© 2020 New Vision Research Institute

  • White Facebook Icon

    نردبان شکسته

    تاثیر وجود فاصله فقیر  و غنى و دو قطبى شدن در جوامع انسانى و جامعه ما را چگونه مى توان تحلیل کرد؟

    در توضیح از کتابى که اخیرا در مورد نابرابرى و اثراتى که بر رفتار و روزگار افراد و جوامع دارد منتشر  شده استفاده مى کنم. مولف کتاب کیت پاین و عنوان کامل کتاب ‘ نردبان شکسته: چگونه نابرابرى بر شیوه اندیشیدن، زندگى کردن و مردن ما تاثیر مى گذارد’ [۱] است.  کتاب در واقع نه توسط یک اقتصاد دان بلکه توسط یک روانشناس اجتماعى تالیف و به همین دلیل از دیدگاه تازه و قابل تاملى نگاشته شده است. عنوان این کتاب را براى این مطلب انتخاب کرده ام از آن جهت که بسیارى از نتایج آن در مورد اکثر جوامع از جمله جامعه ما مصداق دارد و در این نوشته هم از برخى نتایج آن استفاده مى شود. موضوع کتاب نحوه سنجش نابرابرى یا میزان فقر و دلائل و عوامل  آن و مسائلى مانند آن ها نیست . بلکه به این نکته تاکید دارد که وجود حس نابرى در جوامع منجر به چه واکنش هاى رفتارى ، احساسى و زیستى مى شود. براى توضیح مطلب از نتیجه یک پژوهش که در کتاب مذکور ذکر شده استفاده مى کنیم. در برسى دلیل و علت مشاجره بین مسافران در داخل هوا پیما هاى مسافربرى و یا بین مسافرین و کارکنان، اطلاعات در باره هزاران پرواز مورد بررسى قرار گرفته. نتیجه بدست آمده این است که مهم ترین عامل قابل تشخیص در رخداد مشاجره، وجود بخش درجه یک و عبور مسافرین اکونومى از این قسمت است. وجود بخش درجه یک احتمال وقوع در گیرى در بین مسافرین بخش اکونومى هواپیما را چهار برابر نسبت به پرواز هاى بدون بخش درجه یک افزایش مى دهد. اثر تنش زایى آن معادل تاخیرى برابر نه ساعت در پرواز است. همچنین وجود اختلاف منزلت بارز بین مسافرین بخش درجه یک، احتمال بروز در گیرى در این بخش را افزایش مى دهد.

    در تلگرام بخوانید

    تنش ایجاد شده از وجود بخش درجه یک و صِرف وجود آن بخش، احتمال بروز تشنج و در گیرى بین مسافرین بخش هاى دیگر را افزایش مى دهد! در مورد این نتیجه چند نکته قابل توجه است. یکم این که مسافرین هواپیما معمولاٌ فقیر نیستند دوم این که بسیارى از مسافرین اکونومى ممکن است از مسافرین بخش درجه  یک ثروتمند تر باشند. زیرا هزینه بلیط بسیارى از مسافرین درجه یک را شرکت ها ومحل کار آنان پرداخت مى کنند و اگر از کیسه خودشان باید هزینه مى کردند نرخ هاى بالا را پرداخت نمى کردند. اما تنها حس وجود نابرابى شرایط را آماده تنش مى کند. روانشناسان رفتارى و زیست شناسان مشابه همین نتیجه را در مورد برخى  حیوانات نیز بدست داده اند که حس وجود نابرابى موجب عکس العمل منفى مى شود. مورد میمون ها شناخته شده است. وقتى به میمون هاى داخل قفس هایى که همدیگر را نظاره مى کنند خیار داده مى شود همه قبول مى کنند. پس از چند بار تکرار هنگامى که به برخى انگور و به برخى دیگر خیار داده مى شود دریافت کنندگان خیار آن را به اعترض پس مى زنند یا به طرف فرد پذیرایى کننده پرتاب مى کنند. زیست شناسان نتیجه مى گیرند که نفى نابرابرى از دیر باز و میلیون ها سال قبل طى مراحل تکامل در سیستم ذهنى و عصبى ما پایدار شده است.

    اما نتیجه حس نابراى در روحیات و ذهن و رفتار انسان چیست؟ جمع بندى نویسنده کتاب کیت پاین از پژوهش هاى مختلف روانشناسى اجتماعى این است که وجود حس نابرابرى ،علیرغم این که فرد واقعا فقیر باشد و یا نه، و صِرف این که خود را در پایه هاى پایین  نردبان ببیند عواقب واقعى زیر بر آن مترتب است؛ احتمال بالاتر افسردگى، هیجان روحى، درد هاى عضلانى مزمن. و هرچه تصور قرار داشتن در نربان در آمدى پایین تر باشد احتمال اتخاذ تصمیم هاى بد در زندگى و عمل کرد ضعیف تر در محیط کاربیشتر و احتمال مشکل اضافه وزن و بیمارى دیابت و بیمارى ها قلبى بیشتر و امید زندگى کمتر است. هرچه تصور فرد در مورد جایگاه خود پایین تر باشد اعتقاد او به خرافات و نظریه توطئه قوى تر است.

    این نکته که صِرف احساس عقب ماندن و پایین تر بودن و فرو ماندن عامل عواقب روانى، جسمی و رفتارى برای انسان ها است، مورد تاکید روانشناسان اجتماعى قرار مى گیرد. همچنانکه روند ها در کشور ما نشان مى دهد تمام عارضه هاى مذکور مربوط به احساس عقب ماندن و در حیطه تبعیض هاى مختلف رها شدن و واماندن هم قابل مشاهده است (افسردگی، پرخاشگری، اعتیاد، عارضه های قلبی، رواج دیابت..). این که حس نابرابری و تبعیض نیز به اینگونه عارضه ها می انجامد بر روانشناسان رفتاری شناخته شده بوده و در این کتاب به گستردگی مستند شده است. هرچه احساس عقب افتادن و وجود فاصله با دیگران در یک جامعه تقویت شود ، علیرغم این که واقعیت چیست شرایط لازم براى بهره بردارى عده اى از شرایط هاى مذکور را فراهم مى کند. در نتیجه این که رقباى سیاسى هم در استفاده از این علت تلاش کردند قابل درک است. لیکن وجوه دیگرى هست که ضرورى است مورد توجه قرار گیرد.

    انسان ها معمولا تمایل به توجیه منطقى دارند. طبعاً اگر براى نابرابرى دلیل عقلایى وجود داشته باشد تاثیر منفى آن با زمانى که نابرابرى ناشى از شرایطى باشد که غیر منصفانه تلقى شود مى تواند متفاوت باشد. به این معنى که توجیه براى قرار گرفتن عده اى در بالاى نردبان ثروت و منزلت اجتماعى چیست؟ آیا وجود شایستگى و تلاش برخى افراد، و وجود شرایط و فرصت هاى برابر است که همه مى توانسته اند از آن ها استفاده کنند؟ یا عداى بر پله هاى بالا نشسته اند چون امتیاز ها و فرصت در اختیار گروه هاى خاصى است و اکثر مردم با دیوار ها و موانع پیدا و پنهان از این فرصت ها به دور نگه داشته شده اند ؟ ساختار نا پیداى تبعیض ها گزینش ها و حذف ها، پارتى بازى ها نوفوتیزم،وخانواده گرایى، طایفه گرایى، باند بازى، مقررات دست و پاگیر، رشوه خوارى، فرصت هاى بهرینه جویى، امتیاز هاى موروثى و خانوادگى و منزلت هاى ساختگى و تحمیلى از طریق تبلیغ و یا زور همه را مى توان شبکه اى مانند شبکه خیابان ها و کوچه ها و در بند ها و بن بست هاى نا پیداى یک شهر تلقى کرد که مردم در آن محاط هستند و گرچه شبکه اى نا مرئى است لیکن وجود آن براى مردم کاملا محسوس است. مى توانند دریابند کجا کاخ ها و کوشک ها و ویلا ها، و تفرجگاه ها و دولت سراها و ذخائر ثروت و منزلت است که خیابان هاى وسیعى افرادى خاص را به آنجا هدایت مى کند و کجا بند ها و بست ها و راهبندانها و سراشیبى هایى است که بسیارى از جامعه را به سمت دیگر یعنى حضیض عسرت تلمبار مى سازند.  چنانکه گفته شد این شبکه گرچه واقعى و تاثیر گذار اما نا مرئى است. کیت پاین به انبوهى از پژوهش هاى روانشناسى و نورولوژى اشاره مى کند که به تاثیر انگیزه هاى مختلف بر مغز و ذهن انسان پر داخته اند. یک نتیجه این که نتیجه برداشت و درک انسان ها از نابرابرى مهمتر از میزان واقعى آن است. این نیز بر مى گردد به این که انسان ها تا چه حد فرا گرد هاى تحرک اجتماعى و بهرمندى را منصفانه تلقى کنند.

    دیگر این که تاثیر انگیزى ها فقط از پاداش هاى مالى نیست، بلکه منزلت اجتماعى و سایر انگیزنده ها نیز در ذهن و مغز انسان (در آزمایش هایى که کار کرد مغز در مقابل انگیزنده ها در زیر سی تى اسکن برسى و مطالعه مى شود) مشابه است. به این معنى که حساسیت در مقابل غیر منصفانه بودن توزیع ثروت با توزیع منزلت سیاسى و اجتماعى مشابه است. وتمثیل نردبان شکسته در مورد توزیع امکان دستیابی به منزلت اجتماعى و سایر انگیزاننده ها به نحو مشابه قابل کار برد است.

    اگر به آمار توزیع ثروت در جامعه آمریکا (آمار سال ٢٠١٣ براى مثال) نگاه کنیم و به عنوان تمثیل نردبان ثروت را شامل هزار پله در نظر بگیریم(نردبانى به ارتفاع حدود ۵٠٠ متر تصور کنیم)، هشتاد درصد خانوار ها بر روى پله چهاردهم و پایین تر قرار دارند.  یعنى هشتاد در صد خانوار ها بین ارتفاع صفر تا هفت مترى انباشته شده اند. بیست درصد دیگر بر روى پله هاى از پانزده تا هزار قرار مى گیرند یعنى به طور متوسط ٠٢ /.در صد خانوار بر روى هر پله قرار مى گیرد. اگر جامعه را صد نفر در نظر بگیریم ، و در حالى که بر روى چهارده پله کمترین ثروت، هشتاد خانوار نشسته اند، از پله پانزده و بالاتر به طور متوسط بر هر پنجاه پله ثروت یک نفر نشسته است. (۲۰۱۳ (Survey of Consumer Finances microdata. این امر نشان از گسست اساسى در تحرک اجتماعى از پله هاى پایین به بالا است. توجه مى کنیم که آثار روانى و رفتارى این گسست ربطى به مسئله فقر و محرومیت ندارد. زیرا در جامعه آمریکا خانوار هاى زیر خط فقر (چند پله پایین ترین) هم حدود هشتاد در صدشان از موبایل، وتلوزیون، اجاق مایکرو ویو، و تهویه در محل زندگى بر خوردارند و معمولاً هم اضافه وزن رایج تر از کمبود آن است، بنابراین مشکل تغذیه هم بارز نیست. زندگى افراد زیر خط فقر بهتر از طبقه متوسط بالا در یک قرن قبل است. آنچه مهمتر است احساس فاصله و احساس واماندن و فرو نهاده شدن در سطح جامعه است، و نه بهره مندی های مادی.

    در کشور ما آمارى از توزیع در آمد و ثروت و جود ندارد و مهمترین آمار این زمینه آمار بودجه خانوار بوده است. این آمار ها هم به نظر من پس از ورود مرکز آمار به امور یارانه نقدى دچار مشکل گردیده. لیکن آمار مربوط به کیفیت واحد هاى مسکونى (نوع مصالح)و توزیع مساحت زیر بناى آن ها که در سرشمارى ها جمع آورى مى شود به عنوان تقریب قابل استفاده است. همچنین آمار واحد هاى مسکونی معامله شده. این آمار نشان دهنده تلمبار شدن خانه ها در رده هاى پایین اندازه زیر بنا و کیفیت ساخت است. و درصد کوچکى از واحد ها، که عمدتا در مناطق خاص تهران و برخى شهر هاى بزرگ قرار دارند، از کیفیت و زیر بناى بارز برخوردارند، و نشانى از نردبان شکسته توزیع  ثروت را بروز مى دهند.

    دمیدن بر شکاف های طبقاتی چه خطراتی برای نظام اقتصادی کشور دارد؟

    این پرسش شامل دو بخش مى شود. یکى واقعیت شکاف توزیع در آمد و ثروت و محدودیت هاى تصنعى تحرک اجتماعى است. که وجه واقعى دارد و از لحاظ مدیریت اقتصادى علتی است که باید به علاج آن کوشید. دوم کارى مشابه کیسه کش حمام شیخ ابوسعید ابوالخیر است که چرک هاى بدن را در مقابل چشم ابو سعید مى آورد و به او نشان مى داد. در همین حال از او پرسید؛ شیخ بهترین مردم کدامند؟ شیخ جواب داد شاید کسانى که چرک مردم را مقابل چشم آنان نیاورند! این وجه اخلاقى مطلب است که آیا باید این حس نابرابرى را براى بهره بردارى سیاسى تقویت کرد یا نه . که این جنبه اخلاقى مطلب است. چنانکه دیدیم همین وجود حس نابرابرى احتمال بیمارى هاى روحى و جسمى، رفتار هاى زیانبار، اعتقاد به خرافات،و مرگ و میر را افزایش مى دهد.

    در سال هاى اخیر در کشور ما حوادثى با عواقب و نتایج عمیق و گسترده رخ داده است که بسیارى از وجوه آن را مى توان به مسئله نا برابرى و روند هاى آن مرتبط دانست. از جمله مباحثى که در ارتباط با انتخابات اخیر مطرح شد در مورد مثلا ۴ درصد و ٩۶ درصد. و این که کسانى خود را حامى ٩۶ درصد مى دانستند و دیگران آنان را جزیى از ۴ درصد و بلکه ایجاد کننده ۴ درصد و تفرقه و ایجاد کننده شکاف فکرى بین اقشار جامعه به حساب مى آوردند. شاید اتهامات و ادعا هاى کلى وارد کردن و طرف مقابل را سرزنش کردن براى رخداد هایى که ممکن است خود عامل آن بوده اند شیوه پسندیده از رفتار سیاسى نباشد.

    چرا اصولگرایان که در دهه ۶۰مدافع اقتصاد آزاد بودند امروز در اندیشه اقتصادی خود به چپ نزدیک شده اند و بر جنگ طبقاتی می دمند؟

    بر اساس تجربه هیچکدام از دو جناح چپ و راست را در واقع نمى توان چپ و راست به معنی متعارف آن دانست. هیچ یک را نیز عملاً نمی توان مدافع توده وسیع جمعیت کشور که با مشکلات اقتصادى رو برو هستند دانست. بلکه عصاره کار کرد هردو جناح را به طور خلاصه نوعی چپروى دیده ام. در این مورد جناح راست و چپ یکسان هستند. لیکن این دو جناح  از دو زمینه اجتماعى مختلف ریشه گرفته اند. یکى از زمینه بازار و حیطه سنتى نفوذ اجتماعى آن و دیگرى را از زمینه اجتماعى شهر نشین هاى متجدد و حیطه نفوذ و تحرک اجتماعى مر تبط با آن می توان شناخت. هر دو جناح هم در زمان فرصت و باز بودن دست، رانت هاى حجیم براى خود فراهم کرده اند و سرریز بخشى از آن را بر اساس سرند سلسله مراتب اهمیت در پایگاه اجتماعى خود براى برخى بیشتر و براى پایین تر ها کمتر به صورت رانت توزیع کرده اند. هردو جناح هم براى عموم نان و آب و برق و سوخت ارزان و کم کیفیت را تدارک دیده تا آرامش اجتماعى پیرامونى را حفظ کنند. اگر جزییات و تنوع فراوان در جزییات را کنار بگذاریم کلیات روند و شاکله را که اینجانب بر اساس تجربه دیده ام چنین مى پندارم که تصویر کردم. دلیل این که مشکلات اقتصادى کشور حل نمى شود براى این است که در بین این دو دیوار منافع رانتى قرار دارد و ساز وکارى براى بیرون کشیدن آن پدیدار نیست. هر جناح در زمان قدرت از رانت هاى اقتصادى سیاسى اجتماعى طرف دیگر انتقاد مى کند در حالى که مشغول حفارى براى رانت هاى خاص خود است. هیچ یک نیز مگر این که خود در خطر کرد باشد نمى خواهد پرده از کار دیگرى بر افکند. مسائل پولی و بانکى، مشکلات بودجه،  مشکلات بازار ارز و دارائی ها، ضعف تولید، آشفتگى تجارت خارجى، آن دسته بحران هاى بین المللى که از اقدامات داخلى ریشه مى گیرند، تخصیص جایگاه های مدیریتی و مشاغل بر اساس روابط، همه متغیر هاى دستگاه معادله اى است که دو جناح سیاسى و جریان هاى اجتماعى مربوط مشغول بازى با آن براى حفظ جایگاه و منافع خود هستند. متغیر هاى وابسته هم بیکارى، تورم، رشد پایین کشور، نابرابرى ، مهاجرت، حاشیه نشینى، فساد …. بوده که از آن دستگاه معادلات خارج مى شود و ارمغان توده جامعه است. به نظر من زمینه چنین شرایطى در دهه ١٣۵٠ چیده شد و در اجراى سیاست هاى اقتصادى دوره جنگ، بر خلاف حسن نیت و سلامت اکثر مدیران دولت آن زمان، به صورت اقتصاد و سیاست رانتى ریشه دواند و پایدارشد. به همین دلیل هم بسیار افرادى را مى بینید که ثروت و مکنت، مقام و جایگاه اجنماعى، مدارک تحصیلى، پایگاه هاى علمى  و فرهنگى  ادعایى آنان همه رانتى ،وتخصص ها و مهارت هایى که در مورد آن لاف مى زنند سطحى، کم عمق  و مغلوط است. و برخلاف هیبت بیرونى از وجه اجتماعى و ملى بی ثبات و خطر ناک بر خوردار است.

    آیا سیاست های اقتصادی قادر نیست این گسل ها را پر کند؟

    سیاست هاى اقتصادى، تدابیر قانونى(اصلاح جدى بسیارى از قوانین )، شیوه هاى مدیریتى در حد تغیر بنیادین در دیدمان ها ضرورى است. بحث وافى در هر زمینه به درازا مى کشد. فقط یک مورد را گذرا عرض کنم. ریاست محترم جمهور شایسته است عنایت کنند که فرصت کمى در دسترس است و اگر این فرصت هم به بارى به هرجهت گذشت مسیر آینده بسى پر خطر و در این راه باز گشت ناپذیر است. یک وجه لازم براى حرکت، زمینه مدرنسازى مدیریت است. در مدیریت سنتى فامیل و آشنا و خانواده و ایل و قبیله به کار هاى مهم گمارده مى شوند. در مدیریت مدرن اصل بر شایستگى است. همه جوانان شایسته کشور فرزندان و برادران و خواهران ریاست جمهور و رییس مجلس و سایر مقامات یک کشور هستند. چرا باید تیول دارى رعایت شود به مردم چه ربطى دارد که این فرد دوست یا فامیل فلان مقام بوده و باید براى سال ها هزینه نا وارد بودن یا نا کار آمد بودن او را مردم تحمل کنند؟ البته چنان که تاریخ جوامع نشان مى دهد عاقبت هزینه و خسران این شیوه ها اگر بر پیکر مردم  به صورت ضربه وارد مى شود اما ممکن است دیر تر و لیکن در چهره مقامات به صورت انفجار اجتماعى ظاهر شود.



    [۱]  Payne, Keith.  ‘The Broken Ladder: How Inequality Affects the Way We Think, Live, and Die’ Viking, New York, May 2, 2017

    در تلگرام بخوانید

    #دیدگاهنو #شکافطبقاتی #محمدطبیبیان