مخالفت غیر اصولیِ پرویز تناولی با لیبرالیسم

در تلگرامبخوانید

امیرحسین بریمانی

در این یادداشت، اینکه پرویز تناولی به دلیل شکایت خصوصی ممنوع الخروج شده است را فرض میگیرم که اتفاقن فرض دور از انتظاری هم نیست. طبق این فرض، اوضاع از آن قرار خواهد بود که: تناولی با شکایت مجموعهداری ممنوع الخروج شده که مدعیست میان او و پرویز تناولی، قراری مبنی بر معاوضه سه اثر از تناولی در جریان بوده است. این مجموعه دار به اعتبار پرویز تناولی، آثاری را که تناولی خواستار آن بوده را به وی تحویل میدهد و وعده ی تناولی برای ارسال آثار درخواستی مجموعه دار را شفاهن میپذیرد. حال در ابتدا لازم است از موضوع خارج شوم و پروبلماتیکِ این متن را جایی بیرون از زمینهی اصلی آن بنا کنم تا سپس اصطلاحن با دستانی پُر بدان باز گردم.

پس از پست مدرنیسم، چه دورانی ظهور خواهد کرد یا کرده است؟ برای روشن سازیِ تکلیف، خیلی طولش نمیدهم و در همین ابتدا، پرسش را بازنویسی میکنم: پس از پستمدرنیسم، چه دورانی ظهور کرده است؟ این دوران، برخلاف عقیدهی عده یی، غیرقابل نامگذاری نیست که در اینصورت، دورانی خواهد بود عاری از مرزبندی ها و هنجارها، تکثر دالها و به تعویق افتادن مداوم مدلول ها و یا به صورت کلی میتوان گفت دورانی که همه چیز (مولفه های وضعیت مدرن و پست مدرن) را همزمان دارد و ندارد. خیر! دوران معاصر، متعین تر از این حرفهاست؛ کارکرد اجزای آن نه در گرو پیشآمدهای احتمالی بلکه تماما سیستماتیک است و بااینکه همواره در معرض آسیب های امر بیرونی قرار دارد ولی آسیب را نهایتا در خود فرو میبلعد و سیستم را ترمیم میکند.

نام این دورانِ منظبت چیست؟ سوال را به اتکای ژیژک و آلن بدیو، چنین پاسخ میدهم: دوران سرمایه داری. احتمالن پاسخ عجیبی نبوده ست و بسیار بدیهی مینماید! و دراینجا لازم است به تفاوت دوران سرمایه داری با وضعیت سرمایه داری اشاره کنم: وضعیت سرمایه داری، بدین شکل است که پول، نقش پررنگی دارد اما درانتها ارزشهایی همچون اخلاق را به زیر سایه ی خود نبرده است. دراینجا میتوانیم دهه ی هفتاد را دوران پستمدرن در نظر بگیریم و نقش سرمایه را در آن، همچون یک وضعیت فرض کنیم (که فرض باطلی هم نیست). خاتمی در سال ۷۶، با وعدهه ایی پیروز شد که اکثرن انتزاعی بودند و او سرمایه (بهبود وضعیت مالی مردم، کاهش تورم و غیره) را دغدغه خود معرفی نمیکرد. ظهور احمدی نژاد در ۸۴ را میتوانیم آغاز دوران سرمایه داری در ایران بدانیم. وعده های احمدی نژاد را به یاد بیاورید. او هنجارهای جمعی را فاقد اهمیت تلقی میکرد و اعطای پول به مردم را وعده میداد!

حال قادر خواهیم بود به سراغ پرویز تناولی برویم. با چه دیدگاه و رویکردی قادر خواهیم بود تناولی را برای تحویل ندادن آثارِ خود به مجموعه دار، محق بدانیم؟ احتمالا پست مدرنیسم پیشاسرمایه داری بهترین گزینه است؛ پست مدرنیسمی که به باز تبیین گذشته و حفظ ارزشهای موجود در آن اولویت میبخشد و خود آثار تناولی را میتوانیم نماینده ی قابل آن بدانیم. آنچه از پستمدرنیسم مد نظر دارم، تقلای ترحم برانگیز متفکرین انسانگرا برای دفاع از انسان در برابر ارزش پول است. برای محق دانستن تناولی، علاوه بر مبارزه با سرمایه داری، به تاکید بر فردیت هنرمند نیز احتیاج داریم که آن را میتوانیم در مدرنیسم بجوییم. به عنوان مثال، کافکا درمعنای واقعیِ کلمه، صاحبِ آثار خود است و ازین رو حق دارد خواستار از بین بردن نوشته هایش باشد.

اما در عصر حاضر، ثانیه یی که مولف، اثرش را با پول مبادله میکند، دیگر صاحب مادی آن نیست و حتی اگر روزی عقاید او دچار تغییر شود و بخواهد آن اثر را از بین ببرد، از لحاظ قانونی قادر به انجام آن نخواهد بود. درواقع دراینجا مولف، هنرمند محسوب نمیشود بلکه صرفن دارنده ی یک کالا (اثر خود) تلقی میگردد. حتی مفهوم مجموعه داری هم در پیوند با فرهنگ مصرف گرا (سرمایه داری) است: مجموعه دار، فرد ارزشمندیست چرا که دارنده ی یکسری آثار است و این دارندگی، موقعیت اجتماعی او را افزایش میدهد. پس پرویز تناولی، نادانسته بر برتریت هنرمند پافشاری میکند چون خود را پدیدآورنده میشمارد نه یک دارنده. بدینطریق، او رابطه یی خدایگونه با آنچه را که خلق کرده است، مد نظر دارد؛ وضعیتی که در آن، ارزش سرمایه به نفع خواسته ی خالق اثر کنار میرود.

تی.اس.الیوت عقیده دارد که برای لذت بردن از اثر هنرییی که عقاید مذهبیِ نویسنده در آن نمود یافته است، لازم نیست با عقاید او همسو باشیم بلکه مثلن برای خواندن آثار تولستوی، میتوانیم برای ساعاتی فرض (فقط فرض) کنیم که مسیحی هستیم تا دریچهی انتقال تجربه ی زیباشناختی اثر را بگشاییم. این عقیده ی ایست تمامن سرمایه دارانه! هنگامی که مخاطب، ارزش کالاییِ یک اثر را میپردازد، درواقع هزینه ی نحوه ی برخورد و طرز رفتار با مضمون آن اثر را پرداخته است. و در این لحظه است که هرمنوتیک مشروعیت می یابد! مخاطب میتواند آناکارنینا را بخواند و از آن نتیجه یی بگیرد که مغایر با هدف تولستوی بوده است چراکه به دلیل پرداختن ارزش کالایی آن، اکنون او راجع به اثر تصمیم میگیرد!

شوبرت، قطعه ی زیبایی دارد که ناتمام مانده ست و از قضا مشهورترین قطعه ی اوست. اگر تا پیش از دهه ی هفتاد میلادی، عده یی با ترس و لرز بسیار دست به تمام کردن این قطعه میزدند، حالا (در عصر سرمایه داری) هر پیانیستی خود را برای تکمیل کردن این قطعهی ناتمام، محق میداند و این عمل خود را حتی لطفی به شوبرت قلمداد میکند. اما راجعبه پرویز تناولی نکته ی جالب دیگری وجود دارد: او در مبارزه ی ناآگاهانه خود با لیبرالیسم، بر ضد اخلاق بورژوایی می آشوبد یعنی دقیقن همان چیزی که ساماندهی و منطقی جلوه دادنِ مرکزیت لیبرالیسم را بر عهده دارد. او قانونی را که بر پایه ی سرمایه داری میزان شده است را نادیده میگیرد و آثار خود را به مجموعه دار تحویل نمیدهد چراکه تمایلی هیچ به این کار ندارد! حال با توجه به این تبیین، باز هم تناولی را به خاطر تحویل ندادن آثار خود طبق قرارداد او با مجموعه دار، سرزنش میکنیم؟ پاسخ متغیر است و ناچار بودن ما در خو گرفتن به لیبرالیسم را متذکر میشود.

امیرحسین بریمانی فعال سیاسی و منتقد ادبیست که فعالیت خود را از سال ۹۳ آغاز کرده است. مقالات و نقدهایی از بریمانی در مطبوعات داخلی و خارجی به چاپ رسیده که از جمله آنان میتوان به “دیالکتیک سلبی زبان و امرواقع”،” فوران انرژی و سرکوب شدن توسط دستگاه های ایدئولوژیک” و “تقابل چیزواره گی امرشعری و هرمنوتیک” اشاره کرد. مجموعه شعر “توفیدن دستی بر گونۀ خواب” و “هر از همیشه آوراندن هجوم” نیز مراحل انتشار خود را طی میکند.

#هیچ #پرویزتناولی #تجارتآثارهنری #ممنوعالخروجیپرویزتناولی #دیدگاهنو #سرقتآثارهنری

© 2020 New Vision Research Institute

  • White Facebook Icon