زنان در جستجوی هویتی مستقل


در تلگرامبخوانید

سحر آریا

نگاه دوقطبی یا دوآلیستی از ایجاد و قبول یک مفهوم در تقابل و تضاد با مفهومی دیگر حکایت می کند. این نگاه جنسیت مردانه را برابرنهاده‌ی جنسیت زنانه می داند و به تفکیک قلمرو زنان و مردان می‌پردازد. جنسیت محصول گفتمانی فرهنگی و متاثر از اِلمان‌های زیست‌محیطی است؛ بنابراین خاستگاه مفهوم جنسیت را می توان در بنیادها و نهادهای اجتماعی جست. در نتیجه برای به چالش کشیدن دوآلیسم جنسیتی زنانه/مردانه، نفوذ به تمامی این نهادها و لایه‌های اجتماعی و تحلیل عملکرد آن‌ها ضروری به نظر می‌رسد. در نگاه برخی از فمینیست‌ها جنسیت واجد جنسی می‌شود که پتانسیلی جهان‌شمول برای زبان و اندیشه دارد و به زعم آن‌ها زنان جنسی هستند که جنسیتی ندارند؛ در واقع جنسیت زنان در کالبد جنس‌شان به تکامل نرسیده است.

در هر حال اگر بخواهیم طبق باور نهاد‌‌های دوآلیستی مردسالار برای زنان جنسیتی زنانه قائل شویم که شامل صفاتی همچون تزلزل، بی‌ثباتی، عدم‌قطعیت، شکنندگی و تایید‌طلبی باشد، این سوال مطرح می شود که زنان را چگونه می‌توان با وجود ضعف و تناقض تعریف فوق با اصول خلاقه به سرپیچی از زنانگی متعارف و باز‌تعریف آن دعوت کرد؟ تبعیت یا نافرمانی از جنسیت بر زنان در هر دو صورت فشار اعمال می کند. در واقع نفی جنسیت به اندازه‌ی پذیرش آن برای زنان پیامدهایی به دنبال دارد. در خصوص عواقب پذیرش جنسیت می‌توان به شی‌شدگی و اختگی اشاره کرد. در بررسی‌ها و مطالعات هستی‌شناسانه و جامعه‌شناسانه‌ی متعددی که طی سال‌های اخیر صورت گرفته است، زنان به دلایل عمده‌ای از جمله اعمال فشارهای گوناگون از سوی خانواده و اجتماع بر آن‌ها قشر آسیب پذیری شده اند. توده‌ی زنان از ابتدا و تحت تاثیر متد‌های تربیتی از رفتارهای کنش‌گرانه دور شده و به رفتارهای واکنشی عادت داده شده‌اند. آن‌ها از سنین پایین به دلیل سرکوب مداوم امیال و نیازهای‌شان به نارسیسیسم مبتلا می‌شوند و جریان اصلی زندگی‌شان در جهت ارضای خواسته‌های مرتبط با نارسیسیسم تغییر مسیر می‌دهد. با این حال نوشتن درباره‌ی آسیب‌های پذیرش این نوع جنسیت اتلاقی که سالیان درازی است بر آن قلم فرسایی شده، از اهداف این نوشته به شمار نمی‌رود.

حالا سخن از زنی به میان می‌آید که می‌خواهد از زیر بار قانون و عرف شانه خالی کند؛ خطر کند و تابوهای مرسوم را نادیده بگیرد. در نگاه اول چنین زنی جسور، عاصی و باثبات به نظر می رسد؛ اما این قضاوت مبتنی بر ظاهرنگری است. درواقع او با این تصمیم متحمل تناقض‌ها و دشواری‌های زیادی از بیرون و درون شده است که قبل از هرچیز پایداری شخصیتی او را برهم‌ می‌زند. در اینجا به ذکر چند مورد این مشکلات بسنده می‌کنیم. زن هنجارگریز به سرعت با برخوردهای خصمانه‌ی محیط مواجه می شود، قضاوت می شود، وجه‌ی اجتماعی‌اش نزول می کند، برای کاریابی به مشکل بر می‌خورد و بسیاری او را به تقلید از مردان متهم می‌کنند. گفتنی است که در اثر دوگانه‌انگاری‌هایی مثل زنانه/مردانه، که معمولا با برتری‌بخشی به یکی از آنها (در اینجا جنسیت مردانه بر زنانه) همراه است، زنان از روی ناچاری و برای قدرت‌یابی به عرصه های مردانه کشیده می شوند و درنتیجه‌ی ورود به جهان فکری و انحصارطلب مردان، زنان به همسان‌سازی و تقلید از آن‌ها دست می‌زنند. این اتفاق فراگیر که مستلزم نفی زنانگی و تایید قدرت مردانه توسط زنان است، به دلیل نبود یک جایگزین هویتی برای زنان به وقوع می‌پیوندد. در واقع انکار این زنانگی و تلاش برای شبیه شدن به مردان ثمره‌ی بازنمود‌های مخرب بیرونی ناشی از پذیرش ابژگی است. مولفه‌های ساختاری و فرهنگی، همه و همه بر تضاد و نه تفاوت این دوگانه‌‌ها و برتری یکی از آن‌ها بر دیگری صحه می‌گذارند. بنابراین زنی که می‌خواهد از این امر مسلم تاریخی که با بافت زندگی‌اش در هم تنیده شده‌است، پیروی نکند، بلافاصله با خلاء جایگزینی برای آن مواجه می‌شود و ناخودآگاه از الگوی مردانه‌ی موجود برای بهره‌گیری از جهان مردانه استفاده می‌کند. همچنین دایره‌ی ارتباطات خصوصی و اجتماعی چنین زنی احتمالا به مرور تنگ‌تر و محدودتر می شود. برای مثال باید دید شرایط برای زنانی با غرایز جنسی فعال که شور و شهوت زندگی خود را سرکوب نکرده اند، چگونه پیش خواهد رفت؟

در برابر آن‌هایی که قصد برهم زدن معیار‌های رایج و مقاومت و مبارزه علیه عادت ها را دارند، چه سرنوشتی قرار می‌گیرد؟ آن‌ها چگونه به یک رابطه‌ی عاطفی متقابل بدون تن دادن به این زنانگی نهادینه شده دست خواهند یافت؛ زمانی که ذهنیت، توقع و دغدغه‌ی شریک‌های جنسی‌شان از قبل توسط رسانه‌ها یا نهاد‌های قدرت تعریف شده است و شریک‌های جنسی‌شان میل به تغییر و بازتعریف کلیشه‌ها را ندارند. (چرا که آن‌ها لذت خود را در ساق‌ها و کشاله‌های باریک و براق بازیافته اند.) چگونه می‌شود تنها نماند و راه‌هایی تازه را برای فرار از این منجلاب در حال توسعه جست؟ زنانی که در راستای امیال و هیجانات سرکش خود اقدام می‌کنند، چگونه هم‌زمان خود را از ابژگی در امان نگه می‌دارند؟چگونه شریک‌های جنسی خود را از ابژه‌های در دسترس دیگر در امان نگه می‌دارند؟ و چگونه هم‌زمان شریک‌های جنسی خود را به رضایت می‌رسانند؟ این دسته از زنان، معمولا با مشکلات اجتماعی محسوس و متفاوتی دست به گریبان هستند؛ اما ناسازگاری‌شان با جنسیت و نمودهای آن نیز آن‌ها را به انواع اختلال‌ها و آشفتگی‌های روانی مبتلا می‌کند که روحیه‌ی بسیاری از افراد این حجم عظیم روان پریشی‌ داخلی و زدوخورد‌ بیرونی را بر نمی‌تابد. واقعیت این است که افراد از استعداد، هوش، اراده، پشتکار و نبوغ یکسانی برای سنجش‌ موقعیت و شرایط خود برخوردار نیستند و از آن‌جایی که معمولا در صورت سرپیچی از زنانگی، فاقد آلترناتیو مشخصی برای جایگزین‌سازی با آن هستند، به نوعی مثله می شوند.

حالا به پرسش اولیه‌مان باز می‌گردیم. آیا می‌توان توده‌ی زنانی را که سال‌ها شکل‌گیری و دوام شخصیت و فردیت‌شان در گروی تحکم این اصول و باورهای فرهنگی بوده است، متهم دانست؟ آیا تمامی زنان قدرت تحلیل وضعیت کنونی و انکار زنانگی حاکم را دارند؟ آیا می‌توان از جنس ضعیف‌نگه‌داشته‌شده‌ی امروز که مدام با خواسته‌ها و پیشنهادهای روز افزون رسانه و سرمایه‌داری برای انواع مراقبت‌های زیبایی بمباران می‌شود، انتظار بازآفرینی و دگرگونی نظام ارزش‌ها را داشت؟ به سختی می‌توان زنی را که تمام انرژی‌‌اش نه در راستای تفکر بلکه در جهت رویا و توهم‌اش هدر رفته است، به هستی متفاوتی دعوت کرد. این زن با موقعیت حال حاضرش احساس راحتی می‌کند و آگاهی و شناخت کافی از نیروهای وارد بر فرصت‌ها و حیات فردی‌اش را ندارد. بدیهی است که افراد به پیمایش مسیرهای امن، مسیرهای هموار از قبل تعیین شده و مسیر های خط کشی شده تمایل بیشتری دارند و تا جای ممکن از خطر کردن و تغییر مسیر که احتمالا به قیمت سرکوب نیاز‌های درونی‌شان تمام می‌شود، دوری می‌کنند.

با این تفاسیر نمی توان تبعیت زنان از زنانگی حاکم را محکوم کرد. از طرفی عموم مردانی که مدام زنان را بابت رسیدگی‌شان به زیبایی سرزنش می‌کنند، نتوانسته‌اند خودشان را از زیر بار حجم داده‌هایی که از کودکی تا به امروز در مورد جنسیت زنان از محیط و رسانه دریافت کرده‌اند، آزاد کنند. آن‌ها به زنان ایراد می‌گیرند، در حالی که نگاه و پیش‌داوری‌های‌ خودشان هنوز تحت سلطه‌ی این معیارها و باورهای جنسیتی است. بنابراین در چنین شرایطی زنان نخبه و کنش‌گر می‌توانند با روشنگری، آگاهی‌بخشی و بازگویی معایب تعاریف جنسیتی امروز جایگزین‌های خود را معرفی کنند. برای خروج از بحران تقلید زنان از مردان و این بی هویتی شایع، نیاز به خلق زبان و فلسفه‌ای دیگرگونه احساس می‌شود. پژوهش‌های زبان شناسانه و روانکاوانه می‌تواند درهای تازه‌ای را به خصوص به روی فمینیست‌های معاصر بگشاید؛ تا آن‌ها بتوانند با سیاست‌ها و زبانی که برهم‌زننده‌ی نظم حاکم است، مطالبات خود را پیگیری کنند. به زعم من موضع رادیکال به خصوص در مورد پوشش و وسواس زنان به زیبایی نمی‌تواند در شرایط وخیم کنونی جواب‌گو باشد و من روند تغییر تدریجی آن را با ارائه‌ی جایگزین‌های معقول ترجیح می‌دهم؛ چرا که در وهله‌ی نخست کنش‌های عجولانه باعث می‌شود نظام با سیاست و انعطاف پذیر سرمایه داری در شکل های دیگری توده‌ی زنان را به بردگی بکشاند و ایدئولوژی خود را به آن‌ها قالب کند و در وهله‌ی ثانی از آن‌جا که فعالیت‌های مدنی، اعتراضی و انقلابی به بستری آماده، واشکافی و شفاف‌سازی مسائل و تغییرات بنیادین در سطوح مختلف اجتماع نیاز دارد، تلاش برای تحریک عموم به ناسازگاری با شرایط، به دل‌زدگی و نتایج نامطلوبی منجر خواهد شد.

#دیدگاهنو #زنان #سحرآریا

© 2020 New Vision Research Institute

  • White Facebook Icon