گفتاری در لیبرالیسم تحمیلی: دموکراتیک کردن ساختار

بیان نکردن منظورمان از دموکراسی اثرات مخربی بر زندگی اجتماعی مردم دارد


در تلگرامبخوانید

مهدی جلالی تهرانی

پژوهشگر علوم سیاسی 

آیا تا بحال فکر کرده‌اید منظور از این که می‌گوییم برای ایران دموکراسی می‌خواهیم چیست؟ یک موقعیت فرضی را در نظر بگیرید. تصور کنید یک روز حکومت به ما بگوید یک خواسته‌ی شما را برآورده خواهم کرد. آن خواسته‌ی ما چیست؟  آن خواسته اولین و تنها خواسته‌ی ما خواهد بود. اولین خواسته‌ی ما چیست؟  طبعا چیزی می‌خواهیم که بیشترین ضمانت را برای دموکراسی به ما بدهد.  اما آیا این اولین خواسته‌ی ما انتخابات آزاد خواهد بود؟ در آن صورت یک نگاه به حماس در غزه یا اردوغان در ترکیه و یا مرسی در مصر می‌اندازیم و یک نگاه به پایه‌ی اجتماعی اسلام‌گرایان در کشور خودمان. به نظر نمی‌آید فکر خوبی باشد.  هیچ تضمینی برای دموکراسی به ما نمی‌دهد.

اما موضوع این جا تمام نمی‌شود.  این که ما نمی‌گوییم و یا واقعا نمی‌دانیم منظورمان از دموکراسی چیست، اثرات مخرب وحشتناکی بر زندگی اجتماعی مردم دارد.   این موضوع را می‌توان دلیل اصلی امتناع عمل سیاسی در ایران، درماندگی گفتمان لیبرال و سکولار، ناامیدی عمومی، فضای هذیانی انتخاباتی که شاهد بودیم، و مهمتر از همه پدیده‌ی مهاجرت دانست.  تنها راه عاقلانه برای هرکسی که می‌خواهد در یک جامعه‌ی آزاد بدون دغدغه و نگرانی زندگی کند و توان مالی‌اش را داشته باشد، فرار از جوامع اسلامی است.

چرا دموکراسی در کشورهای ما ناموفق است؟  آیا مشکل از نبود فرهنگ دموکراسی است؟  مگر در غرب اول فرهنگ دموکراسی وجود داشت؟  پاسخ منفی است.   اصولا آنانی که از فرهنگ دموکراسی حرف می‌زنند معمولا توضیح علمی از منظور خود نمی‌توانند ارایه کنند که بفهمیم چه می‌گویند.  در این جا در جستاری کوتاه به یکی از دلایل تفاوت فهم ما و تجربه‌ی تاریخی غربی‌ها از دموکراسی می‌پردازم. این دلیل در مورد تفاوت‌های بنیادی ساختار اجتماعی میان ماست.  اول بیایید نگاه کوتاهی به ساختارها بیندازیم.

آدم‌ها معمولا در خارج از خانواده، در چهار حالت نظم اجتماعی تشکیل می‌دهند.  یعنی قدرت در چهار حالت توزیع و منتقل می‌شود.  در تاریخ زیست بشر قدیمی‌ترین حالتی که ما نظم اجتماعی درست کردیم «ساختار قبیلگی» بوده‌ است.  در ساختار قبیلگی رییس قبیله مرکز قدرت است و مناسبات قدرت به صورت یکنواخت میان اعضا تقسیم می‌شود (i).  اما او از دیگر اعضا برتر نیست.  یعنی  روابط آدم‌ها مسطح و تک لایه است (ii).  تک تک اعضا می‌توانند با رییس قبیله رابطه‌ای مستقیم برقرار کنند (iii). همچنین رییس قبیله نمی‌تواند خودسرانه ارزش‌ها و نرم‌های قبیله را عوض کند.  او اقتدار خود را از حفظ و اجرای ارزش‌های قبیله‌ می‌گیرد (iv).

حالت دوم «ساختار هرمی» است.  در ساختار هرمی، فردی که در راس هرم قرار دارد بیشترین قدرت را دارد و هرچه به سمت پایین هرم حرکت می‌کنیم قدرت کمتر می‌شود (i).  در ساختار هرمی سلسله مراتب وجود دارد و روابط آدم‌ها شکلی مسطح ندارد (ii). یک عضو نمی‌تواند بدون درنظر گرفتن مافوق خود با عضوی در طبقه‌ی فراتر از او رابطه برقرار کند (iii).  نظام‌های استبدادی سلطانی بهترین نمونه‌ی ساختار هرمی هستند.  سلطان می‌تواند به میل خود ارزش‌های اجتماعی را تغییر بدهد و اقتدارش قائم بالذات است.  مثلا او می‌تواند روز تولد فرزندش را روز ملی اعلام کند (iv).  ساختار ارتش کلاسیک نیز نمونه‌ی آشنای دیگری از ساختار هرمی است.

سوال:  آیا با این وصف می‌توان نظام ولایت‌فقیه را یک نظام سلطانی نامید؟  آیا سپاه پاسداران دارای ساختار هرمی است؟

حالت سوم «ساختار شبکه‌ای» است.  ساختار شبکه‌ای می‌تواند از ساده‌ترین شکل که همان قبیله است تا پیچیده‌ترین اشکال مانند شبکه‌‌های اجتماعی سایبری، مدل‌های گوناگونی بپذیرد.  بنا به مدل‌های آن دینامیزم شکل‌گیری و توزیع قدرت در آن متفاوت است (i).  اما در ساختار شبکه‌ای نیز سلسله مراتب وجود ندارد و معمولا آدم‌ها در مناسباتی هم‌سطح با هم رابطه برقرار می‌کنند (ii). اعضای یک شبکه برای برقراری ارتباط با یک‌دیگر نسبت به ساختارهای قبیله‌ای و هرمی، آزادی بیشتری دارند و محدودیت آن‌ها بسته به طراحی شبکه و توافق‌های درونی متفاوت و متغیر است (iii).  در ساختار شبکه اقتدار وجود ندارد، اما مراکزـ هاب‌های ـ صاحب نفوذ برحسب قرارداد درونی شبکه و یا خودانگیختگی یک عضو شکل می‌گیرد (iv).

آخرین حالت «ساختار تراکنشی» است. نهاد بازار معمولا چنین ساختاری دارد. در این حالت هیچ‌کدام از ویژگی‌های ساختارهای قبلی دیده نمی‌شود.  در ساده‌ترین شکل دادوستد، یک فرد می‌تواند با فرد دیگر بر اساس یک توافق هم‌سطح رابطه برقرار می‌کند.

مناسبات اجتماعی میان انسان‌ها مجموعه‌ای از چهار حالت فوق است. اما معمولا در هر نظم اجتماعی یک ساختار بر دیگر ساختارها غلبه دارد که هویت جمعی را نیز تحت تاثیر قرار می‌دهد.  برای مثال داعش هم ساختار شبکه‌ای ـ قبیله‌ای تروریستی دارد و هم ساختار هرمی اداری و حکمرانی.  اما ساختار شبکه‌ای در آن غلبه دارد.  بسیج و سپاه پاسداران هم سازمان‌هایی نیمه شبکه‌ای و نیمه هرمی هستند.  روحانیت نیز دارای یک ساختار شبکه‌ای است. هیات‌های مذهبی نیز شبکه هستند.  بطور کلی نهادهای اسلامی معمولا دارای ساختار شبکه‌ای هستند.  در حالی که بنیاد نظم اجتماعی در دنیای مسیحیت غربی بر ساختار هرمی استوار بوده‌ و کماکان نیز تا حدودی هست.

دموکراتیک کردن ساختار

در طول ۱۴۰۰ سال گذشته جوامع اسلامی خاورمیانه اغلب دارای نظمی بوده‌اند که ساختار شبکه‌ای داشته‌است.  اگرچه از دوره‌ی صفوی و همچنین امپراتوری عثمانی ساختار هرمی به وجه غالب حکمرانی و سازماندهی ارتش در منطقه تبدیل می‌شود ـ ‌آن هم به جهت تاثیرپذیر از غرب و شکل‌گیری دولت‌-‌ملت‌ها در اروپا ـ اما در بطن مناسبات اجتماعی کماکان می‌توان به موارد زیادی از ساختارهای شبکه‌ای برخورد کرد.  این وضعیت به خصوص در مقایسه با دو تمدن شرقی ـ چین ـ و تمدن غربی ـ اروپا ـ کاملا ملموس است. هرم قدرت در چین تا قرن بیستم بر مبنای آموزه‌های کنفسیوسی و سلسله مراتب اجتماعی ـ که به نام «لی» (Li) شناخته می‌شد ـ به شدت رعایت شده و از برتری مسن‌ترین مرد خانواده شروع می‌شد تا به امپراتور که «پسر بهشت» بود ختم می‌شد.

در دنیای مسیحیت نیز این سلسله مراتب به عنوان یکی از اصول آموزه‌های مذهبی به شدت رعایت می‌شد.  به عبارت دیگر الاهیات مسیحی نیز بر ساختار هرمی تاکید می‌کرد. توماس اکویناس سلسله مراتب قدرت را خواست خداوند می‌دانست که مردم باید در خدمت طبقات بالاتر باشند و این مراتب باید تا راس هرم که مسیح است ادامه می‌یابد.  به این ترتیب یک آدم ساده‌ی اروپایی چه در دین خود در ارتباط با کشیش روستا، چه در مناسبات اقتصادی و سیاسی خود در ارتباط با سرکردگان ـ که به ترتیب از کارگزار تا مالکان زمین که بارون، لرد، دوک، و گرنددوک نامیده می‌شدند و تا پادشاه و پاپ و دست آخر مسیح ـ همیشه در این سلسله مراتب زندگی می‌کرد.

ساختار هرمی قدرت به حدی در اروپا رعایت می‌شد که نه خبری از ساختار شبکه‌ای بود و نه خبری از ساختار تراکنشی.  به همین دلیل ما در اروپا نهاد بازار را تا حدود قرن شانزدهم میلادی نمی‌بینیم.  مردم اروپا چندان دادوستدی نداشتند و محصولات آنان در مالکیت اشراف بود.  هر یک از اشراف مالک تمامی خدمات مورد نیاز خود و رعیت خویش را از نظامی‌گری و سلمانی و صنعت‌گری  و آشپزی و پزشکی را از درون قلمرو خود تامین می‌کرد.  تنها جایی که نهاد بازار بصورت مستقل برای سده‌ها  وجود داشت، ونیز بود.  اما از قرن شانزدهم، بازار در اروپا هویت مستقلی پیدا می‌کند و مفهوم اقتصاد بازار رفته رفته مورد توجه متفکران آن دوره قرار می‌گیرد.  برای مثال وقتی جان لاک را می‌خوانید او خیلی در مورد حق مالکیت تاکید می‌کند و از آزادی حق خریدوفروش زمین به عنوان یکی از حقوق طبیعی انسان هیجان‌زده است.  در عصر جان لاک این که انسان بتواند زمین را نیز مانند یک متاع در بازار داد و ستد کند، اتفاق جدیدی بود.  تا پیش از آن زمین یا مال خدا بود و یا در حمله‌ی نظامی بدست آمده بود.

اما ما خاورمیانه‌ای‌ها بیش از هزارسال قبل از اروپایی‌ها نهاد بازار داشتیم.  ما در مرکز تجارت جهانی و جاده‌ی ابریشم بودیم و حتا زمین را هم خریدوفروش می‌کردیم.  اروپایی‌ها وقتی گرانادا در اسپانیا را که برای هفتصدسال جزو قلمرو اسلامی محسوب می‌شد، تصرف می‌کنند، با حیرت به اسنادی برخورد می‌کنند که در این منطقه مردم حتا زمین خود را اجاره می‌دادند و تحت قرارداد پیچیده‌ای که شبیه وقف اسلامی است، کشاورز و صاحب زمین از فروش محصولات به طور مساوی بهره می‌بردند.  بد نیست این را هم اضافه کنم که در دورانی که در گرانادا ساختمان‌ها از مرمر و کاشی‌های مزین ساخته می‌شدند، معماری و تمدن اسلامی در اوج خود بود، و سیستم کشاورزی نیز بسیار توسعه یافته بود، در انگلیس مردم هنوز خانه‌های خود را از کنده‌ی چوب، و با تبر می‌ساختند.

نقش مارتین لوتر در این زمان تنها به رفرم الاهیات مسیحی محدود نشد.  او در زمانی می‌زیست که اروپایی‌ها با فتح گرانادا، با تمدن اسلامی و علومی چون فلسفه، نجوم، ریاضیات، فیزیک، و شیمی که خود هشت قرن پیش‌تر و با فتح اسکندریه و دسترسی به منابع یونانی در کتابخانه‌ی بزرگ آن و نیز در «جنبش ترجمه» آموخته بودند و سپس آن علوم را بطور وسیعی گسترش داده بودند، آشنا می‌شدند.  گالیله از منابع اسلامی استفاده کرده بود و کریستف کلمب نیز با علوم دریانوردی، هواشناسی، و نجوم توسط مسلمانان آشنا شده بود.  کریستف کلمب مخارج اکتشافات دریایی خود را که منجر به کشف قاره‌ی آمریکا شد، از ایزابلا و فردیناند، دو حکمران مقتدر اسپانیا گرفت.  این دو نفر درعین حال همان‌هایی بودند که گرانادا را از دست مسلمان در آوردند و با برقراری سیستم انکیزیسیون توانستند مسیحیت متعصب را مجدد به اروپا تحمیل کنند.  در این دوران که در همه‌ی جوانب علمی و اقتصادی و صنعتی و جهان‌گردی، اروپا در حال دگرگونی بزرگی بود، مارتین لوتر ساختار هرمی قدرت را شکست.  مردم مستقیما به خدا وصل شدند.  این پدیده دموکراتیزه شدن نامیده شد.

همان‌طور که می‌بینیم تجربه‌ی غربی از دموکراسی شکست ساختار هرمی و رها شدن لایه‌های پایینی از ساختار قدرت بوده‌است. در کنار آن، مردم می‌توانند بصورت برابر وارد بازار شوند و به دادوستد بپردازند و سرمایه بیندوزند.  اما در جوامع اسلامی بجز ۴۰۰ سال اخیر هیچ‌گاه ما ساختار هرمی قدرت را نمی‌بینیم.  جوامع خاورمیانه از ظهور اسلام تا پیش از دوره‌ی صفوی و عثمانی به این سو ساختار قبیلگی‌‌ و شبکه‌ای را تجربه می‌کردند.  اکنون نیز پس از انقلاب اسلامی ایران و بهار عربی بسیاری از این جوامع به ساختار شبکه‌ای خود بازگشتند.  انقلاب اسلامی ایران بطور مشخص انقلابی علیه ساختار هرمی و قدرت مطلق سلطانی بود و باعث پیروزی قدرت شبکه‌ای شد.

یکی از ویژگی‌های ساختار شبکه‌ای این است که بهترین رسانا برای انتقال و اجرای ایده و یا باور است.  ساختار هرمی این خاصیت را به مراتب کمتر دارد.  مثلا در نظام ارتش ملی و یا نظام سیاسی سلطانی هرچه از سطوح فرماندهی به سطح‌های پایین‌تر حرکت می‌کنید میزان وفاداری به نظام سیاسی و یا باورها و انگیزه‌های جنگ کمتر می‌شود.  اما ساختار شبکه‌‌ای می‌تواند ایدئولوژی را تقریبا بدون اتلاف در بخش‌های مختلف منتقل و تزریق کند.  از سوی دیگر ساختار شبکه‌ای بجز این ویژگی که از نظر سیاسی حامل خوبی برای نظام توتالیتر محسوب می‌شود، مزیت‌هایی نیز در کارایی نهاد نظامی‌ خود دارد.

برای مثال پیروزی‌های حیرت‌انگیز اعراب در زمان ابوبکر وعمر و عثمان که توانستند در عرض کمتر از دو دهه بزرگترین امپراتوری‌های زمان خود را ـ در شرق ساسانیان و در غرب بیزانتین ـ شکست بدهند، به علت ساختار شبکه‌ای نظامی آن‌ها بود. ساختار نظامی شبکه‌ای بسیار کارآمد است و تک تک اعضا در پیروزی آن سهمی برابر دارند.  در سال‌های اولیه‌ی اسلام بر هر مسلمانی واجب بود که در صورت بضاعت سالی یک بار به جهاد برود.  درحالی‌که به حج رفتن کار دشوارتری بود. از آن مهمتر، یک سرباز معمولی مسلمان با فرمانده خود هر دو به یک اندازه از غنایم نصیب می‌بردند و منابع جنگ بصورت برابر تقسیم می‌شد. به همین جهت ساختار نظامی هرمی امپراتوری‌ها در مقابل ساختار نظامی شبکه‌ای اعراب ناتوان بودند. همین ناتوانی را امروز در مقابل شبکه‌های شبه‌نظامی تروریستی می‌بینیم.

مهدی جلالی تهرانی مهدی جلالی تهرانی فارغ التحصیل رشته‌ی علوم سیاسی از دانشگاه برکلی در کالیفرنیا، و  رشته‌ی امنیت بین‌الملل و مطالعات خاورمیانه دانشگاه کلمبیا است. وی پژوهشگر و مدرس پیشین مرکز مطالعات ادیان و دموکراسی در دانشکده روابط بین‌الملل دانشگاه کلمبیا بوده است.

#دیدگاهنو #لیبرالیسم #لیبرالیسمتحمیلی #مهدیجلالیتهرانی

© 2020 New Vision Research Institute

  • White Facebook Icon