رویای صدیقی






چهل سال پیش، در روز ۷ دی‌ماه ۵۷، محمدرضاشاه در پیامی به ویلیام سولیوان، سفیر آمریکا در ایران، اطلاع می‌دهد که به شاپور بختیار دستور تشکیل دولت غیرنظامی را داده است. کمتر کسی در حکومت شاه متوجه شادی بی‌اندازه سولیوان از این خبر شد. سولیوان برای کشاندن شاه به این مسیر تلاش‌های زیادی کرده بود و حالا احساس می‌کرد موفق شده تا از دل ناآرامی‌های ایران، نتیجه مطلوب ایالات متحده را رقم بزند.

در تلگرام بخوانید


محمدرضا شاه در آذرماه ۵۷ و پس از کناره‌گیری ارتشبد غلام‌رضا ازهاری از نخست‌وزیری، درحالی‌که شرایط کشور بیش از هر زمان دیگر بحرانی بود، تصمیم گرفت دولت را به اپوزسیون، که در آن زمان بیشتر کنایه از جبهه ملی بود، بسپارد. یکی از کسانی که شاه به پیشنهاد علی امینی برای نخست وزیری در نظر گرفت، دکتر غلام‌حسین صدیقی بود. صدیقی فردی باسواد و استاد مسلم جامعه‌شناسی در دانشگاه تهران بود و شخصیتی قوی و منحصربه‌فرد داشت. در حکومت شاه و پس از وقایع ۲۸ مرداد ۳۲، زندان رفته بود و از آنجا که یک مصدقی تمام‌عیار بود ساواک مدام او را تحت نظر داشت.

صدیقی در ملاقاتش با شاه شرایطی را برای پذیرفتن پست نخست‌وزیری مطرح کرده بود. صدیقی از شاه خواسته بود تا فقط قانون اساسی و متمم‌های آن محل تصمیم‌گیری بوده و الحاقات شاه به قانون لغو شود. هم‌چنین حکومت نظامی لغو شده و افراد فاسد ۲۵ سال اخیر از سمت‌ها عزل و مورد محاکمه قرار بگیرند. اما از همه مهم‌تر، شرط حضور شاه در داخل کشور بود. صدیقی از شاه خواسته بود تا شورای سلطنت را تشکیل داده و خود به کیش یا رامسر برود اما از کشور خارج نشود. صدیقی خود می‌گوید: «قصد من جلوگیری از بعضی سوءتفاهمات است. چرا که من فکر می‌کردم اگر شاه به خارج از ایران برود، نمی‌شود جلوی بعضی تماس‌ها و توطئه‌ها را گرفت، ولی در داخل کشور این کار امکان‌پذیر است. به خصوص اگر هیئتی به طور دائم از سوی دولت به عنوان رابط با شاه در ارتباط و تماس باشد». شرطی که شاپور بختیار دقیقا عکس آن را از شاه خواسته بود.

ایالات متحده آمریکا و دولت کارتر به این نتیجه رسیده بودند که کار شاه تمام است و حمایت بیشتر از او، کار را برای مذاکره با حکومت جدید به رهبری روح‌الله خمینی سخت‌تر می‌کند. سولیوان در پشت پرده در تلاش بود تا حکومت جدید اسلامی بر مبنای مصالحه ارتش و تیم روح‌الله خمینی تشکیل شود. حضور محمدرضاشاه در کشور، این نقشه را به هم می‌زد چرا که مادامی که او در ایران بود، ارتش امکان مصالحه با خمینی را نداشت. اولین و مهم‌ترین مانع خروج شاه از ایران، دکتر غلام‌حسین صدیقی بود که برای پذیرفتن پست نخست‌وزیری از شاه خواسته بود در ایران بماند.

سولیوان آنچه در توان داشت را علیه صدیقی به کار گرفت. از سویی به واشینگتن پیغام می‌داد که صدیقی جایگاهی در میان روحانیون ندارد و نمی‌تواند اوضاع را آرام کند و از سوی دیگر نزد شاه او را متقلب می‌خواند. دولت کارتر هم فشار بی‌امانی بر شاه گذاشته بود تا کشور را ترک کند. این در حالی بود که بختیار هم سکولار بود و در میان روحانیون نفوذ چندانی نداشت اما چون تحلیل او از شرایط ایران و درخواستش از شاه برای ترک ایران به خواسته‌های دولت کارتر نزدیک‌تر بود، با نخست‌وزیری او مشکلی نداشتند.

در تلگرام بخوانید

ارتش در غیاب شاه و برخلاف تعهدی که به او داده بود تا فرمان‌بردار بختیار باشد، پشت بختیار را خالی و اعلام بی‌طرفی کرد. بی‌طرفی ارتش تیر خلاصی به امید بختیار برای مقاومت در برابر «استبداد نعلین» بود. شاه، با پس زدن صدیقی و ترک ایران، آخرین حلقه زنجیر اشتباهاتش را تکمیل کرد و ناخواسته، چرخ انقلاب ۵۷ و تشکیل حکومت اسلامی را یک دور دیگر چرخاند.

#اپوزیسیون #دکترغلامحسینصدیقی #جبههملی #محمدرضاشاه #دیدگاهنو #حسینترکاشوند #محمدمصدق

© 2020 New Vision Research Institute

  • White Facebook Icon