علی افشاری - اصلاح‌طلبان و اعتدالی‌ها و خطای این همانی ١٣٩٢ و ۱۴۰۰

علی افشاری - پیروزی جو بایدن در انتخابات ریاست جمهوری ٢٠٢٠ آمریکا تحرکاتی در عرصه سیاسی ایران پدید آورده است. هر دو جناح حکومت اگرچه به طور نسبی جو بایدن را منهای استثناهایی در بخش اصول‌گرایان تندرو بر دونالد ترامپ ترجیح می دادند اما در عین حال بخت پیروزی کمی برای وی قائل بودند.

اما تاریخ سازی مردم آمریکا آنها را غافلگیر کرد و موجی از رقابت های جدید در درون جناح های نظام شکل گرفت. حسن روحانی می کوشد تا در ماه های پایانی ریاست جمهوری اش برجام را با بازگشت دولت آمریکا احیا کند و یا دستکم تعدیل‌هایی در تحریم های یکجانبه آمریکا ایجاد شده و گفتگوها شروع شود تا کاهش فشار خارجی تحرکی به اقتصاد آشفته داخلی دهد. حلقه نزدیکان روحانی در عین حال نیم نگاهی نیز دارند تا مگر شرایط بگونه ای شود که برای دوره ای دیگر مقیم خیابان پاستور شوند.


اصلاح طلب ها نیز بازگشت سیاست آمریکا به ریل عقلانیت و چندجانبه گرایی نیز را فرصتی تلقی کردند تا با موج سازی مردم را مجددا به صندوق های رای امیدوار کرده و با انعطاف نظام بتوانند فردی از میان خود را از فیلتر شورای نگهبان عبور دهند تا به زعم آنها بتواند با دولت جدید آمریکا به توافق برسد. آنها تصور می کنند می توانند با مانور دادن بر سر اینکه اگر تندروها و نظامی ها قوه مجریه را در دست بگیرند فرصت تنش زدایی با آمریکا و برطرف کردن تحریم‌ها از دست می رود، اکثریت معترضان به وضع موجود را با پروژه خود همراهی کنند.


به همان میزان که اصلاح طلب ها واعتدالی ها امیدوار شدند اصول‌گراها نگران گشته اند و می کوشند تا کم رنگ کردن تفاوت های بایدن و ترامپ فضای افکار عمومی را مدیریت کنند و با تشدید موضع گیری ها در سیاست خارجی اجازه ندهند دولت روحانی در فرصت باقیمانده بتواند با دولت بایدن به توافقاتی دست پیدا کند و در فرصت مناسب خود آغازگر گفتگوها و مصالحه احتمالی متعاقب آن شوند.


اما به نظر می رسد در این میان خطای بزرگ بزرگنمایی پیرامون تاثیر سیاست آمریکا بر فضای سیاست ایران وجود دارد که با اعمال اقتدارگرایی بیشتر بیش از گذشته تابعی از تصمیمات نهاد ولایت فقیه شده و اثرگذاری افکار عمومی بر نهادهای حاکمیتی کم شده است. نتیجه انتخابات ریاست جمهوری آمریکا متغیری اثرگذار است اما آنگونه که تغییر دهنده بازی باشد و وزن آن بر تاثیر دو متغیر سیاست هسته سخت قدرت و تصمیم اکثریت مردم ایران و شکاف فراینده حکومت – مردم پیشی بگیرد نیست.


فضای سیاسی ایران را بیشتر باید بر بستر متغیرهای داخلی ارزیابی کرد بخصوص که شروع به کار دولت بایدن تا انتخابات ریاست جمهوری ایران نزدیک ٥ماه فاصله دارد که برای تغییرات زیاد سیاسی زمان کمی است.


ولی اشتباه بزرگ از سوی اصلاح طلبان و اعتدالی ها در شبیه تلقی کردن شرایط سال های ٩٢و ١٤٠٠ است. شرایط کنونی عرصه سیاسی ایران با هشت سال گذشته تفاوت های زیادی پیدا کرده که در سه سطح "نهاد ولایت فقیه وهسته سخت قدرت"، "مردم جویای تغییرات" و "سیاست دولت آمریکا و متحدان اروپایی آن" قابل ردیابی است. حتی می توان گفت شرایط منطقه ای حکومت نیز دستخوش دگرگونی شده است.


نهاد ولایت فقیه در سال ١٣٩٢بعد از ناتوانی در خنثی سازی فشار سنگین تحریم های چندجانبه جهانی با محوریت دولت اوباما و ناتوانی هیئت مذاکره کننده وقت به رهبری سعید جلیلی و نگرانی از فرسایش دستگاه سرکوب در برابر مقاومت جنبش سبز به این ارزیابی رسید که موفقیت مسیر مذاکرات مخفی با دولت آمریکا در عمان نیاز به تغییر فضا دارد تا توافقی در چارچوب مورد نظر نظام حاصل شود. ازاینرو میدان برای حسن روحانی که از سال ١٣٨٤در سودای ریاست جمهوری به سر می برد باز گذاشته شد تا میدان داری کند. خامنه ای با این ابتکار خود که آن را «باطل السحر فتنه دشمن» نامید هم مردم معترض و هم دولت آمریکا را فریب داد تا توافقی شکننده فقط در حوزه هسته ای شکل گرفته و دیگر مسائل اختلافی در حوزه عدم گفتگو با «شیطان بزرگ» به عنوان خط قرمز باقی بماند. اما اکنون تیم بایدن که در مذاکرات منتهی به برجام حضور داشتند با شگرد فریبکارانه ظریف و روحانی آشنا شده اند و استفاده از کلید واژه «اثبات حسن نیت» در موضعگیری های جیک سالیوان در این خصوص روشنگر است.


دشوار بتوان باور کرد که خامنه‌ای نداند دیگر حربه ظریف و روحانی سازگار نیست تا به مقامات آمریکایی بگویند پنجره فرصت کوتاهی باز شده و وقت زیادی ندارند تا از ان استفاده کنند وگرنه تندروها اجازه توافق را نمی دهند و بدینترتیب طرف آمریکائی را قانع کنند تا اختلافات را مرحله ای کرده و تمرکز در کوتاه مدت را روی مسائل هسته ای ببرند. در وضعیت کنونی امتناع از مذاکره در سیاست های منطقه ای و نظامی دیگر جوابگو نیست بخصوص که موقعیت منطقه ای نظام بر عکس سال ٩٢ در روند رو به رشد نیست و با عبور از نقطه اوج خود وارد سیر نزولی شده است. در این شرایط نظام به سمت افزایش انسجام بلوک قدرت با میدان داری جناح بازها می اندیشد. برای نخستین بار بخشی از اصول گرایان به جای رد اصل مذاکره با آمریکا اصلاح طلبان را مذاکره کنندگان ضعیف و مرعوب در برابر غرب توصیف کرده و خودشان را دارای توانایی و ظرفیت های بالاتر معرفی می کنند. بنابراین به نظر می رسد نظام می خواهد اتخاذ گارد تقابلی مواضع تهاجمی یک دولت اصول گرا را پشتوانه توان چانه زنی خود در مذاکرات کند. مشکل نبود کسانی در طیف اصولگرا که فن دیپلماسی را بدانند نیز با انتقال مدیریت اجرایی مذاکرات به شورای امنیت ملی قابل حل است. همچنین بعد از یک دوره ٨ ساله ریاست جمهوری حسن روحانی که به پای اصلاح طلبان گذاشته شد، به طور طبیعی فضا برای انتقال ریاست قوه مجریه به اصول گرایان مساعد است و اکثر مدعیان اصول گرا نیز با علم این واقعیت اسب شان را برای ریاست جمهوری زین کرده اند.


جامعه نیز در موقعیت متفاوتی قرار گرفته است حتی اگر یک چهره اصلاح طلب مورد توجه و یا جواد ظریف مجال کاندیداتوری پیدا کنند باز بعید است که اکثریت نیروهای معترض و رای های سیال به انتخابات روی خوش نشان بدهند. در سال ٩٢بعد از اتمام ریاست جمهوری هشت ساله محمود احمدی‌نژاد و تجربه نخستین تحریم های سنگین خارجی و در تنگنا قرار گرفتن جنبش سبز اکثرت وقت جامعه تحت القاأت اصلاح طلبان و حلقه نزدیکان اکبر هاشمی رفسنجانی قرار گرفت و این حرف را خرید که کاغد پاره خواندن قطعنامه های تحریم شورای امنیت توسط احمدی نژاد باعث مشکلات در سیاست خارجی شده و اگر یک رئیس جمهور میانه رو بر سر کار بیاید اوضاع بسامان می شود. در آن روز ها نسبت به توافق و مذاکره با دولت آمریکا در جامعه نگاه مثبت وجود داشت و تا سال ٩٦ این دیدگاه مثبت ادامه یافت اما بعد از آن با عینی شدن درک اینکه منشا اصلی مشکلات جای دیگری است و سیاست فشار حداکثری دولت ترامپ، بخش هایی از جامعه معترض در موقعیت مخالفت با رویکرد تعاملی قرار گرفت. جامعه ایران در فضای انتخابات ریاست جمهوری اخیر آمریکا دو قطبی بود و طرفداران تداوم ریاست جمهوری ترامپ در داخل و خارج از ایران جمعیت چشمگیری بودند. در این فضا برای بخش مهمی از جامعه معترض به وضع موجود مانور دادن برروی اینکه دولت اصلاح طلب قابلیت بالاتری برای توافق با دولت بایدن دارد نه تنها جاذبه ندارد بلکه آنها را در روی گردانی از صندوق های رای راسخ تر می سازد.

اقشار ضعیف و رای های سیال و متغیر نیز جذابیتی در اصلاح طلب ها و اعتدالی ها و برجام نمی بینند زیرا در دوره قبل از خروج دولت ترامپ از برجام واقعیت نتایج آن فاصله زیادی با انتظارات شکل گرفته داشت.


از سوی دیگر عملکرد فاجعه بار دولت روحانی و آلوده بودن دستان آن به خون صدها معترض ایرانی در آبان ٩٨و فریبکاری سیاسی و عهدشکنی او مسئله ای است که بخش های مختلف جامعه ایران در انتظار مقابله و تصفیه حساب هستند که ترکش های آن به کاندیداهای اصلاح طلب و اعتدالی اصابت می کند. روحانی در حال حاضر منفورترین رئیس جمهور تاریخ ایران است. فضای سیاسی جامعه ایران در سال های گذشته به نحو پررنگی به سمت رویکردهای رادیکال وساختار شکنانه سیاسی سمت گیری کرده و نگاه مثبت به راهبردهای اصلاح طلبانه رفورمیستی دستکم تا اطلاع ثانوی از حمایت کمی برخوردار است. نظام نیز از این مسئله اطلاع دارد که میدان دادن به اصلاح طلبان لزوما به نرخ مشارکت بالا در انتخابات ریاست جمهوری سیزدهم منجر نمی شود.


اما در عرصه سیاست آمریکا و اروپا نیز تغییر نگاه بوجود آمده است. دولت بایدن به دلایل مختلفی سیاست متفاوتی دارد. بازگشت به برجام مشروط به تغییر رفتار جمهوری اسلامی در حوزه سیاست های منطقه ای و نظامی است. نگرانی ها نسبت به مشکلات جمهوری اسلامی و نیروهای نیابتی اش برای ثبات منطقه و جهان در غرب افزایش ملموسی داشته است. تقریبا اجماع وجود دارد که برجام برای مهار تهدیدات جمهوری اسلامی کافی نیست و باید در حوزه هسته ای اصلاح شده و با مکمل هایی در دیگر حوزه های اختلافی همراه شود. تقاضا برای مشارکت دادن دیگر نیروهای منطقه ای نیز وجود دارد؛ حتی دولت چین نیز در آخرین موضعگیری ها تاکید کرده که برجام ناقص است و باید یک پیمان منطقه ای با مشارکت همه طرف های درگیر در خاورمیانه شکل بگیرد.


تیم سیاست خارجی بایدن تجربه برجام را دارند و تاکتیک های قدیمی ظریف دیگر کاربرد ندارد آنها ممکن است حل مرحله ای و یا با مکانیزم های جداگانه را بپذیرند اما بازگشت کامل به برجام نیازمند موافقت با ضمانت جمهوری اسلامی در پرداختن به حوزه منطقه ای و نظامی است.


بنابراین مجموعه این شرایط روشن می سازد که زمانه دیگری بوجود آمده و سال ١٤٠٠مختصات خاص خودش را دارد و فضا در درون حکومت و جامعه به ضرر اصلاح طلبان و اعتدالی ها تغییر یافته است.


© 2020 New Vision Research Institute

  • White Facebook Icon