غیب‌شدن دکل، غیبت ِ مهدی

بهزاد مهرانی- در روزهای گذشته دو خبر با بازتاب گسترده‌ای در رسانه‌ها و فضای مجازی روبه‌رو شد که هر دو به شکلی با مفهوم «غیب» و «غیبت» سر و کار داشت. «غیب» یک مفهوم دینی است و شرط ایمان آن است که مومن به عالم غیب اعتقادی راسخ داشته باشد. قرآن به عنوان کتاب ِ مقدس دین‌داران نیز اعتقاد به غیب را شرط هدایت‌گری خود دانسته است.(بقره/۳) غیب‌شدن دکل نفتی خبری بود که با سخنان وزیر نفت، بیژن زنگنه و تایید او بر سر زبان‌ها افتاد. زنگنه خبر داد که دکل ِنفتی ِ «دین» به قیمت ۸۷ میلیون دلار در سال ۱۳۹۰ از یک شرکت ترکیه‌ای خریداری شده اما در نهایت به ایران تحویل داده نشده است. غیب‌شدن این دکل دست‌مایه‌ی نوشته‌های طنزآمیز و کاریکاتورهای فراوان قرار گرفت. خبر دیگری که این روزها در مورد آن فراوان سخن گفته شده است مربوط می‌شود به سخنان محمود احمدی‌نژاد، رئیس‌جمهور پیشین جمهوری اسلامی در مورد غیبت ِ «امام زمان». پیش از این نیز احمدی‌نژاد «امام زمان» را دست‌مایه‌ی نظرات سیاسی خود قرار داده بود. او دولت خود را دولت «امام زمان» می‌دانست. او در جمع طلاب و روحانیان شهر مشهد در سال ۱۳۸۷ از نقش امام زمان در مدیریت و اقدامات خود و دولتش سخن گفته بود. داستان «هاله نور» احمدی‌نژاد این قصه‌ای است که همه از آن باخبر هستیم.

احمدی‌نژاد در آخرین سخنان خود در مورد دستگیری «امام زمان» توسط غرب هشدار داده بود و گفته بود که غرب به دنبال دستگیری امام زمان است. او که این‌بار نیز در جمع طلاب و روحانیان به مناسبت ماه رمضان سخن می‌گفت دغدغه‌هایش را این‌گونه بیان کرد: «بیش از آن‌که ما دنبال امام زمان (عج) باشیم آن‌ها دنبال امام زمان (عج) هستند… با بسیاری از کسانی که به زعم آنان می‌توانسته‌اند با امام زمان (عج) ارتباطی داشته باشند تماس گرفته‌ و با آن‌ها مصاحبه و اطلاعاتشان را تخلیه کرده‌اند. به قول دوستی که می‌گفت پرونده‌ی امام زمان (عج) را تکمیل کرده‌اند و برای دستگیری‌اش بسته‌اند، تنها عکسش را کم دارند. آن‌ها می‌دانند که تنها خطر مبنایی و اساسی برای امپراتوری چندصدساله‌ی آن‌ها امام عصر(عج) است.»

بیان این سخنان چرا باید تا این اندازه تعجب‌برانگیز و مضحک جلوه کند؟ آیا این سخنان از آن‌رو که از دهان احمدی‌نژاد خارج می‌شود مسخره جلوه می‌کند یا این‌گونه سخن گفتن اساسا مضحک است و ربطی به گوینده‌ی آن ندارد؟ اگر شیعه‌ی معتقدی که به غیبت امام زمان باور دارد و بر این نظر است که روزی آن بزرگوار خواهد آمد و طبق ماثورات دینی جهان را پر از عدل و داد خواهد کرد، روزی که جهان از ستم و بی‌داد و تباهی لبریز شده است، اعتقاد داشته باشد که در آن روز و در عصر ظهور، دشمنان ِ عدالت کمر به قتل و نابودی آن امام همام خواهند بست، سخنی مضحک گفته است؟ شاید برای یک غیر ِ باورمند به مسئله ظهور و غیبت چنین باشد اما برای یک مسلمان شیعه و حتا مسلمان غیر شیعه‌ی باورمند به ظهور منجی این سخن به هیچ‌وجه کلامی یاوه نیست. عموم شیعیان به ظهور چنین منجی‌ای با چنین ویژگی‌هایی باور دارند. احمدی‌نژاد نیز به همین اعتقاد باورمند است. او معتقد است که از آن‌جا که امام زمان ظهور خواهد کرد و ممکن است ظهور نزدیک هم باشد، ستمگران ِ زمانه که در باور او همین غربیان هستند به دستگیری ِ او همت خواهند گمارد و از هم‌اکنون نیز برنامه‌ریزی کرده‌اند و پرونده‌‌ی او را نیز تکمیل کرده‌اند. ممکن است شیعه‌ی باورمندی با احمدی‌نژاد اختلاف داشته باشد اما این اختلاف احیانا در مصادیق ِ ستمگران زمانه خواهد بود. در کوچه و خیابان بسیار شنیده‌ایم که بعضی از مردم می‌گویند اگر امام زمان ظهور کند همین حاکمان جمهوری اسلامی به اتهام تشویش اذهان عمومی بازداشتش خواهند کرد و این نشان می‌دهد که اختلاف بر سر مصداق ِ ستم‌گران است و نه اصل داستان. برخی برای مثال سران کنونی جمهوری اسلامی را از مصادیق ِ ستمگران می‌دانند و برخی غربیان را.

در میان مقامات جمهوری اسلامی احمدی‌نژاد اولین کسی نیست که پای «غیب» را به میان و میدان سیاست و حکومت می‌کشد. حتا پیش از انقلاب اسلامی، محمدرضا شاه نیز از این دست سخنان گفته بود. او سر اختلافش با مصدق و پس از شکست مصدق «نظر لطف امیرالمومنین» را نجات‌دهنده‌ی کشور می‌دانست. او حتا از خواب‌هایی سخن گفته بود که نشان‌دهنده‌ی اتصال گهگاه‌اش به عالم «غیب» بوده است. روح‌الله خمینی پس از تشکیل دولت مهدی بازرگان، دولت او را «دولت امام زمان» نامیده بود. خمینی حتا پس از آزادی خرمشهر، این آزادی را کار خدا دانست و آن جمله معروف «خرمشهر را خدا آزاد کرد» بر زبان آورد. این‌گونه نیست که احمدی‌نژاد در سپهر سیاسی جمهوری اسلامی تنها فردی باشد که از دخالت عالم غیب در عرصه‌ی سیاست سخن گفته باشد.

تفکیک خرافات از دین برای انسان باورمند به عالم غیب و مداخله‌ی غیب درعالم شهود، باید اساسا تفکیک بی‌معنایی باشد. چگونه است وقتی احمدی‌نژاد از باورهای شیعه و حتا اسلام سخن می‌گوید می‌شود فردی خرافاتی. تصور کنید فردا روزی فردی در ایران بگوید که باور داشتن به این‌که در زمانی انسانی ظهور خواهد کرد و جهان را پر از عدل و داد خواهد کرد، باوری خرافاتی و دور از عقل است، برخورد حکومت با او چگونه خواهد بود؟ پس نفس ِ اعتقاد به آن‌چه احمدی‌نژاد باور دارد منافاتی با باورهای دینی شیعیان ندارد. نمونه‌ی امام زمان و مسئله‌ی غیبت و ظهور یکی از این مثال‌ها است. فرض بفرمایید کسی ادعا کند که خداوند به او امر کرده است که سر فرزند خود را از بدن جدا کند – مانند داستان ابراهیم- و طبق آن قصد چنین کاری کند. اگر ما به بسط تجربه نبوی باورمند باشیم و اعتقاد داشته باشیم که راه ارتباط با خداوند بسته نشده است و می‌توان همچنان با خداوند سخن گفت چرا باید اعمال چنین باورمندی را خرافات بدانیم؟

به باور این قلم تفکیک‌نهادن بین دین و خرافات برای فرد باورمند ِ به دین یک تفکیک ِ بی‌معنا است. اگر فردی به این باور داشته باشد که خداوند می‌تواند با انسان سخن بگوید و این سخن‌گفتن ِ با خداوند به زمان و دوره و افراد خاصی تعلق ندارد، می‌تواند ادعا داشته باشد که خدا با او سخن گفته است و فلان رفتار آن فرد برگرفته از اوامر الهی است. احمدی‌نژاد در ظاهر چنین باورمندی است. نمونه‌ی امام زمان تنها از مثال‌های برجسته‌ی این استدلال است. شیعه باور دارد که امام زمان زنده است؛ حکومت جمهوری اسلامی نیز بر اساس چنین باوری شکل‌ گرفته است و ولایت‌فقیه در اصل تئوری سیاسی ِ شیعه در عصر همین غیبت است. داستان‌های فراوانی در تاریخ اسلام در مورد ارتباط نزدیک برخی از شیعیان صدیق با «امام زمان» نقل می‌شود و بر اساس این داستان‌ها، عالمان مذهبی بر درست‌بودن مدعای زنده‌بودن و وجودخارجی‌داشتن «امام زمان» صحه‌ می‌نهند؛ آن‌گاه اگر کسی ادعای این ارتباط را داشته باشد بازداشت می‌شود و با او برخورد می‌شود یا مورد تمسخر کسانی قرار می‌گیرد که از قضا خودشان نیز به این اندیشه باور دارند. حال پرسش چنین است: آیا سخنان احمدی‌نژاد در مورد قصد دستگیری امام زمان توسط ستمگران زمانه – غربیان در باور احمدی‌نژاد- سخنی خرافی و مضحک است؟ به باور این نوشته شیعه‌ی باورمند به امام زمان نمی‌تواند چنین داوری‌ای داشته باشد. پس چرا سخنان احمدی‌نژاد تا این اندازه حتا برای بسیاری از باورمندان ِ شیعه مسخره‌آمیز جلوه می‌کند؟ این سوالی است که این قلم پاسخ درخوری برای آن ندارد. اگر احمدی‌نژاد فردا روزی از گم‌شدن ِ دکل چند ده میلیاردی با تاکید بر اندیشه‌ی غیبت سخن بگوید چندان تعجب‌برانگیز نخواهد بود. شاید سهم امام باشد و در فردای ظهور آن حضرت، این دکل نیز به عالم شهادت پا بگذارد.

شاید این‌گونه باشد که بشر عصر مدرن کم‌کم به این‌جا رسیده باشد که باورهای مذهبی باید تام و تمام از عالم سیاست به معنای حکومت‌داری جدا شوند و نهاد دین، جدایی ِ ابدی از نهاد دولت داشته باشند. اگر دین بخواهد با امر حکومت‌داری ممزوج شود آن‌گاه می‌توان از غیبت مهدی به غیب‌شدن دکل نیز پُل بست و سهم امام و سهم امت را یک کاسه کرد و از هر دو در عالم غیب سراغ گرفت. ترکیب باورهای ایمانی ِ ابطال‌ناپذیر ِ خردستیز و خردگریز با دولت و حکومت‌داری آن فاجعه‌ای است که نام آن حکومت ِ دینی است و این مسئله اختصاص به دولت احمدی‌نژادی ندارد. آن‌چه مضحک است ترکیب باور دینی و زعامت سیاسی است وگرنه در باور شخصی خود کسانی شاید هنوز باور داشته باشند دنیا بر شاخ گاو استوار است و یا با اسب و قاطر می‌توان به عرش سفر کرد و یا فردی از عالم غیب خواهد آمد و جهان را پر از عدل و داد خواهد کرد.

#امامزمان #بهزادمهرانی #دیدگاهنو

© 2020 New Vision Research Institute

  • White Facebook Icon