هاشمی‌رفسنجانی شکست خورده بود

محمد حیدری – مرگ هاشمی‌رفسنجانی توجه افکار عمومی به ابعاد بحران جانشینی در ایران را گسترده‌تر کرد. در میان گروهی از فعالان سیاسی ایران، توهمی عمومی وجود داشت که حضور هاشمی‌رفسنجانی در مجلس خبرگان و در زمان مرگ احتمالی رهبر جمهوری اسلامی، خواهد توانست که چرخشی جدی در ساختار سیاسی ایران بوجود آورد. گفته می‌شد او، مهمترین بازیگر سیاسی در داخل ایران است که می‌تواند در برابر آیت‌الله خامنه‌ای و متحدان او صف‌آرایی کند. با پشت‌گرمی به همین توهم بود که جریان‌های “زاویه‌دار” با رهبر جمهوری اسلامی به امید روز تعیین سرنوشت مانده بودند تا اینبار نیرنگ سیاسی ‌رفسنجانی گره از کار فروبسته آنان بگشاید. و بی‌جهت نبود که از اصلاح‌طلبان تا تکنوکراتها و از خانواده خمینی و اطرافیان ناطق‌نوری تا هواداران میرحسین موسوی و متحدان مهدی کروبی، همگی پشت هاشمی‌رفسنجانی صف کشیدند. حتی باید گفت که چنین تصوری در میان بخشی از نیروهای تحول‌خواه در ایران نیز وجود داشت. خود هاشمی‌رفسنجانی هم به این توهم دامن می‌زد. چنانچه یکبار درباره حضورش در مجلس خبرگان بی‌هیچ پرده‌پوشی گفته بود: “در لحظه حساس لازم نیست حتما رییس باشم.” گویا که همگان منتظر روز موعود نشسته بودند تا هاشمی آن ها را نجات دهد.

در تلگرام بخوانید

اما واقعیت آن است که در طول سال‌های رهبری آیت‌الله خامنه‌ای، هر چه زمان گذشت، دایره اثرگذاری هاشمی‌رفسنجانی هم کمتر شد. رویارویی نرم او با خامنه‌ای چیزی نبود که از نگاه متحدان رهبر جمهوری اسلامی پنهان مانده باشد. روزنامه جوان، وابسته به سپاه پاسداران یکبار درباره او نوشته بود: “بدون تردید، تجدیدنظرطلبان، هاشمی را برای حوزه‌ای می‌خواهند که خود مهره و قدرت ورود به آن را ندارند. یا باید وی را مقابل رهبری قرار دهند یا اگر قادر به این کار نباشند، از قدرت چانه‌زنی آن استفاده کنند؛ به تعبیر دیگر هاشمی را در حوزه استراتژیک هزینه می‌کنند.”

بسیاری از کشمکش‌هایی که در یک دهه گذشته، صحنه سیاسی ایران را دستخوش زلزله‌های سیاسی مکرر کرد را می‌توان ذیل “بحران جانشینی” درک کرد. این جدال فرسایشی، در طول سال‌های اخیر، شدت بیشتری گرفت و ابعادی خطرناک پیدا کرد. احتمالا تصفیه بخش بزرگی از نیروهای سیاسی درون حکومت که گاه شکلی خونین به خود می‌گرفت، مقدمه‌ای بر بحران بزرگتر آینده بوده است. تصفیه‌هایی که حتی درون نیروهای نظامی ایران هم در جریان بود. تضعیف بی‌سابقه هاشمی‌رفسنجانی هم که از اواخر دهه هفتاد شدت گرفت و در اواسط دهه هشتاد به نهایت خود رسید در ذیل همین تصویر کلی قابل فهم‌تر است.

بی‌شک درباره توانایی هاشمی‌رفسنجانی در “روز موعود” زیاده‌روی شده بود. واقعیت آن است که ستاره اقبال او حتی پیش از آنکه نامه بی‌سلام به خامنه‌ای بنویسد، افول کرده بود. او از همان مجلس ششم که به عنوان نفر سی‌ام انتخابات تهران ناچار به کناره‌گیری شده و سپس در کنار خامنه‌ای علیه اصلاح‌طلبان ایستاد، تا زمانی که دوباره رو به اصلاح‌طلبان کرد تا در برابر خامنه‌ای بایستد، دیگر توانی برای تغییر نتیجه در زمین بازی نداشت. در این سال‌ها، نمادین‌ترین شکستی که هاشمی‌رفسنجانی متحمل شد، در کشمکش‌های درونی مجلس خبرگان بود. او بعد از مرگ علی مشکینی، ریاست مجلس خبرگان را بر عهده داشت. یکبار احمد جنتی در کنار او برای ریاست خبرگان چهارم کاندیدا شد که رای نیاورد و بار دیگر محمد یزدی کاندیدا بود که او هم شکست خورد. البته بعدها هر دوی آنها به ریاست خبرگان رسیدند.

رفسنجانی در ابتدای این مجلس، همواره بین ۴۰ تا ۵۰ رای داشت و به نظر می‌رسید که موقعیت او در مجلس چهارم خبرگان تثبیت شده است. اما بعد از بحران سال ۱۳۸۸ ماجرا تغییر کرد. در اسفند سال ۱۳۸۹ مهدوی کنی برای ریاست خبرگان کاندیدا شد و اینبار هاشمی‌رفسنجانی کناره گرفت. هنوز مشخص نبود که اگر در رقابت شرکت می‌کرد آیا همچنان می توانست رای لازم را بدست آورد یا نه؟ حتی یکبار محی‌الدین حائری شیرازی، از نمایندگان مجلس خبرگان، در یک برنامه تلویزیونی گفته بود: “هر کسی با آقای هاشمی رقابت کرد، شکست خورد؛ آقای جنتی آمد نشد، دیگران آمدند نشد. آقای مهدوی نیز به دلیل این که آقای هاشمی به احترام آمدن ایشان کاندیدا نشد، برگزیده شد.” پس از مرگ مهدوی‌کنی، مجلس خبرگان مدتی بدون رئیس اداره شد و بالاخره در اسفند سال ۱۳۹۳ محمد یزدی قصد ریاست ‌مجلس خبرگان را کرد. هاشمی‌رفسنجانی اینبار در رقابت با محمد یزدی شرکت کرد و شکست خورد. دو بار رای گیری شد و رفسنجانی هر بار، بیش از ۲۵ رای نداشت. او در این مجلس، حدود نیمی از آرای سابق خود را از دست داده بود.

با پایان کار مجلس چهارم خبرگان، لیستی که هاشمی‌رفسنجانی در تهران حمایت می‌کرد، برای مجلس خبرگان رای آورد و مصباح‌یزدی و محمد یزدی از مجلس بیرون ماندند. با این همه هاشمی‌رفسنجانی و متحدان او همچنان در اقلیت بودند. او اینبار حتی کاندید ریاست خبرگان هم نبود و نظاره‌گر پیروزی بلامنازع رقیب دیرینش شد. چهارم خرداد ۱۳۹۵ وقتی که مجلس خبرگان پنجم با ۵۱ رای احمد جنتی را به عنوان رئیس انتخاب کرد، و ابراهیم امینی با ۲۱ رای و هاشمی شاهرودی با ۱۳ رای شکست خوردند، مشخص بود که دیگر هاشمی‌رفسنجانی توان تاثیرگذاری در خبرگان را از دست داده است. او امیدوار بود که آیت‌الله امینی، بتواند ریاست خبرگان را بر عهده گیرد، تا تسلط کامل رقیبانش در خبرگان را به چالش کشد، اما به نظر می‌رسید که دیگر قدرتی برای تغییر نتیجه در خبرگان را ندارد.

در این سال‌ها، بجز خبرگان، او در هر کشمکش دیگری هم که شرکت کرد، ناکام ماند و از دانشگاه آزاد تا تریبون نماز جمعه تهران، ابزارهای قدرت را یکی پس از دیگری از دست داد. برای انتخابات ریاست‌جمهوری رد صلاحیت شد و حتی محاکمه و زندانی شدن برخی از فرزندانش را نیز دید. ریاستش در مجمع تشخیص مصلحت نظام نیز با تغییرات چندباره در ترکیب این مجمع، کاملا بی‌اثر شده بود. به این ترتیب، در طی دو دهه، رفسنجانی که در تثبیت استبداد دینی نقش اول را بازی کرد، به قربانی دیگری برای آن تبدیل شد و در نهایت، شیری بی یال و دم و اشکم از او بر جای ماند. بی‌تردید، آنچه از او مانده بود، دیگر توان تاثیرگذاری در بحران بزرگ آینده بر سر جانشینی را نداشت. هاشمی‌رفسنجانی در زمانی درگذشت، که تنها تصویری از یک بازیگر قدرتمند داشت او شکست خورده بود. و امید بستن به او در روز موعود، می‌توانست خطایی جبران‌ناپذیر باشد. مرگ غیرمنتظره هاشمی‌رفسنجانی، هرچند که موجب نومیدی کسانی شد که همچنان امید به بازیگری او داشتند، اما شاید این نومیدی زودهنگام، بهتر از آن بود که نومیدی دیرهنگام را در روزهای سخت تجربه کنند.

در تلگرام بخوانید

© 2020 New Vision Research Institute

  • White Facebook Icon