دوم خرداد و برکشیدن خاتمی در سیاست


در تلگرامبخوانید

علی افشاری

تحلیلگر سیاسی

۱۹ سال از دوم خرداد ۷۶ می گذرد. دوم خرداد در تاریخ بعد از انقلاب یک نقطه عطف است. تلاقی جنبش اجتماعی و تحرک لایه های مختلف جامعه برای بهبود شرایط و برنامه جناح به حاشیه رانده شده قدرت برای بازگشت به متن،  حرکت مهم و دوران سازی را  در آن روز آفرید. اگر چه جنبش اصلاحی دوم خرداد به مقصد نرسید و چون دیگر جنبش های اعتراضی تاریخ معاصر ایران ناکام شد، اما بخشی از پیامد های آن ماندگار شد. مهمترین وجه پایدار آن که در عرصه سیاسی و همچنین داخل نظام فرایند بازگشت ناپذیری را مستقر ساخت، خروج رقابت های سیاسی از حقله بسته داخل نظام بود. در ۱۹ سال گذشته علی رغم تمهیدات گسترده نهاد ولایت فقیه، انتخابات ها در جمهوری اسلامی محصول اندرکنش “جنگ قدرت و کشمکش جناح های نظام” با “کنش افکار عمومی و نیرو های منتقد و مخالف” بوده است. در دوم خرداد جناح چپ که بعد ها خود را اصلاح طلب نامید، با کمک گرفتن از نیرو های خواهان تغییر و معترض توانست خود را به بخش مسلط قدرت تحمیل کند. در نظام تقسیم قدرت مد نظر خامنه ای و نیرو های همسو ، جناح چپ و مقربان آیت الله خمینی جایی در کارگزاران ارشد نظام نداشتند و باید به نقش حاشیه ای در نظر گرفته شده رضایت می دادند. خامنه ای در این زمینه توازن مد نظر آیت الله خمینی را کنار گذاشت و تقریبا اکثر مناصب اصلی قدرت را در اختیار یک جناح قرار داد. ابزار نظارت استصوابی نیز حربه قدرتمندی بود که مجال  مشارکت موثر و برابر را از جناح چپ سلب می کرد.

در انتخابات هفتمین دوره ریاست جمهوری مهندس میر حسین موسوی در زیر سایه فشار های پیدا و پنهان حاکمیت پیشنهاد برای کاندیداتوری را نپذیرفت. در آن مقطع نگرانی خامنه ای و جناح راست از نامزدی موسوی بود. آنها شانسی برای خاتمی قائل نبودند و این مساله باعث شد تا وی از صافی شورای نگهبان عبور کند. این خطای محاسبه برای نظام گران تمام شد و  رشد سریع و دور از انتظار  خاتمی در افکار عمومی  در هفته های پایانی منتهی به  دوم خرداد آنها را غافلگیر ساخت. حاکمیت دوگانه یا کشاندن مردم و افکار عمومی با بازی در داخل شکاف های قدرت، باعث شد تا انتخابات ها از حالت متعارف بیرون بیاید و تبدیل به فرصت سیاسی بالقوه برای تغییر  و یا هموار سازی مسیر آن گردد. دوم خرداد  تبدیل به یک الگو در داخل نظام شد تا هر گروه  ویا کارگزاری که از التفات  وتوجه رهبری وبخش مسلط قدرت خارج شد  با اتکا به بسبج افکار عمومی موقعیت به خطر افتاده و حاشیه ای خود را تغییر دهد.

البته اثر گذاری افکار عمومی محدود بوده و فاقد توان برای تغییر موثر و بزرگ موازنه قوا  است. این عامل به بالادستی ساختاری و نهادینه شده نهاد های انتصابی بر انتخابی در قانون اساسی و ساختار قدرت بر می گردد. ازاینرو بعد از دوم خرداد ۷۶ فرایند جابجایی و تحول قدرت در جمهوری اسلامی و نهاد های انتخابی اش پیچیده شد و نوعی دینامیسم پیش بینی ناپذیر پیدا کرد. همچنین وجه بحران ساز انتخابات برای نهاد ولایت فقیه استمرار یافته  وتشدید شد اما کماکان تاثیر بازدارنده  ومهلک بر آن نداشته است.

اما دیگر تاثیر ماندگار دوم خرداد برکشیدن سید محمد خاتمی در عرصه سیاسی ایران است. بر خلاف تصور غالب در ۱۹ سال گذشته، سید محمد خاتمی پیش از دوم خرداد فرد شناخته شده ای برای عموم مردم نبود. همچنین جزو رجال سیاسی درجه یک نیز محسوب نمی شد. اگر چه سه دوره سابقه وزارت و یک دوره نمایندگی مجلس داشت و همچنین فرزند فاضل آیت الله خمینی بود. اما جزو رهبران جناح چپ محسوب نمی شد. وجهه فرهنگی خاتمی برجسته تر بود. در مقطع انتخاباتی  سال ۷۶  چهره های  مطرح سیاسی متعددی در جناح چپ بودند که رجلیت سیاسی بیشتری داشتند. در داخل مجمع روحانیون مبارز مهدی کروبی، سید محمد موسوی خوئینی ها، علی اکبر محتشمی، اسد الله بیات زنجانی از وی شاخص تر بودند. در بیرون مجمع نیز میرحسین موسوی، بهزاد نبوی وسید هادی خامنه ای موقعیت سیاسی جاافتاده تری داشتند.

آنچه بعد از کناره گیری موسوی حکم به اجماع بر سر خاتمی داد، احتمال پایین رد صلاحیت و پتانسیل بالا در جذب افکار عمومی بود. ضمن اینکه هدف اصلی نیز رئیس جمهور شدن نبود. نه خود وی و نه جریان سیاسی حامی اش در ابتدای کاندیداتوری امیدی به پیروزی در انتخابات نداشتند. هدف اصلی ابتدایی راه اندازی یک حرکت سیاسی و شکل دهی به هویتی تازه بود. مجمع روحانیون مبارز که خاتمی عضو شورای مرکزی آن بود، نیز می خواست بعد از یک دوره فترت دوباره به عرصه سیاسی بازگردد.

البته خاتمی ویژگی های شخصیتی متفاوتی با چهره های تیپیکال جناح چپ داشت. نگاه فرهنگی و سیاسی باز و دیدگاه انتقادی به عملکرد گذشته نظام در آن مقطع و همچنین عملکردش در دوران وزارت ارشاد که منجر به استعفای تحمیلی وی شد، سرمایه سیاسی مهمی برای او محسوب می شد. همچنین وی سعی کرد به عنوان یک کاندید فراجناحی و مورد اجماع نیرو های خواهان تغییر در داخل نظام و  جامعه خود را عرضه کند. از اینرو با تدابیری که به کار بست توانست حمایت  رفسنجانی  و کارگزاران سازندگی را جلب نماید. اما موفقیت خاتمی در انتخابات در تحلیل اخر مرهون تحولاتی بود که پیشتر در درون لایه های اجتماعی رخ داده بود و تلاش هایی که گروه های مختلف اجتماعی و همچنین نخبگان سیاسی و فرهنگی برای تحول انجام داده بودند. در اصل به بیان هگلی می توان گفت روحی در جامعه ایران در نیمه اول دهه هفتاد متولد شده بود که تحرک و خیزش آن موجب بالاکشیدن خاتمی شد.  او عامل دوم خرداد نبود بلکه محصول و برچسب جنبش اجتماعی شکل گرفته  پنهانی بود که در دوم خرداد علنی شد. بنابراین دوم خرداد نقطه تقاطع اصلاح از بالا به پایین و از پایین به بالا بود. نقش فردی خاتمی و جناح چپ را نمی توان نادیده گرفت اما در حدی نبود که عامل اصلی باشد. دوم خرداد بر خلاف خرداد ۹۲ یک حرکت سیاسی و اجتماعی یک هویی و ناشی از واکنش در شرایط استیصال و درماندگی نبود. بلکه  تبلور یک خواست اجتماعی ریشه دار برای تغییر  و بهبود اوضاع سیاسی و اجتماعی بود. این جنبش ریشه هایی در جامعه داشت و بر اساس تحرکات نیرو های اجتماعی شکل گرفته و بقایش ادامه یافت.

خاتمی از  آن مقطع به بعد به  سطح درجه یک سیاست ورزی در ایران ارتقاء یافت و در میان  رهبران جناح چپ نیز موقعیت ویژه ای پیدا کرد. در ۱۹ سال گذشته محبوبیت خاتمی فراز و نشیب داشته است. در اواخر دوره دوم ریاست جمهوری شیبی نزولی را طی کرد. در انتخابات های مجالس هفتم و هشتم ناکامی های قابل اعتنایی را تجربه نمود. در سال ۸۸ شرایط به گونه ای شد که به ناگزیر و بر خلاف میلش میدان را ترک کرد. اما از سال ۹۲ به بعد محبوبیت سیاسی وی روند صعودی پیدا کرده  و اکنون به بیشترین حد خود بعد از پایان  دوره اول ریاست جمهوری  رسیده است. البته پایداری و تداوم این روند معلوم نیست. اما فعلا وی موقعیت سیاسی اثرگذار و تعیین کننده ای پیدا کرده است. همچنین در بین نیرو های سیاسی جناح چپ نیز به نوعی در  جایگاه اول قرار  گرفته است. البته تداوم این نقش بستگی زیادی به فرجام کروبی و میر حسین موسوی و همچنین عملکرد دولت اعتدال و مجلس دهم دارد.

در مجموع منزلت سیاسی خاتمی یک فرایند  توام با فراز و نشیب بوده و به مانند همه رجال سیاسی تاریخی بوده است. دوم خرداد ۷۶ باعث شد تا در سپهر سیاسی ایران به بازیگری مهم تبدیل گردد.  در عین حال بررسی ویژگی های شخصی خاتمی نشان می دهد ویژگی های لازم برای سیاست ورزی در دوره گذار و یا  رهبری جنبش اجتماعی خواهان تغییر در مواجهه با جمهوری اسلامی  را ندارد. پرداختن به این مساله خارج از حوصله این مطلب است و  فرصتی دیگر را می طلبد.

علی افشاری فعال سابق دانشجویی و عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت در دوران اصلاحات. علی افشاری در سال ۱۳۸۴ ایران را ترک کرد و هم اکنون در مقطع دکترا مشغول تحصیل و پژوهش در دانشگاه جرج واشنگتن آمریکاست. افشاری برنده جایزه هلمن-همت سازمان دیده بان حقوق بشر در سال ۲۰۰۶ است.

© 2020 New Vision Research Institute

  • White Facebook Icon