عدالت خواهی؛ مطالبه ای برای تمام فصول

سجاد نیک آیین – چهل سال پیشتر از این و در آستانهٔ انقلاب بهمن ۵۷ همدلی، یکپارچگی و همبستگی ملی پررونق ترین کالاهای آن روزگار بودند. امروز اما در بهمن ۹۶، نه از آن اقبال دیروزی بر آن سه متاع خبری است و نه از حض وافر ملک و ملت از آن یکدلی ها ویک رنگی ها. برای حفظ آن همبستگی بی زحمت البته چنان همتی گماشته نشد و به عبارتی ارزان دادیم آنچه را ارزان خَریده بودیم. هر چه هست، امروز این ماییم و یک شکاف عظیم ملی که حتی بزرگان کشور از آن به “گـُـسـَـل” تعبیر کرده اند و دیگرانی هم چنان از همبستگی ملی مفقود در هراس افتاده اند که هرگونه تغییر در وضعیت موجود را تحریک کننده و تعمیق دهندهٔ شکافهای موجود دانسته و مرتباً نسبت به سوریه ای شدن کشور هشدار می دهند. مقصود این سطور ارزش گذاری و داوری دربارهٔ صدق و کذب آن مدعیات و داوری دربارهٔ انگیزه های قائلان به آنها نیست اما در جوهر آنها یعنی به محاق رفتن “وحدت ملی” نمی توان تردید داشت. ایرانیان امروز بیش از هر زمان دیگری در تاریخ معاصرشان ملتی چند تکه اند. اختلافات طبقاتی، عقیدتی و ومذهبی، سیاسی، قومی و بسیاری اختلافات جدی میان مرکز و حاشیه وحدت ملی و بقای کشور ایران را تهدید می کند.

در تلگرام بخوانید

در باب چرایی پیمایش این مسیر و چگونگی رسیدن به این نقطه البته بسیار می توان نوشت. همچنانکه می توان سیاهه ای بلند بالا از مسئولان شکل گیری وضعیت کنونی تهیه کرد و ناسزاها نثارشان ساخت. اما حقیقت آنستکه اینها هیچکدام به تنهایی گره از کار فروبستهٔ جامعهٔ ما باز نمی کنند. به باور نگارندهٔ این سطور تا اشکال ساختاری موجود در نظام سیاسی-اجتماعی کشور تشخیص داده نشود، چندین انقلاب دیگر با ماهیت تماماً سکولار هم ما را در همان جائی قرار خواهد داد که امروز ایستاده ایم و البته احتمالاً بدون وجود کشوری به نام ایران. آفت وحدت ملی ایرانیان امروز مسألهٔ بی عدالتی است. تاریخ معاصر ایران نشان داده است که عدالت همواره جامع ایرانیان و بی عدالتی و تبعیض مایهٔ افتراق و جدائی آنان بوده است. جرقهٔ جنبش مشروطه، عدالت خواهی و تأسیس عدالتخانه بود که به مشروطه شدن نظام پادشاهی در کشور انجامید در بهمن ۵۷ هم ایرانیانی که خود را در سایهٔ جبروت یک نظام تهی از عدالت می یافتند، باز در پی عدالت روان شدند واین بار بخت خود برای رسیدن به مقصد عدالت را از مسیر استقرار یک نظام جمهوری آزمودند.

هر چه بود وهر چه هست آنستکه ما همواره مضمون عدالت را در لابلای فرم های مختلف تحقق آن گم کرده ایم. به جای تمرکز بر مضمون عادلانهٔ نظام سیاسی بر فرم آن تأکید و وسواس بی اندازه گذاشته و همتی سخت گماشته ایم اما به جای توجه به محتوای نظام مستقر و وسواس در جهت عادلانه بودن فحوای آن به همان فرم سیاسی موجود در قالب مشروطه شدن پادشاهی یا جمهوری شدن بسنده کرده ایم. به باور نگارندهٔ این متن، تأسیس عدالتخانه در معنای “موسع” و “حقیقی” آن همچنان بعد از صد سال باید مطالبهٔ جوهری ما ایرانیان از هر ملت و نژاد و قومیتی باشد. معنای توسعه یافته و حقیقتی از عدالت هم بطور مشخص مطالبهٔ داشتن قوهٔ قضائیه ای مستقل و بیرون از سیطرهٔ قشر و صنفی معین است.

قوهٔ قضائیه ای انتخابی و برآمده از رأی مردم و پاسخگو به مردم که در فاصله ای مساوی از تمامی ادیان، مذاهب و قومیتها می ایستد و هر ایرانی فارغ از مذهب و قومیت اش و فارغ از نوع مطالباتش می تواند به احقاق حق خود در این عدالتخانه امید داشته باشد. این مطالبات از حق آموزش زبان مادری تا حق آزادی بیان و یا به محکمه کشیدن عالیرتبه ترین مقامات حکومتی را شامل می شود. بر صدر نشستن این مطالبه و پیگیری مستمر آن همچنانکه ضامن به انحراف نرفتن جنبش های سیاسی و اجتماعی آتی در کشور ماست، ضامن بازگشت انسجام اجتماعی و تداوم همبستگی ملی و یکپارچگی و بقای سرزمینی ایران هم هست. بی جهت نیست که بانوی اول شیعیان فاطمهٔ زهرا بی عدالتی را سرآغاز دسته دسته شدن مسلمانان و چند پارگی امت توصیف می کند. وی در این باره می گوید: ” عدالت ورزی سبب نزدیکی دلهای مردمان و مقدمهٔ گردن نهادن (داوطلبانهٔ) آنان از حکومت و )مشروعیت یافتن) امامت و پیشگیری کننده از تفرقه و تکه تکه شدن امت است…”

در تلگرام بخوانید

© 2020 New Vision Research Institute

  • White Facebook Icon