خندیدن به نسل رنگین کمان


در تلگرامبخوانید

فریبا داودی مهاجر

فعال حقوق زنان

خندیدن لاریجانی هنگامی که سکینه الماسی حرف هایش را با نام خداوند رنگین کمان شروع کرد شاید برای آن بود که انتظار داشت این نماینده هم سخنانش را کما فی السابق با نام خداوند در هم کوبنده کفار و شعار شروع کند. لاریجانی خندید شاید از روی تمسخر و شاید به خودش گفت تازه از راه رسیده است ولی به هر دلیل که خندیدن به یک زن بدون توجه به قضاوت های این و آن ادبیات رایج در مجلس انقلابی را شکست و آنطور که خدایش را می دید شروع کرد. خدای رنگین کمانی که همه می توانند او را رنگارنگ ببیند. خداوندی که متعلق به افراد نظر کرده نیست و همه می توانند از روی این کره خاکی او را ببینند و به هم نشانش دهند.

چنین خدایی برای نسل انقلاب غریب است. حتی نسلی که مارکسیست بود و به خدا اعتقاد نداشت باز رنگین کمانی نبود.  نسلی که یا سیاه می دید و یا سفید و هر رنگ دیگری را حذف می کرد. همه یا خودی بودند و یا غیر خودی و از همان ابتدای انقلاب هم برای حذف درون گروهی و برون گروهی به روی هم گلوله بستند. نسلی که هر کدام به یک شکل برای مردم و خلق و امت و مستصعفین و زحمتکشان و همین حرف های دهان پر کن سبک زندگی معین می کردند بدون آنکه بببیند مردم راه خودشان را می روند و آن ها هم هر کدام به سمتی. نسلی که حتی اگر هم گروهی اش جور دیگری فکر می کرد اپورتونیست می شد و حذف تشکیلاتی دامنش را می گرفت و یا ضد انقلاب می شد و سال ها به  حصر می رفت.

لاریجانی حق دارد بخندد او هم از همان نسل انقلابی است که هنوز چشم هایش در مقابل تحولات جامعه نابیناست و جواب سوال خیلی ها که می پرسند چرا در ایران با این همه ظلم و فساد تحولی صورت نمی گیرد همین است . نسل باقیمانده از ادبیات انقلاب که رنگین کمان را نمی بیند . نمی خواهد که ببیند و اگر هم ببیند یا خودش را به ندیدن می زند و یا آن را مسخره می کند . آدمهایی که با عقاید گوناگون و حتی با به دوش کشیدن القاب روشنفکری و امثال آن توان دیدن رنگین کمان را ندارند چرا که به اندازه عمرشان هویتشان با همین های و هوی ها شکل گرفته و دیدن دنیای رنگین کمانی نفی هویتی است که سال ها پر طمطراق از آن دفاع کرده اند . نسلی که مذهبی یا غیر مذهبی ، داخل یا خارج مقابل نسل رنگین کمانی ایستاده اند و حاضر نیستند رسوباتی که جلوی چشم های آن ها گرفته پاک کنند و در مسیر آزادی و دموکراسی تلاش کنند.

نسل انقلابی که هر کدامشان قدرت میگرفتند نتیجه ای جز دیکتاتوری به ارمغان نمی آوردند و به سایه های خودشان با شک و دشمنی نگاه می کردند و امروز هم فارغ از اندیشه هایشان دست به دست هم دیده اند تا در مقابل دنیای رنگین کمانی تمام قد بایستند و حتی یک لحظه حاضر نیستند به نتایج آنچه می گویند و تحلیل می کنند و مصیبتی که بر سر ایران و ایرانی می آورند فکر کنند. نسلی که هنوز خودش را رهبر تحولات ایران می داند در حالیکه نسل رنگین کمانی دیگر به نسل سیاه و سفید اعتماد نمی کند و با طناب پوسیده آن ها به چاه نمی رود . نسلی که هنوز به ظرفیت های قانون اساسی دل سپرده و با یک هژمونی گسترده در بزنگاه های تاریخی ایران زیر پای نسل رنگین کمانی را خالی می کند و کنار می ایستد تا رد پای خونین خود را پاک کند .

چاره چیست؟  تکلیف نسلی که تک صدایی نیست و فرصت ها را برای آحاد ملت می خواند با رسوبات چنین تفکری که مانند جرمی به ایران چسبیده است چیست؟ نسلی که قصد حذف آن ها را هم ندارد ولی امکان همگرایی ندارد چیست چرا که بسیاری از راه ها با همون رسوبات مسدود شده تا آن ها دست در دست یکدیگر نگذارند چیست؟ گام اول این نسل این است یکدیگر را بشناسند و این با این که یکدیگر را پیدا کنند فرق دارد . گام اول این است که به خوبی بدانند تفاوت های نسل و تفکر رنگین کمانی با نسل و تفکر برآمده از انقلاب چیست . به خوبی بدانند از زندگی چه می خواهند و چه ایرانی برای زندگی را آرزو می کنند و همین آگاهی گام اصلی برای آغاز حرکتی است که به جای دنباله روی خود راهنما باشند .

چراغ ها را به دست خودشان بگیرند تا مسیر همان طور رنگین کمانی روشن شود . دنباله روی از نسل سیاه و سفید تکرار راه قبلی است . راهی که ما با چشمان بسته به دنبالشان رفتیم و امروز در آرزوی آزادی هستیم که آن ها به دروغ شعارش را می دادند و آزادی را تنها برای هم عقیده های خود می خواستند تا ما آزادی و برابری را فقط در قصه ها و شعر های همین نسل رنگین کمانی بخوانیم که اگردر محاق نباشند در طوفان تبعید به سر می برد. تشخیص خواست ها و مطالبات مهمترین قسمت تحول است تا هر کجا که باشیم بدانیم کوچکترین حرکتی چه نتیجه ای خواهد داشت. دنباله روی نسل رنگین کمانی از نسل باقیمانده از انقلاب بزرگترین خطاست مگر آنکه آگاهانه بدانیم به لحاظ تاکتیک این حرکت چه دست آوردهایی برای استمرار جریان رنگین کمانی خواهد داشت.

گام دوم هموار کردن و چیدن کاشی ها در مسیری است که ما را به یکدیگر نزدیک می کند . صدالبته زیر سازی می خواهد ولی همین تلاش بهتر از بی عملی و انفعال و دنباله روی از جریان هایی است که آخرش به دریاچه های خشک شده ختم می شود. کاشی هایی که یکی یکی چیده می شود و افراد را به یکدیگر نزدیک می کند و امید و نشاط از دست رفته ناشی از انفعال را به کوچه و خیابان و شهر و خانه باز می گرداند . تولید مشارکت و سرمایه اجتماعی که از ایران ربوده شده است و قرار است اعتماد را به جای تفکر دشمن پرور به هم باز گردانده و رضایت از زندگی و زندگی بدون ترس را برای ما فراهم کند که دیگر از خود نپرسیم حالا این ها رفتند چه کسانی می آیند بلکه بدانیم که وقتی این ها بروند چه سیستم و مدلی برای اداره کشور خواهد آمد و نقش مردم و رسانه ها در تثبیت آزادی و دموکراسی چه خواهد بود. در چنین شرایطی است که افراد پراکنده یکدیگر را پیدا می کنند، با یکدیگر آشتی می کنند و در کنار هم می ایستند . قدرت حاصله از چنین همگرایی قدرت مسلط را به عقب گرد وادار کرده و او را در موضع انفعال و واگذاری امتیازات قرار خواهد داد.

فریبا داوودی مهاجرفریبا داوودی مهاجر فعال حقوق زنان و روزنامه‌نگار ایرانی است. او سردبیر انجمن روزنامه نگاران جوان، عضو مرکزی کمیته سازمان مدافعان آزادی مطبوعات ایران، همچنین عضو شورای عالی سازمان دانش‌آموختگان ایران اسلامی (ادوار دفتر تحکیم وحدت) بوده است.

#خداوندرنگینکمان #دیدگاهنو #سکینهالماسی #لاریجانی

© 2020 New Vision Research Institute

  • White Facebook Icon