© 2020 New Vision Research Institute

  • White Facebook Icon

    درگذشت دکتر یزدی و معضل سیاست اخلاق گریز

    دکتر ابراهیم یزدی در سن ۸۶ سالگی بعد از ماه ها دست و پنجه نرم کردن با بیماری طاقت فرسای سرطان بدخیم چشم بر دنیا بست و در منزلگاه ابدی آرام گرفت. حضور مستمر و تلاش های خستگی ناپذیر وی در میدان سیاست، مرگ او را به واقعه ای در خور اعتنا در عرصه عمومی ایران تبدیل کرد و واکنش هایی را برانگیخت. مستقل از کارنامه خاکستری دکتر یزدی و همت و انگیزه های وی برای دستیابی به دمکراسی، حاکمیت ملی و حقوق شهروندی در ایران فوت او حاشیه هایی را در بر داشت که توجه به آنها معضلاتی در متن سیاست ورزی در ایران را نمایان می سازد. معضل ریشه دار مرده پرستی و برخورد غیر مسئولانه در واکنش به درگذشت فرد از سوی مخالفان سیاسی یکی از مهمترین حاشیه ها است. البته این مشکل مختص دکتر یزدی نیست و تقریبا مربوط به همه رجال سیاسی مشهور می شود.

    در تلگرام بخوانید

    کسانی که جزو مخالفان و رقبای سیاسی متوفی بوده اند بدون توجه به سابقه درگیری های قبلی به ناگاه در رویکردی تجلیل آمیز به صدور پیام تسلیت و همدردی پرداخته اند. البته نفس همدردی ایراد ندارد و چه بسا به لحاظ اخلاقی نیز عملی نیکو باشد اما این برخورد بدون توجه به حملات و تخطئه های قبلی نوعی دوگانگی و رفتار مغایر با اخلاق را بازتاب می دهد. مخالفت سیاس و یا مرزبندی با افکار دکتر یزدی و یا هر کنشگر سیاسی که دستش از دنیا کوتاه می شود، دلیلی نمی شود که از مرگ او ناراحت نشد و یا در مراسم ترحیم و بزرگداشت او شرکت نکرد. اما وقتی افرادی در گذشته اتهامات سنگینی و ناموجهی را متوجه متوفی کرده اند و به ترور شخصیت او روی آورده و یا هزینه های حیثیتی بر وی تحمیل کرده اند، دادن پیام تسلیت و ذکر سخنان مثبت و ستایش آمیز اگرمنافقانه نباشد، دستکم پارادوکسیکال است. در این راستا توجه به پیام های تسلیت و شرکت در مراسم ترحیم اشخاصی چون مصطفی تاجزاده، سید محمد خاتمی، حسن روحانی، عبدالله نوری، محسن میردامادی، محمود احمدی نژاد، عبدالواحد موسوی لاری، علیرضا علوی تبار ،عباس عبدی، ابراهیم اصغر زاده، جواد ظریف، سید حسن خمینی و دیگر افرادی که در سال های اول بعد از انقلاب و تا دهه هفتاد مواضع تند و تخریبی علیه دکتر یزدی اتخاذ کرده بودند، روشنگر است.

    از زاویه موازین اخلاقی وشفافیت ضرورت دارد تا افراد فوق تسلیت شان را با نگاه انتقادی نسبت به اتهام زنی های گذشته خود و جریان سیاسی متبوع شان همراه کنند. اگر حسن روحانی و جواد ظریف به دلیل سمت هایی که دارند بشود محذوریت هایی برای آنان قائل شد اما دیگران چنین وضعیتی ندارند. رصد کردن فضا نشان می دهد که چنین اتفاقی نیفتاد وفضایی که ساخته شد این تصور را خواسته یا ناخواسته القاء می کند که گویی نگاه امروزی از ابتدا نسبت به دکتر یزدی وجود داشته است!

    نمونه مناسب در این خصوص علی مطهری است که با صداقت اعلام کرد که در گذشته در خصوص اعضاء نهضت آزادی اشتباه کرده و از آنها حلالیت طلبید. البته نمی توان انتظار داشت که این روش لزوما با تایید مواضع سیاسی و اعتقادی گذشته و حال دکتر یزدی همراه شود. مسئله عذر خواهی از اتهامات ناروا وبی اخلاقی ها وبی انصافی های صورت گرفته است. بخشی از کسانی که بعد از فوت دکتر یزدی به تجلیل از وی پرداخته ویا فعالیت های دبیر کل دوم نهضت آزادی در پیش از انقلاب را ستایش کردند، در بعد از انقلاب و دهه شصت مستقیم و یا غیر مستقیم در نقض حقوق و محرومیت های دولت بنیاد علیه وی مشارکت داشتند.

    همانگونه که در ابتدا توضیح داده شد ماجرا مختص دکتر یزدی نیست بلکه نقد پدیده غیر اخلاقی و مخرب در فرهنگ سیاسی ایران است که ریشه های دراز دارد. برخی کوشندگان سیاسی بدون توجه به پیامد ها و هزینه های چه بسا جبران ناپذیر تخریب و سم پراکنی، در مقطعی از حیات سیاسی خود حقوق مخالفان سیاسی را نقض کرده و در سرکوب و قربانی کردن آنها در پای خشونت کلامی و فیزیکی بی واسطه و یا باواسطه مشارکت کرده و چند صباحی بعد که آرایش نیرو های سیاسی تغییر یافت بدون توجه به گذشته خود به عادی سازی روی آورده اند.

    این رفتار ناسازگار شاید در نگاه اول با توجه به افزایش همگرایی در بین نیرو های سیاسی و فایده های عملگرایانه امری مثبت با توجه به نتیجه آنی به نظر برسد اما در میان مدت با قبح زدایی از پدیده اتهام زنی بلااستناد و تخریب انحطاط فرهنگ سیاسی را تداوم می بخشد و مشوق این نوع برخورد ها در نسل جدید می شود. همچنین رویکرد های آشتی طلبانه جدید در صورت عدم برخود اصولی با پرخاشگری های گذشته تضمینی برای بقا ندارد.

    البته مواضع برخی از اعضای نهضت آزادی و من جمله خود مرحوم دکتر یزدی و شماری از ملی مذهبی ها در ارجحیت دادن مصلحت سیاسی ائتلاف با اصلاح طلبان و اعتدالی ها و نادیده گرفتن خطا های گذشته و حتی بیان روایت های خلاف واقع از وقایع سال های نخست انقلاب با هدف عملی حساسیت زدایی از نظام نیز در شکل گیری این رویکرد نقش داشته وباعث شده تهمت زنندگان و سرکوب گران دیروز با فراغت خاطر بیشتری مروری انتقادی بر مواضع نادرست گذشته خود را نادیده بگیرند.

    نگارنده به یاد می آورد وقتی اولین بار دکتر ابراهیم یزدی در کنار عباس عبدی در میزگردی در اردوی انجمن اسلامی دانشگاه امیرکبیر در سال ۱۳۷۶ نشست، بر ضرورت حلالیت طلبی از مهندس بازرگان از سوی عبدی تاکید کرد. اما این خواسته در ادامه پیگیری نشده و به مرور کنار گذاشته شد! در عین حال ذکر این نکته بایستگی دارد که پافشاری بر برخورد انتقادی به معنای عدم همکاری با اصلاح طلبان در حوزه های مشترک و برخورد سیاه وسفید نیست. بلکه محکوم کردن برخورد هایی است که منجر به ترور شخصیت و رویکرد های حذفی در گذشته شده بود و اینک نیز کماکان در سپهر سیاسی ایران این رفتار توسط جریان های دیگری دنبال می شود. دکتر یزدی به ناحق آماج اتهامات متعدد و از جمله وابستگی به آمریکا قرار گرفته بود.

    در این میان برخی از پیام های تسلیت نیز نکات عجیبی داشت. حسن خمینی از دکتر یزدی به عنوان یکی از وزرای خارجه جمهوری اسلامی یاد کرد! در حالی که او در دوره کودکی شاهد همراهی دکتر یزدی با پدربزرگش بود که نمی توان منکر نقش آن ولو حداقلی آن در تثبیت رهبری آیت الله خمینی شد. روحانی و احمدی نژاد نیز در حالی به نقش مثبت دکتر یزدی در مبارزات پیش از انقلاب تاکید کردند که در سالیان اولیه بعد از انقلاب که نزدیک به تاریخ فوق بود، دکتر یزدی را از نااهلان انقلاب بشمار می آوردند!

    در مجموع تاکید این مطلب بر ضرورت برخورد اصولی و مسئولانه کنشگران سیاسی در مواجهه با دیگر فعالان سیاسی و خطا های گذشته متضمن حق الناس است تا فرهنگ سیاسی ایران دستکم در سطح نخبگان از آفات مرده پرستی رهایی یابد. این ضرورت هم موضوعیت داد و هم طریقیت. موضوعیت آن در آنجا است که در برخورد با دکتر یزدی به عنوان یک مصداق دوگانگی فاحش در مواضع گذشته و حال دیده می شود که بدون توضیح رها شده است! طریقیت آن نیز کمک کردن در پالایش فرهنگ سیاسی و تضعیف هر چه بیشتر تخریب و مسموم کردن فضای سیاسی و هموار کردن قواعد تعامل و رقابت منصفانه است.

    در تلگرام بخوانید

    #دیدگاهنو #علیمطهری #خامنهای #علیافشاری #ابراهیمیزدی