پسا انتخابات و پرهیز از آلترناتیو احساسی

گفتمان اصلاح طلبی هیچ نیست مگر تصویری که جامعه از او ارائه می دهد


در تلگرامبخوانید

امیرحسین بریمانی

تحلیلگر سیاسی

ژست ها، وظیفه پشتیبانی از گفتمان ها را دارند و به عبارتی گفتمان های سیاسی را مورد پشتیبانی تئوریک قرار می دهند. حال گفتمان اصلاح طلبی، نیازمند مورد حمایت قرارگرفتن توسط ژست های روشن فکری است تا فعل و انفعالات آن برای عامه مردم موجه بماند و و وجودیت آن به عنوان جریانی مردمی مورد تائید تحلیل گران قرار بگیرد. آنچه موجب پیروزی اصلاح طلبان در انتخابات اخیر شد نیز آشتی اکثریت ژست ها با اصلاح طلبان بود. نیاز به امیدواری، به آشتی ای اجباری منجر شد که زمینه ساز بازگشت مردم به عقلانیت و پرهیز از رویکردهای سلبی یی بود که غالبا از خردورزی تهی بوده و صرفا گویای احساسی گری بوده اند. لازم به توضیح است که مراد نگارنده از “رویکرد سلبی”، واضحا امتناع از انتخابات است.

پایتخت، محل سامان یابی ژست ها و بروز عقاید گفتمان هاست و روش مندترین کنش ها را می باید در پایتخت هر کشوری جستجو کرد. این عقلانیت کنشِ “رای دادن” نکته بسیار مهمی ست. پرهیز از دخالت دادن احساسات در به فعلیت رساندن کنش ها، ایجاد تغییرات را تضمین می کند و اینجاست که میان ژست های میانه رو (بجای محافظه کار) و رادیکال، تمایز ایجاد می شود. ژست های چپ رادیکال درست بدلیل رادیکال بودگی خود، از درک صحیح اوضاع عاجز ماندند که خوشبختانه تلاش آنان برای برانگیختنِ کسالت و نومیدی عوام، ناکام ماند. عقاید رادیکال همواره بر پایه عواطف فردی و جمعی حرکت می کنند و منطقی بودن آرایشان، تنها از طرف عواطف به رسمیت شناخته می شود. اوج بروز عواطف برخاسته از تلنبار شکست ها، خود را در نقاطی نشان می دهد که می باید تصمیماتی اتخاذ گردند و آخرین نقطه این سیر تصمیم گیری ها، انتخابات اخیر بوده است.

این ژست های رادیکال در قدم بعدی یعنی دوران پس از انتخابات، دست به مصادره اوضاع به نفع آرای خود زده اند و پیروزی نسبیِ اصلاح طلبان در انتخابات اخیر را ناچیز، دروغین و پوشالی جلوه می دهند. ازین روی، بیراه نیست اگر بگوییم ژست های رادیکال ما عمیقا دچار نهیلیسم هستند و تبیین آنان از اوضاع، پوچ نگرانه و رقت انگیز است. به عنوان دلیل اصلی پوچ نگری این دسته می توان به ذکر این نکته بسنده کرد که پیگیری اهداف غیرقابل دسترس، نتیجه ای جز شکست پی در پی برای این افراد را در بر نداشته است که این موجب دست کشیدن اینان از آینده نگری و غلتیدن در دام نهیلیسم شده است. می توان گفت تاریخ، نیروی بازدارنده خود را در تصمیم گیری های ژست چپ روشن فکری منعکس کرده است. نکته اصلی که باید در نظر داشته باشیم این است که اوضاع سیاسی ایران بخصوص در این سال ها، به هیچ وجه هدف های بزرگ نمی طلبد! چراکه اساسا ایجاد تغییرات بزرگ در عصر امروزه ممکن نیست.

به عقیده فوکویاما، تاریخ به نقطه پایان انقلابات و همچنین تغییرات بزرگ رسیده است و این امر خصوصا در مورد ایران صادق است. جریان اصلاح طلبی، منطقی ترین جریان ممکن در وضعیت حاضر است و امتناع از پیوستن به آن، نتیجه ای جز انفعال در بر نخواهد داشت؛ انفعالی که سخت گریبان ژست های رادیکال را گرفته است. روشن فکریِ رادیکال، هیچ ارتباطی به فرهنگ نخبه گرا ندارد ولی متاسفانه نخبه گرایی همواره چون حربه ای برای توجیه تفاوط مورد استفاده قرار می گیرد. “تفاوط”ی که در اینجا به کار برده شد، دو مولفه اصلی ای که دریدا از این کلمه یِ ظاهرا اشتباه نوشته شده در نظر داشت را مد نظر دارد: خاص بودگی (تفاوت) و تعویق. تعویق بدین معنی که درک عقلانیت راهکارهای توصیه شده توسط این ژست به زمان نیاز دارد! و این معنی ای جز دیکتاتوری در نظریه و تئوری ندارد و به طورکلی اگر بخواهیم برآیند عقاید ژست رادیکال در چند سال اخیر را بررسی کنیم، به نتایج فاجعه باری می رسیم.

گفتمان اصلاح طلبی پتانسیل کافی برای شکل دهی به فرهنگ نقادی تعقل مند را داراست و اگر به ایجاد تغییرات می اندیشیم، چاره ای جز تعدیل بار طغیان گر ژست های چپ را نداریم. نکته ی دیگری که باید در نظر داشت، این است که نباید به اصلاحات پایبند بود بلکه باید از اصلاح طلبان برای رسیدن به اهداف سو استفاده کرد. گفتمان اصلاح طلبی هیچ نیست مگر تصویری که جامعه از او ارائه می دهد. یا شاید بهتر باشد بگویم: اصلاح طلبان باید اصطلاحا در موقعیت انجام شده قرار بگیرند!

#امیرحسینبریمانی #دیدگاهنو

© 2020 New Vision Research Institute

  • White Facebook Icon