علی افشاری - حامی پروری عاجز از اختفای ریاکاری سیاسی خامنه‌ای

علی افشاری. - اقدام علیرضا پناهیان و غلامعلی حداد عادل در پنهان شدن پشت رهبری در مواجهه با انتقادات دریچه ای به روی ناکامی حامی پروری مورد نظر خامنه ای در تحصیل اهداف موردنظر می گشاید. حدادعادل به دلیل تملک اموال عمومی در بنیاد مستضعفان و علیرضا پناهیان واعظ حکومتی به دلیل ثروتی که به صورت غیرطبیعی جمع آوری کرده مورد حمله قرار گرفتند. واقعیت زندگی و اعمال این دو فرد که موقعیت شان در عرصه عمومی و سیاسی را مدیون حمایت های بیت رهبری و پشتیبانی شخص خامنه‌‌ای هستند با ادعاهای ظاهری شان تفاوت بارز دارد. آنها در واکنش به اعتراضات که برخی از آنها از سوی خودی ها بود ماجرا را به رهبری احاله دادند. پناهیان گفت املاکش هدیه دوستانش است، همانطور که عده ای به «امام و رهبری» هدیه می دهند!

پناهیان روحانی منبری کم مایه ای است که به لحاظ سواد حوزوی در سطح نازلی قرار دارد؛ همچنین مواضع افراطی و ستیزه جویانه او در تعارض با وجهه معنوی است که از یک واعظ انتظار می رود. او که پیش از این نیز گفته بود «حزب اللهی باید زرنگ باشد و اگر پول ندارید بی عرضه هستید».


سخنان فوق پیامدهای مهمی دارد که مهمترین آن پرده برداری از ماهیت فساد اقتصادی در نهاد ولایت فقیه است بگونه ای که در مناسبات حاکم بر این نهاد و سازمان های زیر مجموعه پولشویی راه اعمال نفوذ بر قدرت سیاسی از سوی صاحبان ثروت های نامشروع است که از طریق واسطه‌ها فرصت های انحصاری برای سوداندوزی بدون تلاش و عاری از شایستگی بدست می آورند.


اما وجه مهم دیگر ارسال پیام از سوی پناهیان است که به من ایراد نگیرید چون شبیه رهبرم هستم! او رهبری را سپر دفاع خود قرار داده و به صورت تلویحی می گوید او مرتب خطایی نشده بلکه راهی را رفته که ارباب و زعیم جمهوری اسلامی در آن گام زده و می زند.


حداد عادل نیز وقتی با حملات مواجه شد سپر شخصی را انداخت و پشت سر رهبر قرار گرفت تا مصونیت پیدا کند. تبعات منفی این موضعگیری ها برای نهاد ولایت فقیه باعث شد تا حسین شریعتمداری از روزنامه نگاران در خدمت استبداد دینی به حداد عادل هشدار دهد که برای دفاع خود از خامنه‌ای هزینه نکند.


سال ها پیش در ماجرای پرونده قتل های زنجیره‌ای وقتی صحبت ها پیرامون محاکمه علی فلاحیان وزیر اسبق اطلاعات داغ بود، نقل قولی غیر رسمی از او پخش شد که « من با رئیسم برای پاسخگویی می آیم». اگرچه این سخن هیچگاه از سوی او تایید نشد و حتی سال ها از ورود به بیت رهبری نیز منع شده بود اما سخن تهدید آمیز فوق حقیقتی را بیان می کرد که عمل خودسرانه در سطوح بالای قدرت جمهوری اسلامی ایران افسانه‌ای بیش نیست. کارگزاران حکومتی در درون مناسبات قدرت رشد کرده و بازتاب دهنده واقعیت های حاکم بر آن هستند.


تا کنون در نظام جمهوری اسلامی و بخصوص در دوره رهبری خامنه‌ای حامیان و حاملان نهاد ولایت فقیه توجیه و اقناع شده اند که آنها باید فدای رهبری شوند و تئوری «محذوریت» خامنه ای را بپذیرند.


طبق تئوری فوق رهبری مصلحت نیست همیشه خواست و نظراتش را صریح عنوان کند بلکه ناگزیر از پوشیده گویی و حتی در مواردی دوگانه گویی است، ظاهر سخنان وی حکم متشابهات را دارد که باید تفسیری متضاد از آن کرد! این تعلق که در پوشش مفهوم مذهبی ولایت و فرمانبرداری محض در برابر کسی که تجلی زمانه اراده خداوند است توجیه می شود، نقشی مهمی در هدایت پایگاه اجتماعی سنت گرایی ایدئولوژیک و سازماندهی گروه های فشار در رهبری خامنه ای داشته است.


سعید امامی در همین چارچوب قربانی شد. اما فلاحیان تن به قواعد آن بازی نداد و البته قربانی شدن او نیز هزینه های زیادی برای نظام داشت. از همان جا جرقه های نارضایتی از برخورد دوگانه خامنه ای در بین برخی از نیروهای اصول گرای ولایی چون روح الله حسینیان زده شد که در مراسم ترحیم سعید امامی شرکت کرده و از او حمایت کرد.


اخیرا بعد از فوت او نواری از صحبت هایش پخش شد که خیلی صریح انتقاداتی را به تعارض مواضع خامنه ای در خفا و آشکار و خالی کردن پشت نیروهای اصول گرای ولایی در چارچوب مصلحت اندیشی مطرح کرده بود.


در حوزه اقتصادی به مراتب وضعیت بدتر است، برخورد های مهندسی شده در حوزه برخورد با مفاسد اقتصادی، زندگی اشرافی برخی از مسئولان و عدم جلوگیری از رانت خواری باعث شده تا بخشی از نیروهای باورمند به سنت گرایی ایدئولوژیک در چارچوب پارادایم عدالت منهای آزادی با نظام و به طور مشخص شخص رهبری مسئله دار شده و انتقادات شان را علنی کنند. این انتقادات باعث شده که حتی برخی چون سعید زیباکلام کارایی و درستی اصل نظریه ولایت فقیه را زیر سئوال ببرند.


البته تنگناهایی که نظام در حوزه های مختلف سیاسی، فرهنگی، روابط خارجی و فرهنگی دچار آن شده باعث گشته اتکای خامنه ای به رویکرد دوگانه و ریاکاری سیاسی به مرور زمان بیشتر شود ودر نتیجه آسیب پذیر گردد.


در سال های اخیر حامی پروری و تبدیل مناصب سیاسی به وسیله ای برای ثروت اندوزی و تنزل نهادهای حاکمیتی به شرکت سهامی چپاول و توزیع رانت افزایش چشمگیری داشته است تا تبعیت از رهبری فقط در چارچوب عناصر عقدیتی و هویتی نباشد؛ بلکه بده و بستان مادی تعیین کننده اصلی وفاداری باشد.


به نظر می رسد خامنه ای و نزدیکانش تصور می کردند که حامی پروری ابزاری موثر برای پوشاندن دوگانگی مواضع رهبری و سپر بلا شدن حامیان نمک گیر شده است.


اما مواضع اخیر حسینیان، پناهیان و حداد عادل نشان می دهد که حداقل محاسبات خامنه ای در مورد بخشی از این نیروها نه تنها درست از کار در نیامده بلکه حتی انتظارات معکوسی بوجود آمده که رهبری باید سپر دفاعی آنان باشد! شاید سخنان برادر روحانی پناهیان که مانند خودش یک فرد افراطی است روشنگر باشد که به «حزب اللهی‌ها» هشدار می دهد که خامنه‌ای سپربلای آنها است اگر موقعیتش ضعیف شود «حزب الله »(گروه فشار) حامی نخواهد داشت! آنها تقویت و تحکیم نهاد ولایت فقیه را برای رونق بازار خودشان می خواهند و پذیرای این نیستند که یک طرفه در خدمت خامنه ای و دستگاهش باشند.


این ویژگی مانعی در برابر اعمال موثر اقتدار یکه سالارانه از سوی خامنه‌ای است و جمع کردن مصلحت اندیشی های ناشی از الزامات حکمرانی و عقاید و دیدگاه های گفتمانی و ایدئولوژیک را دشوارتر می‌سازد. حامی های سازماندهی شده و برکشیده انتظار حمایت از سوی ولی فقیه در شرایط سخت را دارند و حاضر نیستند به راحتی قربانی شده و یا تحت تاثیر حملات موقعیت فردی و اجتماعی شان تضعیف شود. آنها انتظار دارند در قبال حمایتی که از خامنه ای انجام داده اند در روزهای سختی حمایت متقابلی را دریافت کنند.


© 2020 New Vision Research Institute

  • White Facebook Icon