مرگ چپِ اسلامی در ایران

تصویر از خبرگزاری فارس


ری تکیه – دموکراسی در جمهوری اسلامی نهادی ویژه به جهت تقویت مشروعیت حکومت روحانیون است. انواع نظارت هایی که توسط روحانیون صورت میگیرد در نهایت به بی اثر شدن قدرت قانونگذاری مجلس می انجامد. پارلمان ایران محلی برای تکرار صدای حاکمیت و سوپاپ اطمینانی برای مخالفان وفادار رژیم بوده است. روند دموکراسی مدیریت شده در ایران توسط انتخابات های مختلف تقویت میشود(مانند انتخابات اخیر مجلس)  و مطبوعات ایران نیز کمپین ها و تفاوت ها در میان نخبگان سیاسی را بمانند رقابت های انتخاباتی چپ و راست در غرب پوشش میدهند. حسن روحانی و هوادارن وی خود را نمایندگان امید و تغییر نامیدند و رسانه های غربی نیز از همین عنوان را برای آنها استفاده کردند. در حقیقت انتخابات امسال علامت تغییر بود اما نه آن تغییری که رسانه های غربی تصور میکردند اگرچه آنها به درستی به پایان جریان پرشور اصلاح طلبی و مرگ چپ اسلامی [که خاستگاه اغلب اصلاح طلبان ایران بوده است] اشاره کردند.

مخالف وفادار

در اوایل دهه نود میلادی و در دوران پس از اتمام جنگ ایران و عراق، گروهی از سیاستمداران و نخبگان مذهبی در ایران تصمیم به امتحان دوباره مردم سالاری در دولت اسلامی گرفتند. پایه اساسی ایدئولوژی آنها چنین بود که باید تفاسیر از قرآن و کتاب های مذهبی سازگار با تغییر شرایط زندگی انسان ها باشد. برای آنها نهادهای انتخابی اهمیت بیشتری از نهادهای منصوب با حکم آسمانی [کنایه از نهاد ولی فقیه] داشت. این اصلاح طلبان که همگی به انقلاب اسلامی وفادار بودند عقیده داشتند که تحمیل مذهب به تحقیر و صدمه به دموکراسی می انجامد و به ایمان و اعتقادات [مردم] و نهادهای حکومتی آسیب وارد میکند. برخلاف تندروها، اصلاح طلبان اعتماد فراوانی به توانایی توده مردم در حفط حکومتی با سرشت مذهبی و شخصیت دموکراتیک داشتند.

این جریان موفقیت هایی نیز بدست آورد: در دهه نود میلادی اصلاح طلبان توانستند ریاست جمهوری و پارلمان را از آن خود کنند. سرویس های امنیتی جمهوری اسلامی که با رئیس جمهور سابق ایران علی اکبر هاشمی رفسنجانی [که زمانی استاد حسن روحانی و علی خامنه ای رهبر ایران به حساب می آمد] همسو بودند و صدمات زیادی با آزار و اذیت، حبس، شکنجه و قتل مخالفان در سالهای اول ۲۰۰۰ میلادی ایجاد کرده بودند اما توانستند مجددا دولت را بدست بگیرند.

اصلاح طلبان همچنان در میدان مبارزه سیاسی باقی ماندند. فراخوان به تحریم انتخابات دادند، حبس های طولانی مدت را تحمل کردند و حاکمیت را به تقلب در انتخابات ریاست جمهوری در سال ۲۰۰۹ میلادی متهم کردند. رهبر ایران علی خامنه ای و نیروهایش از جمله سپاه پاسدارن قدرت را بدست گرفتند اما اصلاح طلبان همچنان مشروعیت خود را حفظ کردند.

برای سلب این مشروعیت تندروها دادگاه های نمایشی برگزار کردند و اصلاح طلبان را به چیدن توطئه های پیچیده با همکاری سرویس های جاسوسی غربی برای سرنگونی حکومت اسلامی متهم کردند اما در زیر تمام این اتهام ها یک ترس وجود داشت: روحانیون فهمیده بودند که آنها دیگر اقبال حکومت کردن ندارند. به جهت از بین رفتن روحیه مقاومت اصلاح طلبان میبایست مخالفان را به همکاران و همدستان تبدیل کنند و این دقیقا اتفاقی بود که در انتخابات های اخیر افتاد.

برنده ها و بازنده ها

چرخه انتخابات با رد صلاحیت های معمول و گسترده اصلاح طلبان و مستقل ها آغاز شد. کمپین های رسانه ای محافظه کاران به سم پاشی علیه اصلاح طلبان مشغول شد و آنها را ماموران غرب نامید. جنبش دموکراتیک سبز به ایجاد یک آژانس مرکزی جاسوسی و شیطانی متهم شد. اما تفاوت اصلی این بود، اینبار به جای تحریم انتخابات، اصلاح طلبان مردم را دعوت به مشارکت گسترده در آن کردند. رهبر جنبش اصلاحاتِ امروز؛ محمدرضا عارف، با چهره ای کمیک لیست نامزدهایش را به تلویزیون آورد و در همراهی با حاکمیت به یک حضور جزئی اصلاح طلبان در انتخابات قانع شد. دیگر مطالبۀ آزادی زندانیان سیاسی و سفافیت انتخابات در کار نبود. بزرگان جنبش اصلاحی مانند عبدالله نوری که بهای طاقت فرسای زندان را پرداخته بودند نیز مردم را به شرکت در انتخابات دعوت کردند، انتخاباتی که اصلاح طلبان بطور گسترده از گردونه رقابت آن خارج بودند.

کسی نمیتواند با اطمینان از میزان مشارکت ایرانیان در انتخایات صحبت کند. رژیم میزان مشارکت را ۶۲ درصد اعالام کرده است. نتیجه نهایی نشان میدهد که مجلس میان تندروها، محافظه کاران و تعدادی از اصلاح طلبان تقسیم شده است. در امروزِ جمهوری اسلامی، طیف سیاسی به میزان زیادی به طرف راست منتقل شده است نا جایی که فرد مرتجعی مانند علی لاریجانی رئیس پارلمان حالا بعنوان محافظه کاری معتدل و معقول شناخته میشود.

پیروز واقعی انتخابات اما حسن روحانی بود، کسی که در دهه های گذشته اصلا بعنوان یک میانه رو شناخته نمیشد حالا میتواند تصویری ارائه دهد که مسیر سرمایه گذاری خارجی را تسهیل کند. خارجی ها نیازی نیست اعتراف کنند که مشغول به سرمایه گذاری در کشوری هستند که روز به روز محافظه کار تر میشود و حاکمیت روحانیون نیز بر آن گسترده تر میشود در حالی که آنها به هزینه تندروها مشغول کمک به میانه روها هستند و آنها با آگاهی کامل به این تجارت مشغول اند.

بطور پارادوکسیکال، مرگ جریان اصلاحی میتواند نشانه ای از سقوط جمهوری اسلامی باشد. رژیم روحانیون بطور متناوب بر علیه خودش تقسیم شده است، تا جایی که اسلامیست های متاثر از مارکسیسم و جامعه شناسی چپگرا به مخالفان قابل تحمل تبدیل شدند. تا زمانی که یک بال چپ پرشور حزب اصلاح طلب در پس زمینه وجود داشت این امید در میان مردم بود که رژیم میتواند از طریق قوانین خودش اصلاح شود. روزگاری انتخابات امر مهمی تلقی میشد. روزگاری مردان شجاع و متعهد به تغییر واقعی میتوانستند در انتظار به قدرت رسیدن باشند. اما امروز آن اصلاح طلبان بدل به حیوانات دست آموز تندروها شده اند که به ته ماندۀ غذای آنها قانع شده اند [به سهمی اندک از حاکمیت تندروها غنائت کرده اند]

ایران در تنگناست. اقتصادی دارد که توانایی اصلاح ندارد، مراتب سایسی که نمیتواند لیبرالیزه شود و مردمی که دردهایشان التیام نمی یابد. سوپاپ اطمینانی وجود ندارد، هیچ مسیری به سمت سیاست های مسئولانه منتهی نمیشود. در یک فرصت مناسب اتفاقی جرقه ی جنبش اعتراضی دیگری خواهد شد. اما چپِ اسلامی آنجا نخواهد بود تا از سیستم دفاع کند. رژیم روحانیون مجددا مجبور خواهد شد تا از قوای قهریه اش استفاده کند و همانطور که بهار عربی و اتفاقاتی که از پی اش آمد نشان داد، قوۀ قهریه ممکن است برای سرکوب یک شورش مردمی کافی نباشد.

*اصل این مقاله در فارین افرز منتشر شده است و ترجمه آن وفاداری کامل به متن انگلیسی ندارد.

به کانال 

#جنبشسبز #اصلاحطلبان #انتخابات #ریتکیه #فارنافرز #دیدگاهنو

© 2020 New Vision Research Institute

  • White Facebook Icon