ریاکاری چند لایهٔ اروپا درقبال پناهجویان

آن اپلبام – تفکیکِ لایه‌های ریاکاری و طنزی که بحران پناهجویان در اروپا را دربرگرفته همچون پوست کندن پیاز بدون استفاده از چاقوست. در ایستگاه قطاری در جنوب «موراویا» پلیس جمهوری چک ۲۰۰ پناهجو را از قطار پیاده کرد و بازو‌هایشان را با شماره مشخص کرد. مجارستان در حال ساخت دیواری از سیم خاردار در مرز شرقی خود است تا مانع از ورود پناهجویان شود. این دیوار بسیار شبیه سیم خاردارهای معروف به «پرده آهنین» است که زمانی مرز غربی همین کشور را مشخص می‌کرد. هر تصویری را که دوست دارید در نظر بگیرید – قایق‌های پر از یهودیانی که به آلمان نازی برگشت داده می‌شوند، و پناهجویانی که نومیدانه با قاچاقچیان انسان در کازابلانکا چانه می‌زنند- و حالا آن را با چرخشی امروزی در نظر آورید.

بازهم مثل همیشه اشک تمساح ریخته می‌شود. روزنامهٔ (تابلوئید) انگلیسی «سان» دهه هاست که علیه تمام مهاجران موضع گرفته است. مدتی پیش همین روزنامه از نخست وزیر بریتانیا خواسته بود تا روند مهاجرت را خاتمه دهد، وگرنه… حالا پس از انتشار تصاویر مربوط به کودک سوری که در ساحل ترکیه پیدا شد از او می‌خواهد تا «با بد‌ترین بحرانی که از زمان جنگ جهانی دوم پیش روی اروپاست مقابله کند». با اینکه دیوید کامرون به تازگی اظهار کرده بود که «دلیلی برای قبول پناهجویان بیشتر وجود ندارد» اکنون اعلام کرده که بریتانیا پناهجویان بیشتری خواهد پذیرفت. دستیارانش سریعاً توضیح دادند که او هنگام بیان جمله اول، هنوز «تصاویر منتشر شده» را ندیده بود.

لایه‌های دیگر ریاکاری: با اینکه تصاویر حقیقتاً دردناک هستند، هیچ چیز جدیدی به ما نمی‌گویند. پناهجویان ماه هاست که در حال عبور از مدیترانه هستند. صد‌ها نفر کشته شده‌اند. به علاوه اگر ما از دیدن تصویر یک کودک مرده بر ساحل آشفته می‌شویم، چرا با دیدن تصویر جنازهٔ کودک دیگری در یک خانهٔ بمباران شده در آلپوی سوریه آشفته نمی‌شویم؟ چه تفاوتی وجود دارد؟

حتی هنوز هم تقریباً تمام شعارهای مدعیِ ارائهٔ «راه حل» بر اساس تصورات اشتباه استوارند. [مثلاً] ملت‌ها باید پناه جویان واقعی را بپذیرند و نه مهاجران اقتصادی را؟ اول اینکه به هیچ وجه آسان نیست تفاوت این دو را دریابیم. به علاوه تعداد پناهجویان بالقوه «مشروع» به طور باورنکردنی بالا است. کمیساریای عالی پناهندگان ملل متحد در جولای، بیش از ۴ میلیون پناهنده سوری را ثبت نام کرده است. از این تعداد بیشتر از یک میلیون نفر در ترکیه و یک و نیم میلیون در لبنان حضور دارند، کشوری که خود تنها ۸/۴ میلیون نفر جمعیت دارد. این تعداد عراقی‌ها، لیبیایی‌ها، افغان‌ها و سایر افرادی که به‌‌ همان اندازه از آزار مذهبی و سیاسی زجر کشیده‌اند را شامل نمی‌شود. حتی میلیون‌ها آواره سوری که هنوز در سوریه هستند نیز در این گروه قرار ندارند. دقیقاً چه تعداد از آن‌ها را اروپا قبول خواهد کرد؟

بد‌تر اینکه: قانون می‌گوید پناهجویان باید در اولین کشور اروپایی که وارد می‌شوند خود را معرفی کنند و سپس بر اساس قانون اروپا درخواست پناهندگی دهند. این بسیار خوب است، برای کشوری مثل ایرلند. اما چه اتفاقی رخ می‌دهد هنگامی که ده‌ها هزار نفر در «تریپولی» سوار قایق می‌شوند و رهسپار ایتالیا یا یونان می‌شوند. اکنون می‌دانیم: این دو کشور ماه هاست که از کشورهای همسایهٔ خود تقاضای کمک کرده‌اند بدون اینکه پاسخی دریافت کنند. و وقنی مجارستان نمی‌تواند از پس این تعداد برآید چه می‌شود؟ تازه متوجه شدیم: پناهجویان به اهرمی برای نخست وزیر مجارستان «ویکتور اوربان» تبدیل می‌شوند که علاقه خاصی به خلقِ صحنه‌های دراماتیک دارد.

یکی از بیانات پر سروصدای اوربان درست بود: پناهجویان علاقه‌ای به ماندن در مجارستان ندارند. آن‌ها می‌خواهند به آلمان بروند چرا که آنگلا مرکل صدر اعظم آلمان طی اظهارات دلسوزانه‌ای اعلام کرده سوری‌های بیشتری خواهد پذیرفت و از سایرین نیز دعوت کرد چنین کاری بکنند. در عوض مجارستان با اسپری فلفل از پناهجویان استقبال و آن‌ها را مجبور کرد در ایستگاه قطار چادر بزنند. (برای علاقه مندان به تاریخ، طنز دیگری اینجا نمایان شد؛ در جایی پناهجویان شعار می‌دادند: «آلمان، آلمان!»)

اما اگر کسانی که از موضع گیری «شجاعانه» مرکل تقدیر می‌کنند صادق بودند، باید اذعان می‌کردند که او نیز راه حل بلند مدتی پیشنهاد نکرده است. حتی اگر اروپا چندین هزار نفر دیگر را بپذیرد و (آنطور که باید) آن‌ها را بین کشورهای مختلف تقسیم کند باز هم مانع از آمدن سایرین نخواهد شد. گارد ساحلی ایتالیا به منظور جلوگیری از اتهام سنگدلی، هزاران نفر را از قایق‌های کوچک و کرجی‌های لاستیکی نجات می‌دهد. لذا مردم باز هم خطر چنین سفرهایی را بجان می‌خرند.

آنچه کسی علاقه‌ای به بیان آن ندارد: این ماجرا ماهیتاً یک مسئله امنیتی است. سال هاست که کشورهای اروپایی تظاهر می‌کنند که جنگ‌های سوریه و لیبی مشکل دیگران است. همچنین این مسئله بحرانی در سیاست خارجی است: بار‌ها و به دلایل مختلف تمام دولت‌های بزرگ اروپایی (بریتانیا، فرانسه، ایتالیا، آلمان) تلاش برای ایجاد یک سیاست خارجی و دفاعی مشترک را مسدود کرده‌اند. در نتیجه هیچ گونه حوزهٔ نفوذ سیاسی و دیپلماتیک ندارند.

آن‌ها خود رهبری اروپا را نخواسته‌اند و اکثراً با رهبری آمریکا هم مخالف بوده‌اند، حتی اگر هر کدام پیشنهاد هم می‌شد. ثروتمند‌ترین اقتصاد دنیا در قلب خود دچار خلاء قدرت است و فاقد ارتش. و اکنون عواقبش به معنای واقعی کلمه سواحل اروپا را در می‌نوردد.

* آن اپلبام، ستون نویس واشتنگتن پست و مدیر برنامه گذار جهانی در موسسه لگاتوم در لندن است. اصل این مقاله در واشنگتن پست منتشر شده است.

ترجمه از رضا عرب وی فعال سابق دانشجویی و دبیر انجمن اسلامی دانشگاه مازندران، که در مقطع کارشناسی ارشد ستاره دار و از ادامه تحصیل محروم شد. رضا هم اکنون دانشجوی زبان شناسی اجتماعی دانشگاه ورشو لهستان است.

#اروپا #آناپلبام #رضاعرب #دیدگاهنو #دیویدکامرون #نژادپرستی #بحرانپناهندگان #واشنگتنپست

© 2020 New Vision Research Institute

  • White Facebook Icon