سه درس بزرگ از بحران قطر

در حالی که رکس تیلرسون وزیر خارجه آمریکا تلاش میکند تا برای پایان بحران بین قطر و چهار کشور عرب میانجی‌گری کند، این تعارض نشانه‌ای از حل‌شدن ندارد. بحران در پنجم ژوئن، بلافاصله پس از سفر ترامپ به منطقه، آغاز شد. عربستان سعودی، امارات، مصر، و بحرین بدون دلیل مستقیم واضحی اعلام کردند قطر را تحریم می‌کنند. چهار کشور ضد قطر لیستی از ۱۳ خواسته‌ای داشتند که به نظر می‌رسید با هدف رد شدن ارائه شده‌اند.

در تلگرام بخوانید

بعد از آن که قطر اولتیماتوم سوم ژوییه‌ی چهار کشور را رد کرد، لیست ۱۳ خواسته به ۶ خواسته تقلیل پیدا کرد. توافق‌های محرمانه‌ی دور قبلی بحران‌ها لو رفت تا با نمایش عدم پایبندی قطر به ترتیبات پیشین، فشار را بر دوحه افزایش دهد. با وجود دیپلماسی فعال تیلرسون به نظر نمی‌رسد اختلاف به پایان نزدیک شده باشد. چیزی که با انتظار تسلیم سریع قطر، و تهدید رژیم چنج و جنگ از سوی ستون‌نویس‌های تأثیرگذار آغاز شد، به پذیرش وضعیت «جدایی طولانی» رسیده است.

۱- رهبری سعودی-اماراتی محدودیت‌هایی دارد. عربستان سعودی و امارات آشکارا انتظار داشتند پیروزی سریعی بر قطر کسب کنند و با پشتیبانی منطقه‌ای گسترده‌ای روبه‌رو شوند. وضعیت به این ترتیب پیش نرفته است. تلاش برای نمایش سلطه‌ی سعودی-اماراتی بر شورای همکاری خلیج و خاورمیانه‌ی عربی در عوض تداوم دسته‌بندی‌های نظم منطقه‌ای را نشان داده است.

مانند جنگ در یمن، عربستان سعودی و امارات در بیان احتمال موفقیتشان بزرگ‌نمایی کردند و برنامه‌ی جایگزینی نداشتند تا در صورت پیش نرفتن اوضاع مطابق برنامه به کار ببندند. چهار دولت ضد قطر ظاهراً در تخمین ترس قطر از انزوا در شورای همکاری خلیج و توانایی خودشان برای آسیب زدن به همسایه‌شان اغراق کرده بودند.

تحریم اقتصادی تنها توانست آسیبی کوچک به یکی از ثروتمندترین کشورهای جهان بزند، و پایگاه نظامی آمریکا بازدارندگی نظامی اثربخشی فراهم کرد. بعد از آین که ارتش آمریکا اعلام کرد که علاقه‌ای به پیشنهادهای امارات برای انتقال پایگاه نظامی‌اش از قطر ندارد، تهدیدهای نظامی اثر کمی داشتند. خواست بسته شدن الجزیره به عنوان حمله به آزادی رسانه‌ای با محکومیت جهانی گسترده‌ای مواجه شد، و چهار رژیم به شدت سرکوبگر و ضددموکراتیک کار سختی برای انتقاد معنادار از نظام غیردموکراتیک قطر داشتند.

ناکامی در تحمیل خواسته‌ها به قطر قابل پیش‌بینی بود، اما مورد قابل توجه‌تر این بود که عربستان سعودی و امارات موفق نشدند ائتلاف ضدقطر را فراتر از چهار عضو اصلی ببرند. بحرین از زمان سرکوب وحشیانه‌ی اعتراض‌ها در ۲۰۱۱ به سختی سیاست خارجی مستقلی دارد، و مصر قطر را به چشم بخشی از نبرد داخلی خودش بر سر قدرت با اخوان المسلمین می‌بیند. هیچکدام این دو برای پیوستن به ائتلاف نیاز به تحریک زیادی نداشتند.

اما هیچ کشور دیگری پشتیبانی تمام‌عیاری از این کارزار نکرده است. خود شورای همکاری خلیج با تلاش عمان و کویت برای ایفای نقش میانجی شکاف پیدا کرده است. دولت‌های شمال آفریقا و حتی اردن به شدت وابسته واکنش محدودی داشته‌اند و تلاش کرده‌اند بی‌طرف بمانند و منتظر پایان بحران بمانند.

در همین حال، تلاش برای انزوای قطر گشایش‌هایی برای دیگر بازیگران قدرت منطقه‌ای فراهم کرده است. چشمگیرتر از دیگران ترکیه بوده است که نیروی نظامی به قطر فرستاده است تا در برابر هر حمله‌ای دست به بازدارندگی بزند. با توجه به احتمال کم حمله‌ای آشکار، این ژستی نمادین بود اما ژستی که هنجارهای مقرر در امنیت خلیج را بیش از پیش تحلیل برد.

ایران از فرصت برای بهبود روابطش نه فقط با قطر که با عمان و کویت استفاده کرد. این که عربستان سعودی و امارات حاضرند شورای همکاری خلیج را بر سر گلایه‌هایشان از قطر متلاشی کنند نشان می‌دهد که ترس آنها از ایران چندان هم تمام ذهنشان را تسخیر نکرده است. مبارزه‌های قدرت و رقابت سیاسی بین قدرت‌های سنی و همچنین ترس‌های حیاتی مداوم آنها از قیام‌های مردمی و چالش‌های اسلام‌گرایانه همچنان تهدیدی فوری‌تر از تعارض با ایران هستند که درباره‌اش صحبت بیشتری می‌شود.

۲-هیچکس سیاست آمریکا درباره‌ی تعارض را نمی‌فهمد. دولت ترامپ پیام‌های گیج و سردرگم‌کننده‌ای درباره‌ی بحران فرستاده است. خود ترامپ بیانیه‌ها و توییت‌هایی شدیداً حامی سعودی‌ها و اماراتی‌ها نوشته است که چهار کشور را جسور کرده است. اما پنتاگون مشخص کرده است که برنامه‌ای برای انتقال پایگاه نظامی‌اش از قطر ندارد. تیلرسون روی میانجی‌گری و کاهش تشنج تمرکز کرده است و توافقی با قطر درباره‌ی پشتیانی مالی از تروریسم امضا کرده است که ظاهراً خواسته‌ی اصلی چهار کشور را به حاشیه می‌راند. هیچکس نمی‌داند چه کسی موضع آمریکا را بیان می‌کند، و همه فعالانه در تلاش هستند تا متحدان خودشان در دولت ترامپ را بسیج کنند.

بسیاری انتظار داشتند که حمایت تمام‌عیار ترامپ از جهان‌بینی سعودی-اماراتی در سفرش به عربستان سعودی نمایش‌دهنده‌ی بازگشت به شراکت نزدیک آمریکا و متحدان سنتی خلیجی‌اش باشد. اما آشوب پیش آمده و تعارض درون-اتحادی نشان می‌دهد که مسائل شکاف‌انداز بین آمریکا و متحدانش در خلیج بیش از آن که ناشی از شخصیت‌ها باشند، مسائلی ساختاری هستند.

دولت ترامپ، مانند دولت اوباما، در حال تجربه‌ی دینامیک مشابهی از سیاست اتحاد است که در آن رژیم‌های خلیج بدون توجه خاصی به اولویت‌های واشنگتن، مثل کارزار علیه داعش، مشغول پیگیری سیاست‌های داخلی و منطقه‌ای خودشان هستند.

۳-نبرد بر سر «تروریسم» در واقع درباره‌ی جنگ‌های نیابتی و امنیت رژیم است. بحران قطر نتیجه‌ی جنگ‌هایی نیابتی است که از قیام‌های ۲۰۱۱ اعراب منطقه را در برگرفته‌اند. در این جنگ‌های نیابتی، دولت‌های خلیج(تا حد زیادی مثل ایران و ترکیه) در جریان تلاششان برای متحدان مؤثر محلی به طور معمول از نیروهای نیابتی مسلح محلی غیرقابل قبولی با ایدئولوژی‌ها و پس‌زمینه‌هایی متفاوت حمایت کرده‌اند. از همان ابتدای جنگ لیبی، قطر و امارات به گروه‌های مسلح مورد علاقه‌شان پول و سلاح رسانده‌اند. این امر آثار عمیقاً مخربی روی مسیر لیبی پس از قذافی گذاشته است و دلیلی کلیدی برای ناکامی در بازسازی دولت کارآمد در لیبی است.

بحث‌های ستیزه‌جویانه درباره‌ی شمول اخوان المسلمین در تعریف تروریسم هم به شکلی مشابه ریشه در جنگ‌های نیابتی و ترس از امنیت داخلی رژیم دارد. مصر، عربستان سعودی، و امارات برای سال‌ها تلاش کرده‌اند بر خلاف اجماع کارشناسان، اخوان المسلمین را به عنوان سازمانی تروریستی معرفی کنند. موضوع اصلی این است که قطر و اخوان المسلمین در سوی دیگر مبارزه برای نفوذ منطقه‌ای هستند. وضعیت قطبی بین اسلام‌گرایان و مخالفانشان در نهایت منجر به کودتای نظامی تحت حمایت امارات و سعودی‌ها در مصر شد. النهضه تونس با کنار رفتن داوطلبانه از قدرت به زحمت از سرنوشتی مشابه اجتناب کرد.

سند دخالت قطر در پشتیبانی مالی و غیره از گروه‌های مسلح اسلام‌گرا در سوریه قوی‌تر است. اما دیگر دولت‌های و شبکه‌های خصوصی در خلیج هم به همان اندازه در پشتیبانی از گروه‌های شورشی مسلح اسلام‌گرا در نیم دهه‌ی گذشته بی‌مسئولیت عمل کرده‌اند. عربستان سعودی به شدت در مسلح کردن شورشیان سوری نقش داشت، در حالی که کویت برای سال‌ها مرکز جمع‌آوری پول خلیج برای شورشیان سوری بود. گفتمان فرقه‌گرا و اسلام‌گرای تندرو در رسانه‌های قطری، از جمله الجزیره، تفاوت زیادی با گفتمان گسترده‌شده در دیگر رسانه‌های خلیج و شبکه‌های اسلام‌گرای سلفی‌اش نداشت. در ابتدای ۲۰۱۵ عربستان سعودی به قطر و ترکیه پیوست تا از جیش الفتح حمایت کند: ائتلاف مسلح اسلام‌گرای تندرویی که شامل چهره‌ها و گروه‌های زیادی می‌شد که حالا محکوم می‌شوند. گفتمانی فرقه‌گرا و افراطی که نیروهای خارجی به شورش سوریه آوردند مسئله‌ای بود که بسیار فراتر از قطر می‌رود.

بحران قطر ثابت کرده است که تعارض بین دولت‌های «سنی» به همان شدت درگیری منطقه‌ای آنها با ایران است، و نگرانی‌های امنیت رژیم همچنان هدایت‌کننده‌ی سیاست‌های آنهاست. قدرت‌های منطقه‌ای در محاسبه‌ی برون‌داد احتمالی سیاست‌هایشان به دفعات قابل توجه مرتکب اشتباه شده‌اند، و این باید مد نظر کسانی باشد که امیدوارند که منطقه از تلاطم فعلی جان سالم به در ببرد. این باعث می‌شود که در زمانی خطرناک در خاورمیانه، پیام‌های دوپهلوی دولت ترامپ به شدت خطرناک باشند.

در تلگرام بخوانید

#مارکلینچ #تیلرسون #قطروعربستان #دیدگاهنو #ترامپ

© 2020 New Vision Research Institute

  • White Facebook Icon