تاملی بر عملکرد رهبران اقلیت های مذهبی در ایران


علیرضا کیانی

روزنامه نگار

اقلیت‌های مذهبی در ایران پس از روی کارآمدن جمهوری اسلامی دچار فشارهای مضاعفی شدند. حکومت مذهبی تازه روی کار آمده که خود را یک حکومت شیعی تعریف می‌کرد و ولی فقیه نیز خود را جانشین پیامبر اسلام می‌دانست، بالتبع نمی‌توانست و نمی‌خواست به اقلیت‌های مذهبی آن حقوقی را بدهد که شهروندان شیعی از آن برخوردار هستند. نمود برجسته این تبعیض مذهبی، بهاییان ایران بودند. این گروه که از پیش از انقلاب دچار تبعیض بودند در پس از انقلاب اسلامی چنان دچار تبعیض ساختاری و سازمان یافته‌ای شدند که تنها مروری بر اخبار روزانه کافی ست وضع این اقلیت دینی را دریافت. اقلیتی که بر خلاف اقلیت‌هایی چون مسیحی، یهودی و زرتشتی هیچ‌گاه به رسمیت هم شناخته نشد. اما اقلیت‌های دیگر نیز با وجود به رسمیت‌شناسی آن‌ها در قانون اساسی جمهوری اسلامی و به رغم برخورداری از نماینده در مجلس شورای اسلامی، به هیچ عنوان از وضعیت مطلوب حقوق بشری بهره‌مند نیستند.

موقعیت زرتشتیان؛ از اوج تا افول

به عنوان مثال می‌توان از وضعیت زرتشتیان ایران نام برد. زرتشتیان با وجود همه فراز و فرودهای تاریخی در دوره پادشاهی رضاشاه و محمدرضاشاه به طور قابل توجهی به حقوق سیاسی اجتماعی خود دست یافتند و حتی به رده‌های بالای اجرایی در ایران رسیدند. به عنوان مثال می‌توان از شخصیت درجه یک علمی – سیاسی به نام دکتر «فرهنگ مهر» – استاد بازنشسته روابط بین الملل در دانشگاه بوستون – نام برد که در حکومت محمدرضاشاه به بالا‌ترین پست‌های اجرایی در سطح وزارت نیز رسید. اما با این حال وضع زرتشیان در دوره جمهوری اسلامی به شدت افول کرد و آیین زرتشت تنها به عنوان یکی از ادیان توحیدی، موردتایید جمهوری اسلامی در قانون اساسی قرار گرفت.

«جمشید چاکسی» در مقاله‌ای محققانه درباره وضعیت زرتشیان ایران در پس از انقلاب اسلامی وضعیت پیروان آیین زرتشت را نامطلوب توصیف می‌کند و می‌گوید که دارابودن عنوان اقلیت شناخته شده مذهبی و حق فرستادن یک نماینده به مجلس شورای اسلامی، موجب نشده است که زرتشیان از آزار و تعرّض و تحقیر در امان باشند. او در توضیح بیشتر می‌نویسد: «به عنوان نمونه، مواردی از اجبار زنان زرتشتی به پذیرفتن اسلام و ازدواج با مردان مسلمان گزارش شده است. مهم‌ترین مسئله از منظر زندگی روزمره، تفاوت حقوقی میان زرتشتیان و مسلمانان است که یادآور وضع زرتشتیان در سده‌های گذشته است. به عنوان مثال، در یک خانواده زرتشتی، اگر عضوی مسلمان شود محق است همه ثروت خانواده را به ارث ببرد. نیز اگر یک زرتشتی مرتکب قتل یک مسلمان شود در شرایطی ممکن است به اعدام محکوم گردد اما عکس آن صادق نیست.» نجس «شمردن زرتشتیان نیز به دشواری زندگی اجتماعی آنان افزوده است.»

ایران؛ یکی از ده کشور بد دنیا برای مسیحیان

وضع ادیان دیگر نیز به همین منوال است. ایران یکی از بد‌ترین کشورهای جهان برای مسیحیان محسوب می‌شود. اگرچه طبق آمار بین المللی حدود ۳۰۰ هزار مسیحی در ایران زندگی می‌کنند اما با این حال ایران در چندسال اخیر جزو ۱۰ کشور بد دنیا برای مسیحیان بوده است و به عنوان مثال در سال ۲۰۱۴ و بر اساس گزارش یک موسسه مذهبی در بریتانیا، ایران در رده هفتم کشورهای دنیا در آزارواذیت مسیحیان قرار گرفت. یعنی ایران در فهرستی قرار گرفت که کشورهایی چون سومالی، عراق، سوریه، افغانستان، عراق و سودان قرار گرفته‌اند.

در این گزارش ذکر شده است که فقط ارمنی‌ها و آشوری‌ها حق دارند مسیحی باشند و با این حال با این دو گروه مذهبی نیز به مثابه شهروند درجه دوم رفتار می‌شود. در این گزارش ذکر شده است که تنها در سال ۲۰۱۴ ، ۵۵ مسیحی در ایران بازداشت و شکنجه شده‌اند. برخورد با نوکیشان مسیحی و تبلیغات مسیحی مورد تایید عالیترین مقامات جمهوری اسلامی است. به عنوان نمونه، خامنه‌ای – رهبر جمهوری اسلامی – «کلیساهای خانگی» را ابزار دشمن برای تضعیف دین در جامعه دانسته بود. در این لینک گزارشی مفصل از برخوردهای امنیتی با مسیحیت در ایران را ببینید که در چندسال اخیر رشد داشته است.

یهودیان ایران: جامعه رو به نابودی

وضع یهودیان ایران نیز به هیچ روی بهتر از دو گروه پیش گفته نیست. در دوره حکومت رضاشاه و محمدرضاشاه وضع یهودیان ایران بهبودی نسبی یافته بود و آنان خصوصا در حوزه‌های اجتماعی و اقتصادی به صورت آزادانه فعالیت می‌کردند. اگرچه نسبت مستقیمی بین یهودی بودن و اسراییلی بودن وجود دارد، اما روابط ایران و اسراییل نیز در این دوره نسبتا خوب بود و همکاری زیادی بین حکومت محمدرضاشاه با حکومت اسراییل برقرار بود. اما این وضع در مقطع انقلاب اسلامی و پس از آن دگرگون شد و فشارهای سیاسی – امنیتی – اقتصادی بر یهودیان ایران و اعدام برخی از اعضای برجسته آنان موجب مهاجرت جمع کثیری از آنان گشت. یکی از این اعدام‌ها، اعدام «حبیب الله القانیان»، سرمایه دار برجسته و خوشنام یهودی بود که در عین حال، رییس انجمن کلیمیان تهران نیز بود. اعدام او به جرم‌هایی چون رابطه با اسراییل و «فساد فی الارض» در اردیبهشت ۱۳۵۸ انجام شد.

برای اثبات وضع نامطلوب یهودیان در جمهوری اسلامی کافی ست به موج مهاجرت یهودیان ایران در دوره پس از انقلاب اسلامی اشاره شود. درواقع آنطور که بر آورد می‌شود تا سال ۱۳۵۷ حدود ۱۰۰ هزار یهودی در ایران زندگی می‌کردند که این تعداد پس از انقلاب تا دوره کنونی به زیر ۱۰ هزار نفر کاهش یافته است. این موج مهاجرت و نابودی تدریجی آن اندازه گسترده بوده است که «رویا حکاکیان» – نویسنده یهودی ایرانی – در جملاتی تاثیرگذار آن را اینگونه توصیف می‌کند: «تاریخی قریب به سه هزار سال در سکوت به پایان می‌رسد. یهودیانی که آرزوی ناشناس‌ماندن را در طول زندگیشان در ایران داشتند، اکنون در گمنامی نابود می‌شوند. اگر محمود احمدی‌نژاد موفق نشد اسرائیل را از صحنه روزگار محو کند، انقلاب او قطعا جامعه یهود را از نقشه ایران حذف کرده است.»

رویکرد محافظه کارانه رهبران اقلیت‌های مذهبی

اما با این حال و با وجود این فشار‌ها و ظلم‌های گسترده، اغراق نیست اگر بگوییم رهبران سیاسی – مذهبی این اقلیت‌های مذهبی در ایران از محافظه کار‌ترین رهبران هستند که تقریبا هیچ صدایی از اعتراض به قوانین و رفتار ظالمانه از آنان برنمی خیزد که هیچ، بعضا در مجیزگویی گوی سبقت را از یکدیگر نیز می‌ربایند. به عنوان مثال می‌توان به مواضع «سیامک مره صدق»، نماینده یهودیان در مجلس شورای اسلامی اشاره کرد. او که قبل از آن و در سال ۸۵ رییس انجمن کلیمیان ایران بود، به صراحت می‌گوید ما «شهروند کامل ایران» هستیم و از شخصیت خمینی به عنوان یک «شخصیت بزرگوار» یاد می‌کند که: «گفتمان مردم سالاری را بر مبنای توحید مطرح کرد و پیروان ادیان الهی، همیشه به ایشان ارادت دارند و همواره فرمایشات امام در رابطه با ایرانی بودن، دارای حقوق برابر بودن همهٔ ادیان توحیدی در کشور در گوش ماست.» یا در مثالی دیگر خلیفه ارامنه آذربایجان در ایران – اسقف گریگور چفچیان – رهبری خامنه‌ای را «رهبریِ داهیانه» خواند که «موجب آرامش و امنیت همه ایرانیان است.» یا می‌توان از موضع دکتر «اردشیر خورشیدیان» – رییس انجمن زرتشتیان تهران – نام برد که ایران را «به راستی مهد مسالمت آمیز ادیان ابراهیمی» دانسته است. جالب اینکه دین زرتشتی اساسا یک دین ابراهیمی محسوب نمی‌شود

پیروان شبیه رهبران نیستند

اما مروری اجمالی بر وضعیت اقلیت‌های مذهبی در ایران – چنانکه در بخش‌های ابتدایی گزارش به آن اشاره‌های اجمالی شد – نشان می‌دهد که این رویکردی صادقانه نیست و معمولا در توجیه آن، “محافظه کاری با هدف بقا” را ذکر می‌کنند. اما اشکان صفایی – روزنامه نگار یهودی ایرانی – درباره این محافظه کاری و مجیزگویی، تاکید دارد که باید میان اکثریت اعضای جوامع غیرمسلمان در ایران با رهبران این جوامع تمییز گذاشت. به گفته او در حالی که در ۳۶ سال گذشته، عموماً رهبران جوامع اقلیت‌های مذهبی در ایران کوشیده‌اند که در ستایش حاکمیت گوی سبقت را از یکدیگر بربایند اما مهاجرت گستردهٔ اقلیت‌های مذهبی از ایران نشان می‌دهد که این افراد با رهبران خود همدل نیستند.

برخورد سنگین حکومت؛ محافظه کاری گریزناپذیر

صفایی در توضیح و چرایی این نوع رفتارِ رهبران اقلیت‌های مذهبی، به ماهیت جمهوری اسلامی و رفتار حکومت با اقلیت‌های دینی و مذهبی اشاره می‌کند و یادآوری می‌کند که نگاهی کوتاه به اقدامات ۳۶ سال گذشته جمهوری اسلامی نشان می‌دهد که هر‌گاه برخی رهبران دینی غیرمسلمان از «خطوط قرمز» جمهوری اسلامی خارج شده‌اند، حکومت هیچ تردیدی در برخورد با آن‌ها به خود راه نداده است. از جمله او به بازداشت «هارون یشایایی»، رییس پیشین انجمن کلیمیان تهران به اتهام انتشار نامه‌ای سرگشاده خطاب به احمدی‌نژاد و انتقاد از انکار هولوکاست از سوی او اشاره می‌کند. صفایی در ادامه می‌گوید: «به علاوه احساس مسئولیت رهبران اقلیت‌های مذهبی در ایران برای حفظ امنیت اعضای جامعه خویش، یکی از اصلیترین انگیزه‌های همراهی این رهبران با سران جمهوری اسلامی در بیش از سه دهه اخیر بوده است. این موضوع به ویژه در مورد اقلیت یهودی در ایران صادق است که همواره در سی‌و‌شش سال اخیر احساس کرده که گروگان سیاست‌های حکومت در برابر آمریکا و اسرائیل است. البته‌گاه این رهبران جوامع مذهبی پا را از خواسته‌های جمهوری اسلامی نیز فرا‌تر گذاشته و مثال آن زنی می‌شوند که راهزنان از او خواستند برای نجات جان خود و شوهرش برقصد و او نه تنها رقصید، بلکه کلی ناز و عشوه اضافی هم چاشنی رقص خود کرد.»

امپریالیسم ستیزی؛ گرانیگاه مشترک

نکته مهم دیگری که اشکان صفایی بر آن انگشت می‌گذارد، بررسی انگیزه‌های شخصی و یا گذشته سیاسی – فکری این رهبران است. به گفته او باید این موضوع را در نظر داشت که در سال ۵۷، در جامعه اقلیت‌های مذهبی هم انقلابی صورت گرفت و رهبری به کسانی منتقل شد که عموماً چپ‌گرا بوده و ‌گاه در زندان با رهبران حکومت جدید آشنا شده بودند. صفایی بر این باور است که همین آشنایی بعد‌ها سبب شد که‌گاه این سران جوامع اقلیت در ایران، به نوعی در رودربایستی با دوستان سابق خود، و‌گاه بر اساس‌‌ همان «امپریالیسم‌ستیزی» ریشه‌دار، مواضعی حتی شدید‌تر از سران جمهوری اسلامی بگیرند.

او درباره تطمیع این رهبران از سوی حکومت نیز می‌گوید: «لازم به تأکید نیست که این افراد نیز، همانند همتایان مسلمان خود، انسان‌هایی عادی هستند که‌گاه در برابر ثروت و قدرت، به قول معروف «کم می‌آورند». همچنین، در همه این سال‌ها، رژیم کوشیده کسانی را برای رسیدن به رهبری یا نمایندگی اقلیت‌های مذهبی حمایت کند که نزدیکی بیشتری به رهبران حکومت دارند. میتوان گفت که انگیزه‌های شخصی، اعتقادات فردی و سایهٔ ترس و عدم امنیت اصلیترین دلایل موضع‌گیری‌های برخی از رهبران جوامع اقلیت‌های دینی در ایران امروز است.»

علیرضا کیانیعلیرضا کیانی فعال سابق دانشجویی است که به دلایل سیاسی در ایران از ادامه تحصیل بازماند و در تیرماه ۱۳۹۰ ایران را ترک کرد. در سال ۱۳۹۱ به «دانشجویان و دانش آموختگان لیبرال ایران» پیوست.

#رویاحکاکیان #رهبراناقلیتهایمذهبی #اشکانصفایی #دیدگاهنو #دکترفرهنگمهر #علیرضاکیانی

© 2020 New Vision Research Institute

  • White Facebook Icon