جنگ سرد دوم آغاز شده است

ربع قرن پس از پایان جنگ سرد، ناغافل خود را در جنگ سرد دیگری یافته ایم. این دو هم شباهتی هایی دارند و هم تفاوت هایی. روسیه دیگر یک ابر قدرت نیست، در عوض کشوری است با ۱۴۵ میلیون نفر جمعیت که اقتصادش به قیمت نفت و گاز وابسته است و هیچ ایدئولوژی سیاسی برای عرضه به دنیا ندارد. با این حال، همچنان یکی از دو کشوری است که زرادخانه های عظیم هسته ای دارد، در شورای امنیت سازمان ملل کرسی دائم دارد و در پی این است که از ارتش، انرژی و ظرفیت های سایبری اش برای حمایت از دوستان و تضعیف همسایگان و رقبای اش استفاده کند.

در تلگرام بخوانید

این وضعیت به هیچ روی اجتناب ناپذیر نبود. انتظار می رفت پایان جنگ سرد، به عصری جدید از روابط دوستانه میان روسیه با ایالات متحده و اروپا بینجامد. تصور غالب این بود که روسیه پساکمونیست به توسعه سیاسی و اقتصادی تمرکز خواهد کرد. شروع خوبی داشت، آنجا که روسیه به جای ایستادن کنار مشتری قدیمی خود عراق، با ایالات متحده برای بیرون راندن صدام حسین از کویت همکاری کرد.

اما این حسن نیت مدت زیادی ادامه نیافت، چرایی اش موضوع بحث تاریخ نگاران در دهه های پیش رو خواهد بود. برخی ناظران رئیس جمهورهای بعدی در ایالات متحده را به خاطر عدم گسترش حمایت اقتصادی از روسیه در حال تقلا سرزنش می کنند و همچنین به گسترش ناتو اشاره می کنند که روسیه را رقیب بالقوه خود می دانست و باعث شد احتمال اینکه واقعا به دشمن بدل شود افزایش یابد.

حقیقت این است زمانی که روسیه در حال گذار دردناک خود به سوی اقتصاد بازار در دهه ۱۹۹۰ بود ایالات متحده می توانست سخاوتمندتر باشد. همچنین روشن است که اگر گسترش ناتو روسیه را نیز شامل می شد برای امنیت اروپا نیز ارجح بود. با این حال بیشترین مسئولیت در ظهور جنگ سرد دوم به دوش روسیه است و بیش از همه به دوش ولادمیر پوتین. همچون بسیاری از سلف های اش او نیز نظم جهانی تحت سلطه ایالات متحده را برای حکمرانی خود و آنچه جایگاه محق کشورش در دنیا می دانست یک تهدید قلمداد می کرد.

در سال های اخیر روسیه از قدرت نظامی برای حمله، تصرف و ضمیمه کردن کریمه به خاک خود استفاده کرده است، در فرایندی که نقض اصول بنیادین حقوق بین المللی است که می گوید مرزها توسط نیروهای مسلح جابه جا نمی شود. پوتین کماکان به استفاده از ارتش یا ابزار مخفی برای بی ثبات سازی شرق اوکراین، گرجستان و بخش هایی از بالکان استفاده می کند. روسیه همچنین از نیروی نظامی خود به شیوه بی رحمانه ای استفاده کرده تا از حکومت بشار اسد حمایت کند.

پوتین و روسیه پای خود را از این نیز فراتر گذاشته اند و به گفته رابرت مولر، بازرس ویژه تحقیقات ایالات متحده تلاش کردند تا “با شیادی و خدعه در روند سیاسی و انتخاباتی ایالات متحده، از جمله انتخابات ریاست جمهوری سال ۲۰۱۶ مداخله کنند.” رهبران آژانس های اطلاعاتی ایالات متحده تصریح کرده اند از حالا تا زمان انتخابات میان دوره ای کنگره در ماه نوامبر سال ۲۰۱۸ انتظار دارند روسیه دست به اقدامات مشابهی بزند.

در شرایطی که روسیه به کشوری تجدیدنظر طلب بدل شده است، و تردید اندک برای واژگون سازی هر آنچه به نظرش در وضع موجود ضروری می آید دارد، تقویت سیستم دفاعی اروپا و انتقال تسلیحات مرگبار به اوکراین پاسخی منطقی است. اما فرای کاهش آسیب پذیری مکانیسم های رای گیری و ملزم کردن کمپانی های فن آوری به برداشتن قدم هایی برای ایستادگی در مقابل تلاش های حکومت های خارجی برای اثر گذاری بر سیاست های ایالات متحده، دیگر چه کارهایی می توان انجام داد؟

آمریکایی ها نخست باید بفهمند که دفاع صرف کافی نیست. کنگره حق دارد که خواستار تحریم های بیشتر شود و ترامپ نیز اگر در فکر عدم اجرای تحریم هایی است که کنگره تا اینجا تصویب کرده در اشتباه است. دولت ایالات متحده همچنین باید صدای خود را پیدا کند و از حکومت روسیه که مخالفان خود را بازداشت می کند و طبق گزارش ها روزنامه نگاران را به قتل می رساند انتقاد کند.

اگر ترامپ به هر دلیلی ناز روسیه را می کشد، لازم است کنگره، رسانه ها، بنیاد ها و دانشگاهیان به طور علنی فسادی که مشخصه حکمرانی پوتین است را با جزئیات اعلام کنند. فراهم کردن چنین اطلاعاتی شاید مخالفت های داخلی علیه پوتین را افزایش دهد و او را مجاب کند از دخالت های بیشتر در سیاست های ایالات متحده و اروپا دست بردارد و شاید در گذر زمان نیروهای سیاسی درون حکومت روسیه را مسئولیت پذیرتر کند.

در تلگرام بخوانید

*منتشر شده در  “Project Syndicate”


#ریچاردهاس #دیدگاهنو #امریکاوروسیه #ترامپ #پوتین

© 2020 New Vision Research Institute

  • White Facebook Icon