تفکر نوتفکیکی، تلاشی برای بازگشت به اصل تشیع

فتوای ناصر مکارم شیرازی، و حسین نوری همدانی، مبنی بر حرام اعلام کردن ساخت فیلم درباره زندگی شمس تبریزی و مولانا، بخاطر تبلیغ تصوف، بار دیگر افزایش نفوذ جریان فکری نوتفکیکی در حوزه علمیه قم را نشان داد. جریانی که به شدت ضدفلسفه، و دشمن تصوف و عرفان است. حدود یازده سالی می‌شود که سری به حوزه قم نزدم، اما در سال‌هایی که رفت‌وآمد داشتم، رسوخ تفکر نوتفکیکی را به وضوح مشاهده می‌کردم. شش سال پیش، یک مناظره تاریخی در شبکه چهار سیمای جمهوری اسلامی بین محسن غرویان، مدرس فلسفه در حوزه، و از شاگردان مصباح یزدی، و مهدی نصیری، مدیر سابق موسسه کیهان، معاون سابق وزارت اطلاعات ج.ا، از فعالان جریان نوتفکیکی، و از نویسندگان نشریه ارگان این جریان، یعنی مجله سمات صورت گرفت، نصیری در این مناظره، صراحتاً ملاصدرا و ابن‌عربی و همه بزرگان عرفان و تصوف اسلامی را تکفیر کرد! در حالی‌که روح‌الله خمینی، بنیان‌گذار جمهوری اسلامی، از پیروان مشرب عرفانی ملاصدرا و ابن‌عربی بود. و تکفیر این دو، تلویحاً تکفیر خمینی هم محسوب می‌شود! نکته‌ای که غرویان هم در آن مناظره به آن اشاره کرد.

در تلگرام بخوانید

چند سالی است که مقالات مجله سمات را بطور مرتب مطالعه می‌کنم، برای شناخت سیر تکامل فکری جریان‌های تفکیکی و نوتفکیکی در شیعه، بسیار راهگشاست. ناصر مکارم شیرازی، و حسین نوری همدانی که چنین فتوایی را داده‌اند، پنجاه شصت سال پیش، در مجله «درس‌هایی از مکتب اسلام»، مقالاتی می‌نوشتند که خلاف این افکار بود. حسین نوری، قبل از انقلاب، خرج خود را از جریان مکتب اسلام، موسسه دارالتبلیغ و مرحوم آیت‌الله شریعتمداری جدا کرد. ناصر مکارم دیرتر راهش را جدا کرد، در مجلس بررسی نهایی قانون اساسی ج.ا، ناصر مکارم، با اصل ۱۱۰ و اعطای اختیارات اجرایی به ولی‌فقیه مخالفت کرد. اما بعد از فوت استادش مرحوم شریعتمداری، به طور کامل رنگ عوض کرد و در سال ۱۳۶۸، طرفدار «ولایت مطلقه فقیه» شد. جریان نوتفکیکی، به زعم من، تلاشی برای بازگشت به اصل تشیع است (تشیع در معنای فقهی و کلامی، نه معنای سیاسی انقلابی قرن اولی). عرفان و تصوف، دیرتر از مذهب اهل سنت، در میان شیعیان رایج شد، تقریباً تمام بزرگان عرفان و تصوف اسلامی، از آغاز تا قرن نهم، از ابراهیم ادهم، شیخ ابوالحسن خرقانی، بایزید بسطامی، ابن‌عربی، تا عطار نیشابوری، شمس تبریزی، مولانا، شیخ عبدالقادر گیلانی، خواجه عبدالله انصاری، شیخ احمد جام و … همه و همه اهل سنت بودند، و به ندرت شیعه بین آنها دیده می‌شود. تشیع از آغاز یک جریان نقلی و اهل حدیث بوده است. از چهار مذهب اهل سنت، سه مذهب آن یعنی شافعی و حنبلی و مالکی هم جریان‌های نقلی بودند. ابوحنیفه، تنها جریان عقلی در فقه اسلامی سده‌های نخستین را پایه‌گذاری کرد. در جریان نوتفکیکی شیعه، برخی‌ها تا آنجا پیش رفته‌اند که علم جرح و تعدیل حدیث را هم غیرضروری می‌دانند، بطور مثال، شیخ اسحاق فیاض، مرجع تقلید شیعه افغانستانی مقیم نجف، هرگونه تشکیک در اصالت احادیث و تلاش برای جرح و تعدیل روات آنها را جایز نمی‌داند، و معتقد است که تمام احادیث کتب شیعه، باید صحیح پنداشته شوند. علاوه‌بر عرفان و تصوف که در چهارپنج قرن اخیر وارد تشیع شد، در یک قرن اخیر، رسوباتی از اندیشه‌های سلفی محمد بن عبدالوهاب، سیدجمال‌الدین اسدآبادی، رشبد رضا، سیدقطب و …، هم وارد تشیع شدند، واکنش در برابر اندیشه‌های وارداتی چپ هم مزید بر علت شد و تشیع به شدت رادیکال گردید. خمینی و جریان تحت رهبری او، در واقع تجسم و ترجمان سیاسی فعل و انفعالات فکری شیعه در پنج قرن گذشته است. مهمترین نظریه سیاسی خمینی یعنی ولایت فقیه، بیشتر از عرفان و تصوف ریشه گرفت تا از فقه! در فقه، اصل بر «عدم ولایت» است، هر ولایتی، نیاز به دلیل دارد و گرنه اصل بر عدم ولایت است، و این از قواعد مهم فقهی است. اما در تصوف و عرفان، اصل بر ولایت است و خلاف آن وجود ندارد، جمله معروف خمینی یعنی «ولایت فقیه، تصورش موجب تصدیق است»، برگرفته از عرفان ابن‌عربی است. حوزه‌های علمیه شیعه، به شدت محافظه‌کار هستند. تجربه شکست‌خورده جمهوری اسلامی، آنها را به فکر بازگشت به اصل تشیع انداخته است. تجربه بشری نشان داده که، هرگونه دستکاری در دین، فربه‌سازی و بدعت در آن، با هر نیت و کیفیتی، کار خطرناکی است (دقت کنید اینجا منظور بدعت است، نه اجتهاد در احکام)، دین را فقط باید از دنیای سیاست و حقوق جدا کرد، و به حوزه خصوصی و پستوی خانه‌ها هدایت نمود، همین.

در تلگرام بخوانید

جمهوری اسلامی، نتیجه همه نوآوری‌ها و بدعت‌های ایجاد شده در تشیع در پنج قرن اخیر است. روح‌الله خمینی و علی خامنه‌ای، به اندازه تمام پانصد سال اخیر، در تشیع بدعت ایجاد کردند، اگر‌چه با این کار دو سه نسل از ایرانیان را به خاک سیاه نشاندند، اما ناخواسته، به سرعت روند سکولاریزاسیون در ایران افزودند. خمینی مبتکر «اجتهاد در اصول» شد، در حالی‌که در تاریخ تشیع، اجتهاد، فقط در حوزه فروع و احکام جایز بود، و اجتهاد در اصول و موضوعات، جایز نبود. در حوزه‌های علمیه، تقریباً هیچکس اجتهاد در اصول را تأیید نکرد، بلکه در خارج از حوزه علمیه، این عبدالکریم سروش بود که با کتاب «قبض و بسط تئوریک شریعت» سعی در توجیه «لزوم اجتهاد در اصول» را داشت که از لحاظ کلامی موفق هم شد، این کتاب یک انقلاب در این زمینه بود، انقلاب بزرگ فکری که در جهت تقویت اندیشه خمینی بود. اگر سازندگان فیلم فوق‌الذکر از علی خامنه‌ای استفتاء کنند، به احتمال زیاد، خامنه‌ای حکم به جایز بودن ساخت این فیلم خواهد داد. یعنی حکمی خلاف فتاوای فقهای عصر. و این فی‌نفسه خوب است. فتاوای فقهی مراجع، فقط برای مقلدین، آن هم در حوزه خصوصی‌شان موضوعیت دارد و بس. قدم بعدی، باید جدا کردن کلیت نهاد مذهب از عرصه سیاست و حقوق عمومی باشد.



تفکر نوتفکیکی، تلاشی برای بازگشت به اصل تشیع:فتوای ناصر مکارم شیرازی، و حسین نوری همدانی، مبنی بر حرام اعلام کردن ساخت… Posted by ‎محمد محبی‎ on Tuesday, September 24, 2019

#مکارمشیرازی #حسننوریهمدانی #تشیع #دیدگاهنو #ولایتفقیه #محمدمحبی #روحالهخمینی

© 2020 New Vision Research Institute

  • White Facebook Icon