در باب حماقت های دانشجویی و منع احمدی نژاد

امیرحسین بریمانی

تحلیلگر سیاسی


در تلگرامبخوانید

اعتراضات دانشجویی دراین سال ها چه تغییری کرده است؟ نگاهی به چند اعتراض خبرساز دانشجویان بیندازیم: -اردیبهشت نود و سه؛ همایش “دلواپسیم” به همت تشکل های دانشجویی تحت عنوان گردهمایی بزرگ منتقدین توافق ضعیف بعد از ظهر امروز در لانه جاسوسی برگزار شد! -فروردین نود و چهار؛ اعتراض دانشجویان علوم اقتصادی به ادغام دانشگاه! -چهار مرداد نود و چهار؛ رئیس سازمان پزشکی قانونی ایران از برخورد انضباطی با کسانی خبرداد که با اجساد «عکس سلفی» می‌گیرند. -شانزده آذر نود و چهار؛ در جریان مراسم روز دانشجو با حضور رئیس‌جمهوری ایران در دانشگاه صنعتی شریف برگزار شد، دانشجویان طرفدار گروه‌های سیاسی اصلاح‌طلب با دانشجویان طرفدار اصولگرایان درگیر شدند. -بیست و نه اردیبهشت نود و پنج؛ اعتراض دانشجویان بابل به کیفیت غذا! -پنج مهر نود و پنج؛ عتراض اصلی دانشجویان دانشگاه‌ها تربیت مدرس، امیرکبیر و صنعتی شریف به اعمال هزینه تحصیلی پس از تعلق گرفتن سنوات به دانشجویان ترم ٩ کارشناسی و دکتری و ترم ۵ کارشناسی ارشد است. اعتراضات پردامنه در این سه دانشگاه سبب شد تا روز گذشته وزیر علوم هم وارد ماجرا شود و تلاش کند تا حمایت خود از دانشجویان را با ارایه توضیحاتی نشان دهد. چطور می توانیم این حجمِ طفره رفتن دانشجویان از هسته ی آسیب زایِ گفتمان قدرت را قابل هضم سازیم؟

پس از انقلاب هشتاد وهشت و دوباره سرکوبِ گسترده ی دانشگاهیان، دانشجویان تصمیم گرفتند تا به صورتی هماهنگ، دست به طرد مفهوم دلوزیِ “شدنِ انقلابی” بزنند و از آن پس، رویکرد از جز به کلی داشته باشند گرچه خود، آگاه اند که زمان تغییرِ کلیات، هیچ گاه فرا نخواهد رسید و البته ابایی هم ازین ندارند که راست گرایی را همچون داغی بر پیشانی شان بپذیرند. پافشاری دانشجویان بر سر جزییاتِ بی اهمیت، تاثیری ضمنی بر اذهان عمومی دارد و آن، تحقیرِ نگاه خیره ی مردم به دولت است. بدین دلیل که اکثریت را فاقد صلاحیت برای ایجاد تغییرات بزرگ می داند و ازین روی، به دستاوردهای کوچک (و اغلبن ناکام) خود اکتفا می کند؛ درواقع باید گفت که دانشجویان، بر سر ضرورت سرکوب شدنشان از سوی قدرت، توافقی نانوشته دارند چراکه احساس می کنند کوچک ترین فعالیت آنان، به ضرر امنیت داخلی خواهد بود و این وانفسای خاورمیانه و وجود نیروی تهدیدآمیزی همچون داعش، موقعیت کنونی را فاقد بستری مناسب برای تحول خواهی ساخته است. به عبارتی دیگر، ما هیچ گاه نمی توانیم مطمئن باشیم که دانشجویان اصلاح طلب، شعار “مرگ بر آمریکا” سر نمی دهند! انقلاب هشتاد و هشت، همچون روان ضربه یی بر جنبش های دانشجویی وارد آمده ست و این قشر، نمی تواند از اندوه حاصل از سرکوب هشتاد و هشت در امان بماند مگراینکه امکان تکرار شدن آن را نادیده بگیرد اما به نظر می رسد که این اتفاق بدیُمن، بر سر دانشجویان افتاده و اعتراضات کنونیِ آنان، اعتراضاتی یکسر (یا در خوشبینانه ترین حالت: اغلب) محقرانه است.

به نظر می رسد که باید تعیین کنندگیِ نقش آموزش و پرورشِ دولتی در سنین کودکیِ افراد جامعه را جدی بگیریم و بپذیریم که پروژه آلترناتیو زدایی از نسل های جدید تا حد قابل قبولی به ثمر نشسته است! گرچه اکثریت قشر بورژوایِ امروز، بنابر سرشت ذاتن نارضایت مندِ خود، در تضادهای عمیقی با قدرت قرار می گیرد اما حتی در بهترین حالت هم، اقلیتِ فعال راست گرا، موثرتر از اکثریتِ منفعل است. درنتیجه باید نشانگانی همچون پایگاه بسیج، برنامه های ظاهرن اعتراض آمیزِ رسانه ی ملی که (باز ظاهرن) توسط جوانان اداره می شوند و مثال هایی ازین قبیل را زنگ خطری بدانیم برای پیکره ی تحول خواهی دهه نود ایران. مگراینکه بخواهیم حسابی نابه جا برای شبکه های مجازی باز کنیم آن هم در شرایطی که کارکردهای مبتذل و زردِ شبکه های مجازی، حتی بر خود نسل جوان هم پوشیده نیست. دو: با چه اطمینانی می توانیم به این پرسش، پاسخ بگوییم: آیا رهبری در جمله اخیرش یعنی “به یکی از آقایان گفتم که به مصلحت نیست در انتخابات بیایند”، خاتمی را مد نظر نداشته است؟ آن هم هنگامی که تا به حال، رهبری برای حفظ احمدی نژاد صدمات بسیاری به تن خریده است.

من فکر نمی کنم این چیزی بیشتر از هیاهوی رسانه های اصلاح طلب باشد. نخست بدین دلیل که اگر احمدی نژاد، تا این حد که رسانه های اصلاح طلب تصویرش می کنند بی دفاع است، پس چه لزومی دارد روزانه چندین ستون در هر روزنامه ی اصلاح طلب بدان تخصیص داده شود؟ درحالی که پروژه طرد قالیباف، با نهایتن دو یا سه سرمقاله به بار نشست! دوم بدین دلیل که گرچه می دانیم روحانی دیگر یک اصلاح طلب خالص نیست و تمایلات بسیاری به اصول گراییِ میانه رو نشان داده است، اما نهایتن رای های خود را از خاتمی و وعده ی رفع حصر موسوی به دست آورده است و برای رهبری، اعتماد به یک اصول گرا، در هرشرایطی ریسک کمتری دارد.

اما حال پیش فرض می گیریم که رهبری، در جمله ی خود، احمدی نژاد را مورد خطاب قرار داده باشد. دراین صورت، باید بگوییم که متاسفانه نهی احمدی نژاد، امری به شدت منفی و تهدیدآمیز برای گفتمان تحول خواهی نیز محسوب می گردد. این چیزی جز حیله ی گفتمان قدرت برای همدست سازی مردم با خود نیست و ازین روی که بی اخلاقی را ترویج می کند، خطری جدی برای صداقت مندی در تحول خواهیِ جنبش های مردمی محسوب می گردد. حال اگر رفتار دولت را نتایج ذهنیت مردم بدانیم (به این دلیل که صاحبان قدرت نیز برگزیده ی اکثریتِ همین مردم اند)، باید بپرسیم که حمله به سفارت عربستان نیز یک جنبش مردمی-نیمه دانشجویی نبود؟ پس شاید بهتر است که پیشرو بودن دولت نسبت به مردم در ضداخلاق بودن را بپذیریم و در مقابل آن بایستیم که نتیجه یی جز مخالفت با نهی احمدی نژاد توسط رهبری ندارد! پاراگراف پیشین، نمونه یی بود از در دام تحول خواهی یی آلترناتیوزدایی شده، افتادن؛ یعنی همان منجلابی که گفتمان دانشجویی در آن غوطه می خورد. شواهد نشان می دهد که همسو با رسانه های اصلاح طلب، گفتمان احمدی نژاد را نباید تمام شده تصور کنیم.

#احمدینژاد #اعتراضاتدانشجویی #امیرحسینبریمانی #دیدگاهنو

© 2020 New Vision Research Institute

  • White Facebook Icon