کشتی اصلاح‌طلبان به گِل نشسته، ای دریغا مرهمی!








پس از انتخاب دوباره حسن روحانی به‌عنوان رئیس‌جمهور، افول گفتمان غالب اصلاح‌طلبان رو به تندی نهاد و این جریان سیاسی که تمام تخم‌مرغ‌هایش را در سبد روحانی ریخته و با تمام توان از انتخاب مجدد او حمایت کرده بود، دچار سرگشتگی و بحران هویت شد. اصلاح‌طلبان تا پیش از ۸۸، خود را واسط بین مردم و حکومت نشان می‌دادند و ادعایشان این بود که حامل مطالبات مردم بوده و تلاش می‌کنند به هر طریق، به پیشبرد این مطالبات کمک کنند. آنها در برآوردن این ادعا شکست خوردند اما این شکست به دلایلی که در ادامه اشاره خواهد شد تا کنون چنین شفاف و آشکار، هویدا نشده‌بود.

در تلگرام بخوانید

در کوران حوادث ۸۸، بخشی از اصلاح‌طلبان از ریل اتکاء صرف بر انتخابات و ورود به قدرت، به اجبار خارج شدند. کار به آن‌جا رسید که مصطفی تاجزاده در خرداد ماه ۱۳۹۰ در مصاحبه‌ای با وب‌سایت کلمه گفت: «تا پیش از ۲۲ خرداد طرفدار این بودم که حتی الامکان در هر انتخاباتی با هر شکلی شرکت کنیم و حتی کسب اقلیت نمایندگی مجلس را نیز در نظر بگیریم، یعنی در عین حال که به شیوه برگزاری انتخابات اعتراض داریم اما در آن شرکت نیز کنیم. داستان جنبش سبز اما به نظر من این امر را به شکل دیگری درآورد. در واقع جنبش سبز راه وسط را از بین برده، یا انتخابات باید آزاد باشد با همه موئلفه‌ها یا ما نباید در آن شرکت کنیم و اجازه دهیم خودشان آن را برگزار کنند تا اختلافات نیز تشدید شود. ما با عدم شرکت خودمان در انتخابات غیر آزاد باید مشروعیت انتخابات را زیر سوال ببریم و آن را از رسمیت بیاندازیم». اما این شیوه دیری نپایید و با رای محمد خاتمی در انتخابات مجلس نهم در دماوند، روند بازگشت به سمت حکومت و دوری از جنبش‌های اجتماعی از سرگرفته شد به طوری‌که مطالبه انتخابات آزاد نه‌تنها به محاق رفت بلکه سخن گفتن از آن معادل توهم و سانتیمانتالیسم سیاسی معرفی شد.

با پیروزی حسن روحانی در انتخابات ۹۲، اصلاح‌طلبان پنداشتند که به جایگاه درست خویش در سپهر سیاسی ایران بازگشته‌اند و اگر بتوانند مردم را از طریق همین تونل با خود همراه کنند، هم از مواهب قدرت بهره‌مند می‌شوند و هم دل هواداران را گرم نگه می‌دارند. این توهم تا اندکی پس از انتخابات ۹۶ نیز ادامه داشت غافل از آنکه اگر شکست‌ها، دروغ‌ها و فرصت‌سوزی‌های دولت خاتمی و مجلس ششم به نام خفقان از سوی حکومت و ولایت توجیه می‌شد، استفاده دوباره از این استدلال پوسیده و نخ‌نما، فنری بود که تا حد نهایت کشیده بودند و حالا محکم‌تر به سمت خودشان برمی‌گشت؛ اگر حکومت اجازه تغییر نمی‌دهد و توان آن را دارد تا شما را به انفعال بکشاند، چرا دوباره تصمیم گرفتید قدم در این مسیر بگذارید؟

با شکست‌های پی‌در‌پی دولت روحانی به‌عنوان نماینده هر دو جریان اعتدال و اصلاح‌طلبان و عقب‌گردهای این دولت در به آغوش کشیدن هسته استبداد از یک‌سو و سردرگمی اصلاح‌طلبان در مواجهه با اعتراضات ۹۶ و ۹۷ در ایران از سوی دیگر، تشت رسوایی این جریان در پناه بردن به دامان حکومت و فاصله گرفتن از مردم از بام افتاد. تلاش مستمر چهره‌های متعدد و بنام اصلاح‌طلبان در بی‌اعتبار کردن اعتراضات مردمی دی‌ماه ۹۶ و تمسخر و استهزاء شعار «اصلاح‌طلب اصول‌گرا، دیگه تمومه ماجرا» خود نشان از ترس عمیقی بود که در جان این گفتمان افتاده است. این اعتراضات نقطه عطفی بود که پوچی ادعاهای اصلاح‌طلبان در پیگیری مطالبات و خواسته‌های مردم را بیش از پیش آشکار کرد. بی‌دلیل نیست که از دی‌ماه ۹۶ تا کنون، اکثر چهره‌های شناخته‌شده این جریان سیاسی، در تلاش بوده‌اند تا بر عملکرد نادرست خود در جریان اعتراضات، سرپوش گذاشته و هم‌چنان خود را همراه مردم نشان دهند.

در تلگرام بخوانید

اصلاح‌طلبان در شرایط کنونی برای نجات گفتمان خود دست به دامان مفاهیم مختلفی از جمله امید، سوریه‌ای شدن ایران، تجزیه کشور، حمله نظامی آمریکا و  آشتی یا همبستگی ملی شده‌اند. در آینده به بررسی و تحلیل این تلاش‌ها ازسوی اصلاح‌طلبان و اینکه چرا این مفاهیم مرهمی بر درد ایشان نیست، خواهم پرداخت.

#اصلاحطلبان #انتخابات #سوریه #سیاست #دیدگاهنو #حسینترکاشوند

© 2020 New Vision Research Institute

  • White Facebook Icon