعه ای از فعالیتها ی نظری و عملی است که طبقه ی حاکم نه تنها تسلط خود را حفظ و توجیه می کند،  بلکه می تواند رضایت همه جانبه ی آن گروهی را هم که بر آنها حکومت می  کند ، جلب کند . در دیدگاه گرامسچی حکومت دو کارکرد تکوینی و آموزشی دارد  به تدریج با تبدیل نیروهای فردی و رضایت یک طیف خاص ، دولت  قادر است تا سخت ترین و محدودترین قوانین را به کلیت اعضای جامعه تغییر دهد .

رابطه ی میان ایدئولوژی و ظرفیتهای جامعه و به خصوص ارتباط آن با وضع قوانین در همین مساله ی آموزش نهفته است . بنابراین می توان گفت که ایدئولوژی آن چیزی نیست که مارکس آن را ایدئولوژی آلمانی ، یک مفهوم رویایی می داند که در برابر نیروهای بازتولید نا فهوم و بی معنی است . ایدئولوژی وجود دارد ، و نشان گر راههایی است که انسان فکر می کند عمل  می کند و باز تولید می کند . به همین دلیل،  ایدئولوژی یک مادیت است که به صورت مستقیم به نیروهای بازتولیدی مربوط می شود . ایدئولوژی یک محرکه ی اخلاقی و روانی است که انسان برای تولید یک سبک خاص به کار می برد . این به آن معنی است که از ایدئولوژی می تواند استفاده شود و این همان چیزی است که آلتاسر آن را قدرت ایدئولوژیکی دولت می داند . ایدئولوژی همیشه در هر مرحله ای از قدرت و اعمال آن وجود دارد. قدرت ساختارها و رویکردهای مختلفی را برای اعمال نظام اقتدار گرای خود انتخاب می کند.  مهمترین آن اعمال نظرم نهادینه شده است که عموما  از طریق ساختار های آموزشی و خانواده اعمال می شود به عبارت دیگر در این دیدگاه خانواده نقش مهمی را در توسعه  و سیطره ی ایدئولوژی در بستر یک رویکرد قانونی اجرا می کند . همین قدرت در دیدگاه فوکو ادر زندگی روزمره نهادیه می شود و هویت فردی را در جامعه شکل می دهد .

در همین خصوص ، تئوری قدرت و حکومت هم گرامسچی و فوکو بر این مساله اتفاق نظر دارند که قدرت به صورت واحد در زندگی هر روزه ی افراد در اجتماع هست منتها در دیدگاه فوکو ایدئولوژی جدا از قدرت است . قدرت در چرخه های مداومی که ایجاد می کند نوعی آگاهی به وجود می آورد ،  آگاهی که  متفاوت از ایدئولوژی عمل می کند

مسأله ی قدرت وایدئولوژی در ایران امروز

نگاهی به مسأله ی تئوری و قدرت میان نیروهای موجود در جامعه نشان می دهد که هر چه قدر رابطه ی میان قدرت و این ایدئولوژی بیشتر باشد احتمال بروز خشونت بیشتر است . در جامعه ی امروز ایران و اتفاق افتادن مکرر انواع خشونت ها به خصوص خشونت علیه زنان توجیه گر همین تئوری است . خشونت موجود تنها از طریق قانون اعمال نمی شود ، بلکه در بستر تئوریکی و عملی تمامی نهادهای جامعه به صورت مکرر وجود دارد و مدام از طریق نهادها تقویت می شود . بررسی  ساختار قدرت در جامعه ی ایران نشان می دهد که نظم موجود ساختار و اعمال آن از سوی فرد به کلیت جامعه نهایتا این رویکرد  را به وجود می آورد که نتیجه ی آن حذف فردیت و هویت و تمامیت بخشیدن فردگرایی به کل است. مردسالاری نهادینه شده در نظام سیاسی ایران به صورت یک نظم سیستماتیک به کلیت جامعه القا می شود.  این القا شدن تنها از طریق قدرت نیست،  بلکه بستر خود را از طریق نهادهای مختلف در اجتماع از جمله خانواده و نظام آموزشی فراهم می کند . شدت گسترش این قدرت از طریق نهادها با ساختار فرمالیزه شدن قدرت از طریق آموزش رابطه ی مستقیمی دارد و همین امر به شدت بستر روی دادن خشونت علیه زنان را تقویت کرده است و از سوی دیگر نوعی نظام ایدئولوژیکی را برای تقویت این خشونت فراهم می کند .

در ساختارهای موجود در جامعه ی ایران به خصوص در مسأله ی زنان ُ رویکرد آموزش و خانواده نسبت به هم و رابطه ی این دو برای تقویت ایدئولوژی خشونت از مهمترین نت ورکهای تقویت خشونت علیه زنان است . به این ترتیب که باورهای ایدئولوژیکی نخست ا ز طریق آموزش و آگاه سازی وارد نهاد خانواده می شود و سپس خانواده به عنوان یکی از ابزار اصلی برای اعمال آن است . به عبارت دیگر می توان گفت خانواده یکی از همان چند شبکه ی موجود در نظام ایدئولوژیکی است که متناوبا از طریق آموزش و سنت تقویت می شود و باورهای مردسالارانه را برای توجیه خشونت علیه زنان از همان ساختار کوچک خانواده عینیت می بخشد .

قانون و نظم توجیهی خشونت

در کنار سایر مسائل به خصوص در تئوری های مربوط به قدرت آن چیزی که اهمیت فراوانی دارد مسأله ی قانون و عینیت بخشیدن به ایدئولوژی است . در قانون کنونی جمهوری اسلامی ، نگاه قانون گذاران به زنان و در نظر گرفتن شرایط آنها به نوعی بازتا ب توجه مضاعف به جنسیت مرد است ، زنان از همان اصول اولیه ساختا ر قدرت حذف شده اند . این مساله به خصوص در اکثر نظام های ایدئولوژیک خاورمیانه وجود دارد و تفاوت آن با نظام های غیر ایدئولوژیک بستر سازی مضاعف برای اعمال و توجیه خشونت علیه زنان است . برای مثال نگاهی به قوانین موجود نشان می دهد که به طور کلی جنسیت مرد حتی بدون در نظر گرفتن وضعیت کنونی زنان در الویت است . ساختار سیاسی و قوانین مدنی طوری شکل گرفته است که مسأله ی حضور زنان را در ساختار اجتماع و همینطور نظام سیاسی مسأله زا و مشکل ساز کرده است . مبنای قانون گذاری نه هویت زن به عنوان فردی از اجتماع،  بلکه هویت و جنسیت مردانه برای حذف هویت زن و تقویت باورهای ایدئولوژیکی وکلیشه ای در اجتماع  است . در این چنین گفتمانی کارکرد قانون تقویت باورهای عام و عینیت بخشیدن به آنهاست و همین امر مرد سالاری نهادینه شده را به صورت قانونی و رویکردی اچتماعی در می آورد .

اما این تنها عامل توجیه خشونت نیست ، بلکه ساختارهای شکل گرفته شده در نظام آموزشی با ایدئولوژی نوعی همگونی به وجود آورده است این همگونی موجب شده است که هر نوع اعمال خشونتی علیه زنان چه در ساختار اجتماعی و چه در ساختار سیاسی فرمالیزه شده باشد . به عبارت دیگر می توان گفت فرمالیزه شدن همین مساله توجیه گر خوبی برای اعمال خشونت علیه زنان است. در جوامعی مثل ایران که قدرت در نظام حاکم با ایدئولوژی آمیخته شده است،  قربانیان اصلی در جامعه زنان هستند . به همین دلیل است که در سالهای گذشته با وجود تلاشهای صورت گرفته از سوی فعالان حقوق زنان در ایران همچنا ن مساله ی خشونت علیه زنان و رواج آن در بستر اجتماع و خانواده به قوت خود باقی مانده است

با توجه به بحث مطرح شده در بالا سوال اساسی که مطرح می شود این است که چه قدر می توان به کم شدن خشونت و یا عدم توجیه آن در جامعه امیدوار بود ؟ پاسخ به این سوال از آن جهت دشوار است که در جامعه ی ایران مساله ی خشونت در جامعه و به خصوص علیه زنان یک بعدی نیست،  بلکه ریشه ی اساسی در نظام سیاسی و قانونی ایران دارد . بازشناسی این مساله می تواند منجر به رفع برخی از موانع شود اما واقعیت آن جاست که تا قدرت ، ایدئولوژی و اجرای آن در نظام سیاسی وجود دارد نمی توان امید چندانی به رفع خشونت به خصوص علیه زنان دانست چرا که خشونت علیه زنان به طور مرتیب در همین نظام سیتماسیتک است و تکرا ر می شود . به همین منظور به نظر می رسد برای رفع جدی موانع خشونت علیه زنان ، نیاز به راهکارهای جدی تر و بنیادی تر و به خصوص مشارکت زنان در تغییر ساختار نظام سیاسی ایران است . تغییری که بتواند پایه های نظم ایدئولوژیک را که توجیه گر و درونی گر این خشونت ها هستند بر هم زند . و در برابر اقتدار این ایدئولوژی نه تنها در سطح بلکه در عمق نظام مردسالا ر بایستد .

منابع :

Daldal, Asli . Power and Ideology in Michel Foucault and Antonio Gramsci: A Comparative .Review of History and Political Science June 2014, Vol. 2, No2, pp. 149-167

http://www.powercube.net/other-forms-of-power/foucault-power-is-everywhere/

آزاده دواچی مترجم، شاعر و فعال حوزه زنان، کارشناس ارشد زبان و ادبیات انگلیسی، گرایش ادبیات تطبیقی ایران و فلسفه‌ی غرب است. وی هم‌اکنون مشغول به تحصیل در مقطع دکترای جامعه شناسی در حوزه زنان مهاجر در دانشگاه دیکن استرالیا است. آزاده دواچی مولف کتاب «فمنیسم؛ جنبش های زنان و چالش پیش رو» است

#حقوقزنان #مردسالاری #دیدگاهنو #خشونتبرعلیهزنان #آزادهدواچی

© 2020 New Vision Research Institute

  • White Facebook Icon