پنج دلیل برای استمرار اعتراض‌ها

تقریبا چهارماه از اعتراض‌های خیابانی در شهرهای مختلف ایران در دی‌ماه سال گذشته می‌گذرد؛ اما همچنان بسیاری از اصناف و گروه‌های اجتماعی همچون کارگران، معلمان و مالباختگان موسسات مالی عمدتا در اعتراض به وضعیت معیشتی نابسامان خود گردهم جمع می‌شوند و دست به اعتراض می‌زنند؛ در آخرین مورد، شهروندان کازرونی نیز در اعتراض به تقسیمات شهری به خیابان‌ها آمدند و با سرکوب شدیدی مواجه شدند.

در تلگرام بخوانید

درباره جنس اعتراض‌های اخیر، بسیار گفته و نوشته شده است آنچنانکه در نگاه اول، شاید سخن ناگفته و منظر نادیده‌ای باقی نمانده باشد با این حال، پویش‌های اجتماعی اغلب از چنان لایه‌های پیچیده و چندوجهی برخوردارند که هر روز، تصویری جدید از آنها آشکار می‌شود. بسیاری معتقدند که این خیزش‌ها فروکش خواهند کرد و مشخصا از اردوگاه اصلاح‌طلبان نیز این صدا به گوش می‌رسد که “چنین حرکت‌هایی ره به جایی نخواهند برد و بهتر است که مردم به اصلاحات میلیمتری رضایت دهند”. این یادداشت استدلال می‌کند که مجموعه این اعتراض‌ها دست‌کم به پنج «دلیل عمده» – بدون اولویت- با فواصل زمانی مختلف استمرار خواهد داشت:

دلیل اول: اصلی‌ترین دلیلی که طی ماه‌های اخیر مردم را به خیابان‌ها کشانده، «ناکارآمدی نظام» است. به طور مشخص، آنچه که در دی‌ماه گذشته به فوران اجتماعی و سیاسی مردم انجامید، ریشه در بیکاری، مشکلات معیشتی، فساد، اختلاس و حیف و میل بودجه داشت. وعده حل این مشکلات بارها از هردو جناح اصلاح‌طلب و اصولگرا به گوش رسید، به امضای برجام حواله داده شد، به آزاد شدن پول‌های بلوکه شده، به افزایش بهای نفت و به بسیاری موارد دیگر موکول شد. با وجود تحقق تقریبا همه این موارد، اما نه تنها مشکلی از گره فروبسته مردم باز نشد، بلکه سفره‌هایشان کوچک و کوچک‌تر شد.

به عبارت دیگر، این نابسامانی‌های ساختاری همچنان به قوت خود باقی هستند و حتی روز به روز بر عمق آنها نیز افزوده می‌شود؛ هیچکدام از این مشکلات نه حل شده‌اند و نه چاره‌ای برای آنها اندیشیده شده است. ناکارآمدی نظام البته مشکل دیروز و امروز نیست؛ از همان ابتدا هم ناکارآمد بود و جز گذاشتن استخوان لای زخم، فکری به حال آن نشد؛ تجربه شکست خورده اقتصاد دولتی-نفتی-نظامی با ابعاد فاجعه بارتری در قرن بیست و یکم در جمهوری اسلامی به وقوع پیوسته است و از این رو، تمام مشکلاتی که مردم معتض را ناچار به خیابان‌ها کشانده، همچون بهمن بزرگ و بزرگتر می‌شوند.

دلیل دوم: از «جنبش سبز» در سال ۱۳۸۸ رفته رفته نمایان شد که تسلط نظام بر گردش اخبار و اطلاعات ترک برداشته است؛ فضای مجازی بر سال‌ها هژمونی دو گروه اصلاح‌طلب و اصولگرا بر اخبار و گزارش‌ها پایان بخشید. بی‌دلیل نیست که در همان اوج جنبش سبز، «شرکت مخابرات ایران» با شرایط ویژه‌ای به «کنسرسیوم توسعه اعتماد مبین» متعلق به سپاه پاسداران واگذار شد تا بلکه سپاه بتواند فضای مجازی و ارتباط بین مردم را کنترل و بر آن نظارت کند.

جمهوری اسلامی قادر به فیلترینگ همه ابزارها، پیام‌رسان‌ها و مجاری ارتباطی در فضای مجازی نیست و از این رو، افکار عمومی تا اندازه زیادی از انواع سرکوب‌ها، حیف و میل پول مملکت، دروغگویی مسئولان، دامن زدن به احتمال وقوع جنگ و بسیاری از مولفه‌های ناکارآمدی نظام مطلع می‌شوند. افکار عمومی، به عنوان نمونه مطلع شده است که با «یک چهلم» بودجه نهاد زائد «شورای عالی حوزه‌های علمیه» می‌توان یکی از اصلی‌ترین داروها برای ۲۲ هزار بیمار مبتلا به تالاسمی در کشور را تامین کرد اما چنین کاری ضورت نمی‌پذیرد و بدین ترتیب از فرودین سال ۱۳۹۶ تا کنون نزدیک به صدنفر از این بیماران به دلیل استفاده از داروی بی‌کیفیت و تاریخ مصرف گذشته، جان خود را از دست داده‌اند.

بی‌تردید بخش بزرگی از خشم عمومی نسبت به نظام، نسبت به هردو جناح و همه کسانی که در پی استمرار این نظام هستند، به دلیل آگاه شدن مردم از این همه ناکارآمدی و حیف و میل‌ها از طریق گردش اخبار و اطلاعات در فضای مجازی است.

دلیل سوم: تئوریسین‌های اصلاحات سال‌ها گفتند و نوشتند و در زرورق پیچیدند که “اصلاحات مسیری پر پیچ و خم، پر سنگلاخ و صعب‌العبور است؛ سال‌ها بلکه چند قرن به طول خواهد انجامید و از این رو، سخت باید صبوری کرد؛ دندان روی جگر گذاشت بلکه شاید نوه‌های ما روزی در هوای دموکراسی تنفس کنند.”

این تئوری اما در همین نزدیک گوش جمهوری اسلامی ناگهان رنگ باخت؛ اصلاحات در عربستان صعودی بدون «فشار از پایین و چانه‌زنی در بالا»، بدون «خروج از حاکمیت» و همه دیگر تئوری‌های نخ‌نما شده اصلاح‌طلبان با سرعتی چشم‌گیر تحقق یافت؛ بویژه به افزایش حقوق زنان در عربستان باید اشاره کرد از جمله تغییر قوانین رانندگی، آزادی ورود زنان به ورزشگاه‌ها، آزادی‌های مشروط برای موسیقی، فتوای مفتی سعودی برای خروج زنان از کشور بدون اجازه همسر و سایر اصلاح‌های اقتصادی و اجتماعی.

تئوری اصلاحات در جمهوری اسلامی برای گذار به دموکراسی، حنایی است که رنگی بر آن نمانده است؛ این البته بحث دیروز و امروز نیست؛ از رأی پنهانی خاتمی در انتخابات دوره نهم مجلس شورای اسلامی در سال ۱۳۹۰ در حوزه انتخابیه دماوند و فیروزکوه، تا دعوت از مردم برای رأی دادن به قاتلانی همچون محمد محمدی ری‌شهری و دری نجف‌آبادی، همه اینها اعتبار کسانی را که «در ظاهر» از دموکراسی و حقوق بشر سخن می‌گفتند آنچنان از بین برده که دیگر نمی‌توان این مردم را به نسل‌های آینده و چند صد سال بعد حواله داد.

دلیل چهارم: «جنبش سبز» با همه دستاوردهای آن، همه جانباختگانی که نام‌شان ماندگار شده و رهبرانی که محصورند، یک بدشانسی بزرگ داشت: باراک اوباما. او کسی بود که همزمان با کتک خوردن مردم در خیابان‌ها، همرمان با غلتیدن خون نداآقاسلطان در کف خیابان کارگر تهران، پنهانی با رهبران جمهوری اسلامی مذاکره می‌کرد؛ پیغام‌ها دادند و پسغام‌ها گرفتند.

امروز اما در عصر دونالد ترامپ، از این خبرها نیست؛ او پیش از آنکه ساکن کاخ سفید شود هم گفته بود که برای جمهوری اسلامی، «برنامه‌ها» دارد؛ در خیابان پاستور تهران اما همه امیدوار بودند تا هیلاری کلینتون دموکرات رئیس جمهور شود و سیاست خارجی‌اش را به فردی شبیه جان کری بسپرد تا مرتب با جواد ظریف پالوده بنوشد.

جمهوری اسلامی بارها در پرونده‌های مختلف نشان داده که در برابر فشار خارجی، تسلیم می‌شود؛ همزمان شدن اعتراض‌ها در ایران با فشار شدید خارجی و خروج ایالات متحده از امریکا برجام این پیام را به مردم ایران رسانده که نه تنها مردمِ ‌به‌تنگ‌آمده در ایران بلکه جامعه جهانی نیز بیش از هر زمان دیگر از روی کار آمدن حکومتی دموکراتیک، کارآمد و سازگار با جامعه جهانی در ایران استقبال می‌کند. این احساس دلگرمی، تنها نبودن و استقبال جامعه جهانی از تغییرات دموکراتیک در ایران عملا بسیاری از شهروندان را امیدوارانه تحت تاثیر قرار می‌دهد.

دلیل پنجم: ساده‌ترین و در عین حال، بنیادی‌ترین دلیل، حضور پررنگ زنان در اعتراض‌ها است؛ اگر به تصاویر مخابره شده از تجمع‌ها نگاه کنید، هیچ صفی نیست که در آن، شماری از زنان حضور نداشته باشند؛ چه برای پیگیری حقوق صنفی و کاری و چه در جستجوی حقوق پایمال شده زنان. «دختران خیابان انقلاب» بی‌تردید آشکارترین نماد این حرکت است که در ابعاد کوچک و بزرگ ادامه یافته است.

موضوع ساده است؛ زنان، با سوادتر شده‌اند و نسبت به حقوق‌شان آگاه‌ترند؛ تمام تلاش حاکمیت و شخص علی خامنه‌ای برای دمیدن در شیپور «فرزندآوری بیشتر» و نگه داشتن زنان در چهار دیواری، چیزی جز آب در هاون کوبیدن نبود و نیست؛ این زنانی که ما می‌بینیم، به خانه باز نخواهند گشت و همچنان دست‌کم برای استیفای ابتدایی‌ترین حقوق خود یعنی آزادی پوشش و حضور در ورزشگاه‌ها مبارزه خواهند کرد، بی‌هراس از زندان و بازداشت.

********

با استناد به این دلایل می‌توان استدلال کرد که اعتراض‌ها در تهران و شهرستان‌ها با فواصل زمانی پراکنده استمرار خواهند یافت؛ ترس مردم ریخته است و چشم‌ها دیگر از موتورسواران عربده‌کشی که در «جنبش سبز» در خیابان‌ها نعره می‌کشیدند، نمی‌ترسند. چرخه سرکوب و خشونت اگرچه دیگر بار به راه افتاده اما مردم معترض در سراسر کشور بویژه طبقه‌های ضعیف جامعه، بین پیوستن به صف اعتراض‌ها و بازگشت به خانه‌ای که سفره‌اش خالی است قطعا راه نخست را برمی‌گزینند؛ چنانکه تاکنون نیز چنین کرده‌اند.

به پنج دلیل بالا قطعا می‌توان شمار دیگری از دلایل را افزود؛ در نهایت به فهرستی خواهیم رسید که بیش از آنکه ناکارآمدی نظام و خشم مردم را نشان دهد، درستی این فریاد معترضان را هویدا می‌سازد: «اصلاح‌طلب، اصولگرا، دیگه تمومه ماجرا».

در این شعار، دردناک‌ترین کلمه نه «اصلاح طلب» است و نه «اصولگرا»؛ بلکه خود «ماجرا» است؛ این «ماجرا» یعنی حیف و میل میلیاردها دلار از ثروت این مملکت، یعنی کمک سالانه ۱۶ میلیارد دلاری جمهوری اسلامی به بشار اسد، یعنی شهرستان هویزه در استان خوزستان که روی نفت است اما حتی یک بیمارستان هم ندارد، یعنی سرنوشت نامعلوم سعید زینالی بعد از ۱۹ سال، یعنی فریادهای مادر ستار بهشتی، یعنی زندانیان سیاسی بیگناه مثل حمید بابایی. این «ماجرا»ها البته که «باید» تمام شوند؛ چه در غیراینصورت، به قول نیما یوشیج:

«هست شب، یک شب دم‌کرده و خاک

رنگ رخ باخته است».

در تلگرام بخوانید

#اعتراضاتدرایران #دیدگاهنو #یوحنانجدی

© 2020 New Vision Research Institute

  • White Facebook Icon