دکتر خزعلی، چک‌ سفید امضای اصلاح طلبان و شرط‌ آزادگی

در تلگرام بخوانید

بیست و دوم بهمن‌ امسال را متفاوت با سالهای گذشته می بینم. سی و هشتمین سالگرد انقلاب در حالی فرا رسید که یکی از اصلی ترین ستون های انقلاب و از عوامل اصلی توسعه استبداد فقیه، اکنون در میان ایرانیان نیست و لابد روح او به خاطر نقشی که در سال شصت و هشت برای به کرسی نشاندن موجودی خبیث ایفا کرده، در عذاب است. فقدان هاشمی رفسنجانی از دو منظر به نفع استبداد حاکم و به ضرر منتقدان واقعی است. نفع اول حاکمیت به خاطر مرگ‌کسی است که سخن‌او بر بسیاری از‌روحانیون سنتی، نسل اول سپاهی ها و بسیاری از اصولگرایان اثر می گذاشت. فقدان وی همچنین بخشی از اپوزیسیون و منتقدان داخلی را نیز به گونه ای تحت تاثیر قرار داده که حداقل در کوتاه مدت به سود حاکمیت است . مرگ‌ هاشمی رفسنجانی فعالان‌سیاسی منتقد را به دو دسته تقسیم‌کرده است. گروهی با نگرانی ناشی از فقدان پشتوانه اصلی خود – یا با توسل به این بهانه – زمان را برای نزدیک شدن به حاکمیت و راس آن ، مناسب دیده اند و به صورت یکطرفه درخواست آشتی ملی ارائه داده اند.‌ در این میان ، ” همیشه توجیه گران ” نیز به یاری پیشنهاد دهندگان شتافته و پیشنهاد حقیرانه را ، هوشمندانه جلوه می دهند. در سوی دیگر ماجرا اما ، افرادی مثل دکتر مهدی خزعلی حضور دارند و خواستار افزایش فشارها بر نظام‌ مستاصل جمهوری اسلامی هستند. او یک‌ روز همچون محمد نوری زاد از افراطی ترین حامیان نظام‌ ارتجاعی ولایت فقیه بود. اما بر خلاف ادعاهایی که‌ پیرامون او مطرح می شود در یک روند قابل درک، دچار تحول شده و اکنون هوشمندانه، شیشه عمر مستبدان را نشانه رفته است.‌ همین قضاوت ، بر روند تغییرات دکتر نوری زاد نیز قابل تطبیق است.‌ مقایسه متن نخستین نامه او به علی خامنه ای با آنچه او امروز می گوید و می نویسد مدعای نگارنده راثابت می کند. اما عده ای در میان نان خور های ولی فقیه که به خوبی می دانند همراهی با نظام موجب رسوایی است تلاش می کنند خزعلی و نوری زاد را به بازی در زمین حکومت متهم کنند. متاسفانه گروهی از مدعیان اصلاح طلبی که ” خوش رقصی ” برای ولی فقیه به امید کسب سهمی از حکومت را سرلوحه کار خود قرار داده اند نیز در این زمینه ، تکرار کننده ادعاهای موذیانه اقتدارگرایان علیه این دو “حُر” زمانه شده اند.

در آستانه بیست و دو بهمن استثنایی سال نود و پنج ، دو پیام خطاب به منتقدان و معترضان صادر شد.‌ سید محمد خاتمی برای دومین‌ بار در کمتر از یکماه ، از آشتی ملی سخن گفت که البته پیام‌اول او حقارت آمیز تر بود.‌ او درپیام‌ نخست خود، اظهار امیدواری کرده بود «بزرگان کشور به خصوص مقام معظم رهبری اصلاح طلبان را وارد عرصه جدیدی از زندگی برای خدمت به مردم و اعتلای کشور کنند». تنها یک روز بعد از این تقاضا ، سید علی خامنه ای با صدور حکمی ، علی اکبر ولایتی را به ریاست هیئت موسس دانشگاه آزاد منصوب کرد. بعد از فوت هاشمی رفسنجانی ، اکثر گمانه زنی ها حاکی از انتصاب حسن خمینی به این‌ سمت بود . اما خامنه ای بلافاصله پس از درخواست غیر عزتمندانه خاتمی، با برگزیدن ولایتی نشان داد حتی حاضر به پذیرش حسن خمینی در جمع مسئولان نظام نیست. گمان‌می رفت واکنش صریح خامنه ای به درخواست اول خاتمی ، برای او و اصلاح طلبان عبرت آموز باشد. اما در آستانه بیست و دوم بهمن ، خاتمی یک گام‌ بالاتر برداشت و خواستار آشتی ملی شد .او برای نمایش این آشتی ، همگان را به شرکت در راهپیمایی بیست و دو بهمن دعوت کرد. البته این درخواست نیز بی پاسخ نماند و برخی تریبون های نزدیک به بیت رهبر با لحنی اهانت آمیز درخواست خاتمی را پاسخ دادند. در مقابل اما دکتر مهدی خزعلی با زمان‌شناسی مناسب خواستار تنها گذاشتن دیکتاتور صفتان در راهپیمایی بیست و دوم‌بهمن شد. گمان می رفت کسانی که سالهاست از فقدان امکان و فرصت مناسب برای علنی سازی مخالفت ها شکایت می کنند از پیشنهاد خزعلی استقبال نمایند. اما نه تنها اینچنین‌نشد بلکه او مورد حمله کسانی قرار گرفت که ظاهرا تبعیت کورکورانه پیروان‌خامنه ای را محکوم می کنند اما خود ، با شدت بیشتری در ولایت خاتمی ذوب شده اند.

اینکه گروهی بخواهد برای تحقق آرزوهای سیاسی خود ، به قدرت حاکم نزدیک‌شود امری عجیب نیست. اما آنچه رفتار اخیر” منتظرالحکومه ” را قبیح می نماید فضاسازی غیر واقعی ایشان از تهدید خارجی و مقدس جلوه دادن تلاش خود برای بازگشت به حکومت‌ است. حقیقت آنست که برخلاف بزرگ‌نمابی ها در داخل ایران و امریکا ، ترامپ‌ را تهدیدی جدی برای ایران نمی دانم. اما به فرض جدی بودن تهدیدات ، افزایش جمعیت حاضر در یک راهپیمایی حکومتی در ایران ، هیچ‌تاثیری بر تصمیم ترامپ نخواهد داشت. همانگونه که مخالفت های پر حجم و حضور اقشار گوناگون‌اجتماعی امریکایی ها درتجمعاتی که برای ابراز مخالفت با سیاست های رئیس جمهور امریکا بر گزار می شود تا کنون نتوانسته بر اراده او اثرگذار باشد.‌ پس با اطمینان می توان گفت تشویق مردم به شرکت در راهپیمایی بیست و دوم بهمن برای کاهش تهدید های امریکا سخن بیهوده ای است که گویندگان‌آن بیش از هر کس به دروغ بودن آن واقف هستند. در حالی که توجه به پیشنهاد دکتر خزعلی می توانست افزایش نفرت عمومی – حتی میان کسانی که سالهای گذشته در راهپیمایی بیست و دو بهمن شرکت می کردند را به نمایش بگذارد.

آنچه اصلاح طلبان منتظرالحکومه در آستانه بیست و دوم بهمن انجام‌دادند اعطای چک سفید به رهبر بود. خامنه ای اکنون می داند حتی در صورت وجود تهدید جدی خارجی ، نیازی به تجدید نظر در رفتار پر از فساد، تکبر و عقده گشایانه خود برای جلب همکاری اصلاح طلبان ندارد. ممکن است کسی بگوید در شرایط تهدید خارجی راهی جز اتحاد داخلی وجود ندارد. این سخن حقی است که نتیجه ناحقی از آن گرفته می شود‌. چه کسی می تواتد انکار کند که وجود تهدید خارجی و افزایش آن ، نسبت مستقیم با اقدامات رهبر و مدیریت بی کفایت او دارد که در خارج مرزها موجب دشمن تراشی- یا ایجاد بهانه لازم‌برای دشمنان – شده و در داخل با افزایش نارضایتی ها ، بر بی تفاوتی ها دامن زده است. به عبارت دیگر، به فرض وجود تهدید جدی، راه کاهش آن ، تلاش برای ” آدم کردن ” رهبر است نه اعطای چک سفید امضا به او.

از سال نود و دو تا کنون اصلاح طلبان به بهانه وجود تهدید خارجی و خطر جنگ ، رفتار حقارت آمیز خود در مواجهه با حکومت را توجیه کرده و می کنند. آنها نه تنها شجاعت لازم‌برای دل کندن از سهم‌ناچیز احتمالی از حکومت ندارند بلکه برای راه یافتن به دل رهبر ، هر کس را که به صورت مستقل در برابر زیاده خواهی ها می ایستد مورد هجوو هتک قرار می دهند و او را سانسور می کنند. بر همین اساس ، گمان‌می کنم شرط آزادگی ، تبدیل شدن به تریبون‌خاتمی نیست که تنها به فکر نجات نظام‌ بدنام‌ولایت فقیه است بلکه باید تریبون کسانی شد که دچار مظلومیت مضاعف هستند؛ مظلومانی که ذوب شدگان در ولایت خامنه ای، آنان را به حبس و حصر می برند و شیفتگان‌خاتمی و روحانی، تمام همت خود را مصروف سانسور و تخریب آنان می نمایند.

#مجتبیواحدی #خزعلی #بیستودومبهمن #دیدگاهنو #خامنهای

© 2020 New Vision Research Institute

  • White Facebook Icon