نقد یک مقاله انتقادی علیه جامعه بهایی ایران

با تاسی از یادداشت آقای بهگر پیش از پرداختن به یادداشت وی دو خاطره را مطرح و بعد آنچه باید نوشت را خواهم آورد.

سالها قلمم به دفاع از دگراندیشان بوده و هست و طی سالها اذیت و آزار چه از دوست و بخصوص از دشمن! تلاش کردم در مسیر روشنگری و رفع ابهامات باشم. چند سال پیش به ضبط برنامه‌ای تحت عنوان «نام‌آوران جامعه بهایی ایران» پرداختم.خبرگزاری بهایی‌نیوز را اداره می‌کردم و مایل بودم کارها به هیچ وجه بوی مذهب نداشته و در مسیر عقلانیت جمعی باشد. پس از انتشار اولین و دومین برنامه از مجموعه ۲۹ قسمتی که به دلیل مشکلات مالی متوقف شد، دهها پیام دریافت می‌کردم که «چقدر جالب من نمی دانستم پرفسور منوچهر حکیم بهایی بود»، « واقعا دکتر جمال‌الدین مستقیمی پدر علم آناتومی ایران بهایی بود»، «نمیدونستم کسی که جمال‌زاده او را رئیس طایفه فکاهی‌سرایان همان غلامرضا روحانی، بهایی است»، « من از طریق این برنامه فهمیدم نعمت‌الله بیضایی متخلص به ذکایی انجمن شعر تهران را راه اندازی کرده و فرزندش بهرام بیضایی از سینماگران شناخته شده جهان است» و یا حتی گاه مخاطبین از «حسن موقر بالیوزی» سخن می‌گفتند. آنانی که در رشته فیزیک و شیمی بودند با ارسال عکس از کتاب‌های «امان‌الله روشن‌زائر» به نیکی از وی نام می‌بردند و می‌گفتند که برایمان جالب بود وقتی فهمیدیم کتاب‌های این فرد بهایی در دانشگاه‌های ایران تدریس می‌شود. آقای روشن‌زائر که نامش در کتاب مفاخر ایران است از تاسیس کنندگان آزمایشگاه. دانشکده علوم دانشگاه تهران بود. البته در حوزه علم افراد بسیاری بودند همچون خسرو مهندسی بنیانگذار کنکور در ایران و یا حشمت علایی از ستون‌نویسان روزنامه واشنگتن‌پست، کیهان بین‌المللی که از اساتید علم اقتصاد و تحلیلگر بود و اولین بار او دانشگاه خصوصی مدیریت عالی را در لاهیجان تاسیس کرد و یا میرزا حسن ادیب‌طالقانی که مروجان علم نام او را از یاد نخواهند برد چرا که او تاسیس کننده مدرسه تربیت در تهران بود و وی زمینه گسترش علم و سوادآموزی را در ایران محیا کرد. البته که سخن بسیار است و مخاطبین ما نام افرادی همچون ژینوس محمودی، علی محمد خادمی، حبیب‌اله ثابت، مهدی میثاقیه، فواد روحانی، حسین امانت و یا هوشنگ سیحون را به نیکی یاد می‌کنند و جالب اینجاست که لیست این نام‌آوران به قدری زیاد است که ذکر اینکه اینها تنها بخشی از آن جماعت عاشق ایران هستند کفایت می‌کند. شاید خاطرات این پیام‌ها بود که مرا امیدوار می‌کرد بدون بودجه و نیروی کاری مشتاقانه راه را ادامه دهم و در این موضوع تحقیق کنم تا این تحقیقات مرتبط با گذشته نباشد و امروز را نیز در بر بگیرد کما اینکه این انگیزه منجر به آن شد تا در رابطه با موضوعات دیگر نیز تحقیق کنیم.

در تلگرام بخوانید

اما خاطره دوم کمی تلخ و شیرین است! تلخ آن مرتبط با مرگ و جراحت و اسارت است و شیرینی بخاطر واکنش‌ها به این موضوع.بخاطر تخصصم در زمینه روزنامه‌نگاری و تحصیلم در رشته علوم سیاسی و بعد جامعه‌شناسی سیاسی به موضوعاتی علاقه‌مندم که مرتبط با رسانه و جامعه باشد. برای اولین بار در مورد شهدای جنگ بهایی تحقیق کردم. نتیجه آنقدر جالب بود که در شبکه‌های اجتماعی، موجی ایجاد شد و بسیاری تازه مطلع شدند که بیش از ( دستکم) ۴۷ بهایی در جنگ ایران وعراق در دفاع از کشورشان جان‌شان را از دست داده‌اند و در این تحقیقاتم مطلع شدم بیش از ۳۵ نفر نیز اسیر و دهها نفر زخمی شده‌اند. در این رابطه با مادر سهیل روحانی که در کانادا زندگی می‌کند، مصاحبه کردم که این مصاحبه نیز موجب روشنگری بسیاری شد. پس از انتشار این مطالب صدها تن از شهروندان ایرانی تازه مطلع شدند، شناخت‌شان از بهاییان به میزان کافی نبود.

اما خاطره دوم مرتبط با بحث تحریف و شبهه‌پراکنی در مورد دیانت بهایی است. حکومت‌ها طی ۲۰۰ سال اخیر در ایران عمدتا گرو در تایید مذهب شیعه و بخصوص روحانیت شیعه بودند. از دوران قاجار، پهلوی و بخصوص در دوران جمهوری اسلامی که در این دوران روحانیت شیعه نه همراه دربار بلکه خود مُلک دربارِ حکومت را دراختیار گرفت. در این سالها شبهاتی ناروا و به دور از انصاف و اخلاق علیه بهاییان و پیش از آن بابیان ساخته و نشر پیدا کرد. فارغ از دوران قاجار و یا پهلوی به دوران جمهوری‌اسلامی تمرکز بیشتر اگر کنیم خواهیم دید در این دوران بساط ترویج شبهات رونق گرفت و در نهایت اتهامات مضحک اما هدفمند افزایش یافت. تا چند سال پیش بسیاری از مردم تصور می‌کردند، بهائیان دور هم جمع می‌شوند و چراغ را به نیت تجاوز گروهی خاموش می‌کنند! و یا ازدواج محارم انجام می‌دهند و یا آنان دشمن خدا هستند! حال با این میزان از برنامه‌ریزی هدفمند حکومتی و دربار روحانیت( حوزه علمیه) و از سویی فعالیت پنهانی انجمن ضدبهایی حجتیه! که در ترویج از مهملات فعال بودند، منجر به مسموم شدن ذهن بی‌اطلاع بسیاری شد. حال این موارد را مطرح کردم تا بگویم که این دروغ‌پراکنی‌ها چطور ذهن‌ها را مسموم کرده است. جوانی ۲۱ سال به جمع همکاران ما در بهایی‌نیوز افزوده شد، او بهایی نبود و هدفش حمایت از حقوق بهائیان بود و ارتباط خود را با ساخت پوستر و فعالیت‌های این‌چنینی دنبال می‌کرد تا روزی به صورت اتفاقی در مورد دیانت بهایی با او صحبت میکردم و توضیح می‌دادم که چطور جمهوری‌اسلامی در ترویج شبهات آماده و پیگیر است. این دوست جوان ما که معلوم بود اطلاعی از موضوع ندارد به بنده گفت: « آقای اسماعیل‌پور به نظرتان بهتر نیست در مورد این مسایل کاری نداشته باشیم چون من با احترام به باورتان فکر میکنم جامعه ایرانی با تفکرات جامعه بهایی مشکل دارد» کنجکاو شدم و بعد فهمیدم آن شبهات یا همان دروغ‌هایی که جمهوری‌اسلامی پخش کرده به گوش این دوست عزیز خورده و ناخودآگاه کمی نیز باور کرده است در نتیجه وقتی از موضوع مطلع شد آن موضع قبلی را به کل اصلاح کرد.

این دو خاطره کمی طولانی شد اما نیاز بود پیش از آغاز در پاسخ به شبهاتی که شما مطرح کردید این دو موضوع را بیان کنم.آقای بهگر شما از چند بُعد موضوعاتی را مطرح کردید که یقینا پاسخ به آن بسیار طولانی است، البته مطرح کردنش همانطور که نوشتید کوتاه اما پاسخ بسیار نیاز دارد با این حال تلاش میکنم کمی خلاصه موضوعات را پاسخی دهم.

آیا بهائیان بی‌اعتنا به سرنوشت کشورشان هستند؟

به عنوان دانش‌آموخته علوم‌سیاسی و فراگرفته علم جامعه‌شناسی سیاسی، در همان سالهای اول ورودم به دانشگاه تصورم از سیاست یک تصور کلی بود. سیاست را با کنش سیاسی یکی می‌دانستم و تمامی افراد را یا سیاسی و یا غیرسیاسی تصور می‌کردم. سنجش‌ بنده از آدمها براساس معیار کنش سیاسی و یا سخن گفتن سیاسی‌شان بود. گاهی هم دوستانم می‌گفتند«کسی که بگوید سیاسی نیستم یک حرف مفت و دور از منطق است» چند باری در این مورد بحث هم داشتیم و در نهایت آنها قانع شدند که سهیم بودن در سرنوشت کشور فقط موضع‌گیری سیاسی نیست بلکه فعالیت سیاسی یک کنش فردی و براساس پتانسیل فردی است کما اینکه فعالیت حزبی کمال فعالیت سیاسی است اما همگان علاقه‌ای به ورود به احزاب را ندارند و با این حال کنشگرانی هستند که سیاست را بیش از هموندان احزاب سیاسی پیگیری می‌کنند. حال نمایش سیاسی کافی نیست، خواست سیاسی چه در بیان کردنش و چه در عمل کردنش، مهم است.

در بعضی جوامع فعالیت در حوزه‌های اقتصادی نیز یک کنش سیاسی و یا حتی پرادایم سیاسی محسوب می شود و به همین دلیل سیاست‌زدگی در جوامع کمتر توسعه‌یافته بیشتر دیده می‌شود. به دلیل اینکه شما به صورت مشخص در مورد بهاییان سخن گفتید بحث را از کل به جز پیش می‌برم و پیش آن به چند متن درون دینی اشاره می‌کنم.

کتاب رساله مدنی نوشته عبدالبهاء فرزند بنیان‌گذار دیانت بهایی، جزء چهار کتاب اصلی مشروطه نام گرفت و او برای اولین بار از دموکراسی سیاسی سخن گفت که برای ایران و ایرانیان تازگی داشت. او از توسعه و داشتن حقوق برابر سیاسی و دموکراسی سخن گفت تا نامش در محافل بسیاری فارغ از موضوع آیین بهایی شنیده شود.

برای من همه نوشتجات‌ش محترم و خاص است اما وقتی به رساله مدنیه و یا لوح لاهه میرسم و یا رساله سیاسیه را مرور میکنم نگاهم به توسعه، صلح و حقایق واقعی سیاستمدار تغییر می‌کند. او نگاهش نه به بهائیان بلکه به تمامی انسانها فارغ از دین و باور مذهبی‌شان است و تلاش در جهت آزادی حقیقت می‌کرد.

رساله مدنیه که در سال ۱۸۷۵ نوشته شده از معتبرترین کتاب‌هایی است که می توان در حوزه توسعه،شکل گیری توسعه، ضرورت و هماهنگی «رشد» دانست و یا رساله سیاسیه که در سال ۱۸۹۳ نوشته شد که درخصوص «سیاست» است و این کتاب در نوع خود بی‌نظیر است.

در آثار و سخنان بنیان‌گذار آیین بهایی نیز چنین مطالبی آشکارا وجود دارد و از شکل‌گیری نهادهای مدنی دفاع می‌کند. حال فارغ از درون متن در آثار بهایی وقتی به ۱۲ تعالیم بهاءالله میرسیم می‌بینم که بهاءالله در بسیاری از موارد حتی از امروز بسیاری از کنشگران پیشروتر است. همانگونه که مستحضر هستید اولین موج فمنیستی از سال ۱۸۷۲ یعنی ۱۴۷ سال پیش شروع شده در حالی که در آثار بهایی ۱۷۵ سال پیش از برابری کامل زنان و مردان سخن گفته و این سخن صرفا در بحث کلان آن نبود و به فرآیند اجتماع‌سازی نیز به تفصیل پرداخته کرده است.

با مطالعه آثار بهایی در می‌یابیم که نه تنها بهائیان بلکه دیالوگ خود آیین بهایی از بی‌اعتنای به سرنوشت مردم و کشور سخن نگفته است و برعکس در روح ساختار این دیانت به صورت مشخص و به دور از حواشی به این مباحث مهم جامعه انسانی پرداخته شده است.

شما مدعی شدید که بهائیان در کناری ایستاده‌اند و کاری به سرنوشت کشور ندارند اما این سوال پیش می‌آید که سرنوشت کشور صرفا گرو در موضع‌گیری سیاسی است؟ آیا عمل و یا همان اکت مدنی از منظر شما که همه امور را سیاسی می‌بینید، سیاسی نیست؟ اینکه عده بسیاری از فعالان محیط‌زیست که تفکر بهایی دارند طی یک سال و نیم اخیر بازداشت و با احکام سنگین نیز روبرو شده‌اند را نشنیده‌اید؟ اینکه بها‌ئیان در مواضع حقوق‌بشری به صورت مشخص طی سالهایی که شبکه‌های اجتماعی رونق پیدا کرده است، را مشاهده نکردید؟ اگر برای شما رصد بهاییان در فیسبوک، توییتر و تلگرام سخت است به وبسایت جامعه جهانی بهایی بروید و ببینید که چطور چندین بیانیه و خبر در مورد چهره های حقوق بشری منتشر شده است یا اگر برای شما چند خبر مهم نیست و برایتان مباحث درون دینی مدنظر است، توصیه می‌کنم پیام‌های منتشر شده از سوی جامعه جهانی بهایی را مرور کنید! در این پیام‌ها که بهائیان با اشتیاق و برقراری جلسات شور و مشورت، آن را می‌خوانند و تحلیل می‌کنند، سر بزنید! و یا از بهاییان بپرسید که موضوع پیام بیت العدل اعظم چیست؟ در تمامی این پیام‌ها به ساخت جامعه و کشور و بخصوص جهان اشاره شده است. حال نوشتار شما را مرور میکنم «اول بگویم که اصلاً دخالت نکردن در سیاست حرف عجیبی است. عمل کردن به این ادعا در حکم بریدن از جامعه است، بی اعتنایی به سرنوشت ملتی که در دل آن زندگی می کنیم. یعنی ما حسابمان جداست، هر چه شد، شد، فقط به ما کاری نداشته باشید، البته اگر به ما ظلمی شد هوایمان را داشته باشید! بسیار عجیب است که ما کاری به سیاست که محل حل و فصل دعاوی اجتماعی و تعیین معنای عدالت است، نداشته باشیم، ولی بخواهیم از مواهب اینها بهره ببریم.» سیاست از منظر شما یعنی فعالیتی که عینا خودتان می‌کنید و برایتان گویا فعالیت‌های دیگر تعریف نشده است! شما اتهام زدید که بهاییان می‌گویند هوای ما را داشته باشید و آنها کاری به بقیه جامعه ندارند! در حالی که حمایت از حقوق بهاییان نه خواست خود بهائیان بلکه برخواسته از وجدان جامعه بشری است. اینکه رصد شما محدود به دید شما شده است دلیل بر آن نمی‌شود این اتهام را بدون سند و یا فکت مشخص بیان کنید و یا روایتتان از مباحث را در دایره آماری خودتان یافت کنید! حقیقت فراتر از دایره دید همه ماهاست و باید در کشف آن کوشا بود. چون از دعاوی اجتماعی و بحث عدالت سخن گفتید می‌خواهم شما را به دیدن فعالیت اکانت جوانان بهایی در توییتر دعوت کنم تا مشاهده کنید که چطور دغدغه‌مند در اکثریت طوفان‌های توییتری سهیم هستند تا اعتراض کنند. دیانت بهایی هرگز آبادسازی کشور عزیز ایران را منع نکرده و صرفا فعالیت حزبی از سوی بهائیان منع شده است که این فعالیت حزبی نیز به این دلیل منع شد که احزاب صرفا به دنبال خواست سیاسی خودشان پیش می‌روند و جامعه کل را مدنظر قرار نمی‌دهند. به عقیده بنده نیز فعالیت حزبی یعنی دست و پا بستن خواست رفع دعاوی اجتماعی و توسعه بخشیدن به عدالت است. احزاب سیاسی به دنبال دست یافتن به قدرت هستند. شخصا مایلم تصمیم سیاسی خود را در اختیار هیچ حزب سیاسی قرار ندهم چرا که ساختار احزاب، ساختار مشخص شده و تعریف شده در مرام‌نامه آن است.

شما در ادامه نوشتید:« مشکل اینجاست که به تجربه می دانیم هر دستگاه فکری که می آید و اهمیت و مرکزیت سیاست را در حیات جمعی نفی می کند و مدعی می شود که می توان بدان بی اعتنا بود، در حقیقت خودش می خواهد جای سیاست را بگیرد، یعنی وظایفی را که بر عهده ی سیاست است، خود انجام بدهد و البته هم که درست از عهده برنمی آید. این است داستان.» در این خصوص موردی که سیاست را نفی کرده باشد ندیدم!» البته باز تاکید می‌کنم تفاوت بسیاری میان «سیاست‌ورزی» و«سیاست‌زدگی» وجود دارد. آقای بهگر متوجه منظور شما در این بخش نشدم که وظایفی که برعهده سیاست است را خود آن سیستم انجام دهد؟ سیاست مگر تعریف مشخص دارد؟ سیاست مگر چارچوب تعریف شده است؟ مگر سیاسی یک شرکت مشخص است؟ احتمال می‌دهم جمله خود را تمام نکرده جمع‌بندی کردید وگرنه از این بخش محتوای مشخصی شخصا فهم نکردم.

مطالبی که از پایه بی‌اساس است

شما اشاره به نام «پرویز ثابتی» کردید که اساسا ایشان از سوی تشکیلات بهایی همان سالها طرد و از سیستم بهایی خارج شد.خود پرویز ثابتی نیز تمایلی به ادامه نام‌ش در سجلات بهایی نداشت و به همین دلیل نام بردن از وی به عنوان یک بهایی، خطایی مشخص است و به همین دلیل توضیح چندخطی شما اساسا اشتباه و بی‌اساس است و در نتیجه این اتهامات نیز در کنار دیگر اتهامات بیش از آنکه استدلالی باشد، احساسی و به دور از واقعیت است. شما در این بخش مرتبط با پرویز ثابتی نوشتید:«هیچوقت نشنیدیم این شخص، نه از بابت اخلاقی و نه از بابت دخالت در سیاست، از سوی هم مسلکان توبیخی شده باشد، طرد شدن که جای خود دارد. فقط او نبود، تعداد بهائیان در بین صاحبان مشاغل بالای دولتی هیچ کم نبود و خوشبختانه از قماش ثابتی هم نبودند ولی به هر صورت در سیاست دستی داشتند و مساله از دید کسی پنهان نبود. از خودی و غیرخودی هم کسی به آنها ایرادی نمی گرفت.» اول اینکه قرار نیست بهائیان به سراغ شما بروند و از ثابتی بد بگویند! ایشان راهی را خودشان انتخاب کردند و تصمیم تشکیلات بهایی بر آن بود که نام وی از لیست بهایی خط زده شود و دوم اینکه در دیانت بهایی این نوع رویکرد اساسا مورد نقد قرار گرفته که به صورت سیستماتیک بهاییان این رفتارها را مورد نقد قرار می‌دهند که منظور از این دست رفتارها حضور در سمت سیاسی–امنیتی و حواشی آن است. امکان دارد به پست‌های سیاسی،بهاییان در آن دوران مثالی هم بزنید؟

حکومت جهانی و باور بهایی!

تصور شما از حکومت جهانی بهایی یک ساختار سیاسی است اما این تصور از سوی بنده یک جهان با منش بهایی‌ست! این آرمان و خواست قلبی برای جهانی با محور «وحدت عالم انسانی» یک منش مذهبی و خواست اجتماعی است. هیچ ساختاری نمی‌تواند جهان سیاسی را در اختیار خود قرار دهد اما دین و باور اخلاقی می‌تواند جهان را به تسخیر و خواست خود بگیرد.

برداشت‌های شما از این بحث و ارتباط دادن آن به نظرات فردی همچون خمینی که هزاران انسانی بی‌گناه را به قتل رساند اوج بی‌انصافی شما در یادداشت بدون فکت شما است.

جدایی دین از سیاست

خواست جامعه بهایی، جهانی عاری از خشونت و ناعدالتی است. به عقیده بنده دین یک امر فردی‌ست در حالی که سیاست یک امر اجتماعی در نتیجه تداخل این دو امر منجر به حذف خواست فردی در اراده جمعی می‌شود کما اینکه هم‌اکنون نیز در ایران اراده جمعی، نگاه فردی و قلبی افراد را منکر می‌شود و مانع باور فردی می‌شوند. تشکیلات بهایی یک نهاد مذهبی‌ست نه یک نهاد سیاسی، افراد به خواست خودشان از آن تعالیم بهره می‌برند در نتیجه اعلام عدم دخالت در امور سیاسی یک خواست از سوی تشکیلات بهایی است و مرتبط با امر فردی و مذهبی آنان است و در تعریف این امر نیز سیاست به معنای کلان آن را در نظر نگرفته بلکه سیاست در معنی فعالیت حزبی و تشکیلاتی را مدنظر خود قرار داده است.

تبلیغ!

تبلیغ یک رویکرد ثابت در تمامی ادیان و مذاهب است و به بهانه تبلیغ دیانت بهایی نمی‌توان همه موارد را به آن نسبت داد. کدام تفکر و باور مذهبی در جهان وجود دارد که اقدام به تبلیغ نکند. با بررسی تعالیم بهایی نیز ما خواهیم دید که این تبلیغ در جهت جهانی با پیام صلح است و در این تعالیم جامعه بهایی با خواستگاهی روبروست که این ظلم‌‌ها و جنایتهای که در نظام جمهوری‌اسلامی عادی شده است، از بین برود.

دموکراسی و دخالت در سیاست

جمله شما «هر کسی که به دمکراسی باور دارد نمی تواند با دخالت پیروان مذاهب مختلف در سیاست مخالف باشد. » مخاطب شما گاه از بهائیان به آیین بهایی و گاه از آیین بهایی به بهائیان منتقل می‌شود و این بار گویا منظور شما تشکیلات بهایی است!شما با عینک باور خود دموکراسی را صرفا ناشی از دخالت در سیاست می‌بینید اما به باور بنده رسیدن به دموکراسی و باور به آن صرفا گرو در سیاسی کاری ندارد. می‌توان یک کنشگر مدنی و یا فعال محیط زیست بود و در آموزش جامعه رهیافت‌های مدنی و دموکراسی‌خواهی را گوشزد کرد و یا می‌توان یک استاد دانشگاه بود و از فرایند‌های دموکراسی سخن گفت و صدها انسان را به دموکراسی مشوق شد. کمی از زاویه دید خود فراتر روید و به جای تک بُعدی بودن در نقد این بحث به این بیاندیشید که چرا بهاییان مخالف سیاست‌ورزی هستند! بارها بزرگان جامعه بهایی توضیح داده‌اند که دخالت در امر سیاسی با موازین و احکام بهایی در تناقض است چرا که در سیاست فریب و نیرنگ پای ثابت امور است و از سویی در حال حاضر بهاییان معتقدند این رویکرد منجر به صدمات جبران ناپذیری به اقلیت مذهبی بهایی در ایران خواهد زد. عقلانیت حکم می‌کند به‌جای ماندن در یک مسیر پر خطر، راههای دیگر را امتحان کرد.

در تلگرام بخوانید

چرا این نقد را نوشتم

به عنوان کسی که در یک خانواده مسلمان به دنیا آمدم و پس از بررسی باور دیگری پیدا کردم و از آن مهمتر زمانی که در رسانه تخصصی بهایی فعالیت کردم، دریافتم که بسیاری از نگاه‌هایم در موضوع بهایی دقیق نبود. فهمیدم که بسیاری از موضوعات را از دور نگاه می‌کردم و نقدم را بدون توجه به وضعیت دیگری بیان می‌کردم و در مورد شما جناب بهگر گرامی! تصور میکنم این امر تکرار شده است. در متن شما دریافتم که بسیاری از مباحث درون دینی و یا تعاریف تبیین شده از سوی تشکیلات بهایی را شناخت ندارید و احتمالا براساس شنیده‌ها نظرات خود را مطرح کردید. این نقد نه رد مطالعات شما بلکه رد دقیق بودن در تحقیق‌تان است که این امر در علم و شناخت سیاسی طبیعی و می‌تواند از سوی هر فردی تکرار شود. به عنوان یک دغدغه‌مند و باورمند به آیینی که به سوی‌ش رفته‌ام تصور کردم این متن را باید بنویسم و در صورت لزوم نه بر روی کیبورد انگشت اشاره بزنم بلکه در گفتگویی دوستانه در فضای تصویری این بحث را به نتیجه برسانیم. بنده سخنگو و یا نماینده جامعه بهایی نیستم و به عنوان پژوهشگر سعی کرده‌ام مسایل را رصد و برای آن پاسخی داشته باشم.

#شبهاتبهایی #مرتضیاسماعیلپور #دیدگاهنو #جمهوریاسلامی #دیانتبهایی

© 2020 New Vision Research Institute

  • White Facebook Icon